Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (48 milliseconds)
English
Persian
to offer a reward
[for]
عرضه کردن پاداشی
[برای]
Other Matches
reaganomics
اقتصادطرفدار عرضه است که اساس ان بر خلاف اقتصاد کینزی برروی مدیریت عرضه قراردارد . در این اقتصاد کاهش مالیات بعنوان یک محرک اقتصادی که باعث افزایش تولید و عرضه خواهد شد معرفی میشود
remunerative
پاداشی
salvaging
پاداشی که به رهاننده کشتی از خطرداده میشود
salvage
پاداشی که به رهاننده کشتی از خطرداده میشود
salvages
پاداشی که به رهاننده کشتی از خطرداده میشود
salvaged
پاداشی که به رهاننده کشتی از خطرداده میشود
golden handshakes
پاداشی که برای تشویق کارمند به بازنشستگی به او پیشنهاد میشود
golden handshake
پاداشی که برای تشویق کارمند به بازنشستگی به او پیشنهاد میشود
presented
عرضه کردن
provide
عرضه کردن
provides
عرضه کردن
offers
عرضه کردن
present
عرضه کردن
offered
عرضه کردن
presents
عرضه کردن
presenting
عرضه کردن
offer
عرضه کردن
marketed
به بازار عرضه کردن
markets
به بازار عرضه کردن
market
به بازار عرضه کردن
to offer
عرضه کردن
[ کالا]
to put on the market
به بازار عرضه کردن
to place on the market
به بازار عرضه کردن
offer
پیشکش کردن عرضه
offers
پیشکش کردن عرضه
offered
پیشکش کردن عرضه
oversold
بیش از عرضه یا تولید فروش کردن
oversell
بیش از عرضه یا تولید فروش کردن
overselling
بیش از عرضه یا تولید فروش کردن
oversells
بیش از عرضه یا تولید فروش کردن
stock
عرضه کردن کالا برای فروش سرسلسله
stocked
عرضه کردن کالا برای فروش سرسلسله
cartels
اتحادیه کمپانیهای تولید و عرضه کننده کالا به منظور قبضه کردن بازارکشور یا حتی جهان و تعیین قیمتها به میل خود وجلوگیری از رقابت
cartel
اتحادیه کمپانیهای تولید و عرضه کننده کالا به منظور قبضه کردن بازارکشور یا حتی جهان و تعیین قیمتها به میل خود وجلوگیری از رقابت
presentations
عرضه
supplying
عرضه
slouchy
بی عرضه
efficiency
عرضه
proffering
عرضه
inept
بی عرضه
proffers
عرضه
total supply
عرضه کل
proffered
عرضه
offers
عرضه
supply
عرضه
supplied
عرضه
aggregate supply
عرضه کل
presentation
عرضه
proffer
عرضه
good for nothing
بی عرضه
dowdy
بی عرضه
offer
عرضه
offered
عرضه
change in supply
تغییر عرضه
supply price
قیمت عرضه
supplied
عرضه داشتن
joint supply
عرضه مشترک
excess supply
عرضه اضافی
excess supply
عرضه بیش از حد
quantity of supply
مقدار عرضه
supply of money
عرضه پول
supply
عرضه داشتن
supply of labor
عرضه کار
supply management
مدیریت عرضه
sampling offer
عرضه ازمایشی
oversupply
عرضه بیش از حد
jackstraw
ادم بی عرضه
glut
عرضه بیش از حد
gluts
عرضه بیش از حد
inelastic supply
عرضه بی کشش
trial offer
عرضه ازمایشی
fixed supply
عرضه ثابت
presentations
ارائه عرضه
presentation
ارائه عرضه
supply schedule
جدول عرضه
representable
قابل عرضه
aggregate market supply
عرضه کل بازار
supply function
تابع عرضه
supply curve
منحنی عرضه
supply constraints
محدودیتهای عرضه
counter offer
عرضه متقابل
offer and demand
عرضه و تقاضا
supply and demand
عرضه و تقاضا
national supply
عرضه ملی
work effort
عرضه کار
money supply
عرضه پول
money stock
عرضه پول
supply and d.
عرضه وتقاضا
leader merchandising
پیشرو در عرضه
disposable
قابل عرضه
supplying
عرضه داشتن
elasticity of supply
کشش عرضه
expositions
عرضه نمایشگاه
elastic supply
عرضه حساس
elastic supply
عرضه با کشش
presentative
عرضه داشتنی
exposition
عرضه نمایشگاه
price elasticity of supply
کشش قیمتی عرضه
personal service utility
عرضه سرانه کار
marginal supply price
قیمت عرضه نهائی
quantity supplied
مقدار عرضه شده
perfectly inelastic supply
عرضه کاملا بی کشش
law of supply and demand
قانون عرضه و تقاضا
institute of purchasing and supply
موسسه خرید و عرضه
goons
تروریست بی عرضه و نالایق
real money supply
عرضه واقعی پول
marketability
قابلیت عرضه در بازار
offeror
فروشنده عرضه کننده
perfectly elastic supply
عرضه کاملا با کشش
scruff
ادم بی عرضه وفقیر
marketable
قابل عرضه دربازار
elastic supply
عرضه انعطاف پذیر
disposure
نمایش عرضه داشت
goon
تروریست بی عرضه و نالایق
supply and demand law
قانون عرضه و تقاضا
supply side economics
اقتصاد طرفدار عرضه
gluts
عرضه بیش از تقاضا
glut
عرضه بیش از تقاضا
demand and supply market
بازار عرضه و تقاضا
supplied
تامین موجودی عرضه نمودن
supply
تامین موجودی عرضه نمودن
marketable goods
کالاهای قابل عرضه به بازار
supplying
تامین موجودی عرضه نمودن
long run industry supply curve
منحنی عرضه صنعت در بلندمدت
backward bending supply curve
منحنی عرضه به عقب خم شونده
supply push inflation
تورم ناشی از فشار عرضه
loanable funds
وجوه قابل عرضه به بازار پول
lot
جنس عرضه شده برای فروش
sue and losse part
عرضه کالا به صورت مجزا یاتفکیک شده
sad sack
ادم خوش نیت ولی احمق وبی عرضه
readout
دریافت فوری اطلاعات پردازش شده قابل عرضه بازخوانی
launching
جاانداختن کالا در بازار عرضه نمودن کالای جدید دربازار
launch
جاانداختن کالا در بازار عرضه نمودن کالای جدید دربازار
launches
جاانداختن کالا در بازار عرضه نمودن کالای جدید دربازار
launched
جاانداختن کالا در بازار عرضه نمودن کالای جدید دربازار
window shopper
کسی که فقط از پشت ویترین کالاهای عرضه شده راتماشا میکند
commodity
چیزی که قادر به رفع نیاز بشر بوده ومقدار عرضه ان محدود باشد
commodities
چیزی که قادر به رفع نیاز بشر بوده ومقدار عرضه ان محدود باشد
letters patent
نامهای است که به وسایل مختلفه به مردم عرضه میشود تا ازمضمون ان همگان اگاه شوند
tender
وجهی که خوانده برای اثبات امادگیش در مورد ادای دین خواهان به دادگاه عرضه میکند
tendering
وجهی که خوانده برای اثبات امادگیش در مورد ادای دین خواهان به دادگاه عرضه میکند
tendered
وجهی که خوانده برای اثبات امادگیش در مورد ادای دین خواهان به دادگاه عرضه میکند
tenderest
وجهی که خوانده برای اثبات امادگیش در مورد ادای دین خواهان به دادگاه عرضه میکند
say's law
عرضه تقاضای خودرا بوجود می اورد بنابراین تعادل همواره در سطح اشتغال کامل وجود خواهدداشت
supply price of capital
قیمت عرضه سرمایه اصطلاح کینز در رابطه باهزینه سرمایه گذاری
department store
فروشگاه بزرگی که انواع مختلف کالا در ان بفروش میرسد و هر کالا در بخش خاص خود عرضه میگردد
department stores
فروشگاه بزرگی که انواع مختلف کالا در ان بفروش میرسد و هر کالا در بخش خاص خود عرضه میگردد
exhaustable resources
منابع پایان پذیر منابع طبیعی که میزان عرضه انها ثابت بوده و قابل جایگزینی نمیباشدمانند نفت سنگ اهن
neoclassical theory of value
تئوری ارزش نئوکلاسیک .براساس این نظریه ارزش یک کالا براثر تداخل عرضه وتقاضا برای کالای مورد نظربدست می اید
imperfect competition
حالتی است که در بازار عرضه بیش از یک فروشنده وجود نداشته باشد ووی بتواند روی قیمت کالای خود کنترل داشته باشد
proffer
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffering
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffered
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffers
تقدیم داشتن عرضه داشتن
say's law
از قوانین اقتصادی دوره کلاسیک مبنی بر این که تولیداضافی یک کالا ممکن نیست چه هر کس کالا را جهت معاوضه با کالای دیگر ایجادمیکند و بنابراین عرضه هرچیز تقاضای ان را به وجودمی اورد
energy transition
عبور انرژی
[ عبور عرضه انرژی ازسوخت سنگواره ای به سوخت پایدار ]
warehousing system
روشی که به موجب ان کالاهای وارداتی بدون پرداخت حقوق و عوارض گمرکی به مملکت وارد و انبار میشود و این عوارض درموقع عرضه برای فروش اخذ میشود
double coincidence of wants
زیرا هرطرف مبادله باید کالائی را به بازار عرضه کند که طرف دیگر مبادله به ان نیاز دارد ونیز شرایط مبادله باید موردتوافق طرفین مبادله باشد
iron law of wage
قانون مفرغ دستمزدها براساس این نظریه که بوسیله مالتوس ارائه شده نرخ بالای زاد و ولد عرضه نیروی کار را در سطحی بالاتر از تقاضا و فرفیت تولیدی جامعه قرار داده و لذادستمزدها بسطح کاهش معیشت تقلیل میابد
pigou effect
اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com