Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (12 milliseconds)
English
Persian
stop sign
علامت توقف
Search result with all words
stoplight
چراغ علامت توقف وسائط نقلیه
stoplights
چراغ علامت توقف وسائط نقلیه
Other Matches
symbol
اختصار علامت اختصاری علامت تجسمی
interlook dormant period
زمان توقف دستگاه رادار مدت زمان توقف کار تجسس رادار
symbol
علامت ترسیمی علامت فرمولی
characters
نشانه گرافیکی که به صورت یک علامت چاپ شده یا نمایش داده شده مثل یکی از حروف الفبا یک عدد یا یک علامت فاهر میشود
character
نشانه گرافیکی که به صورت یک علامت چاپ شده یا نمایش داده شده مثل یکی از حروف الفبا یک عدد یا یک علامت فاهر میشود
bingo
علامت رمز برای اعلام حداقل سوخت برای فرود علامت رمزابلاغ فرود در فرودگاه یدکی
stand fast
فرمان توقف درتوپخانه یا فرمان توقف درتوپخانه یا فرمان بایست به جای خود
interrupt
توقف
stopped
توقف
stoppage
توقف
stoppages
توقف
stop
توقف
suspension
توقف
suspensions
توقف
park
توقف
stopple
توقف
stop code
کد توقف
halted
توقف
suspension of payment
توقف
tarriance
توقف
interruption
توقف
interruptions
توقف
stops
توقف
parks
توقف
stopping
توقف
parked
توقف
halts
توقف
interrupting
توقف
syncope
توقف
paused
توقف
halt
توقف
stand
توقف
flag stop
توقف
cessation
توقف
insolvency
توقف
interrupts
توقف
pausing
توقف
pauses
توقف
commorant
توقف
pause
توقف
dead halt
توقف مطلق
program stop
توقف برنامه
bankruptcies
توقف بازرگان
break key
کلید توقف
stop mechanism
مکانیزم توقف
carport
توقف گاه
down time
زمان توقف
break point
نقطه توقف
stopcocks
وسیله توقف
stop bit
بیت توقف
bankruptcy
توقف بازرگان
slacks
توقف درحرکت
nonstop
بدون توقف
lay by
منطقه توقف
lay-by
منطقه توقف
idle period
زمان توقف
lay-bys
منطقه توقف
come down gracefully
توقف منضبط
slack
توقف درحرکت
no waiting
توقف ممنوع
bar stop
توقف میله
hemostasis
توقف خونریزی
black induction
توقف القا
halting place
توقف گاه
stop instruction
دستورالعمل توقف
halt instruction
دستورالعمل توقف
parking place
جایگاه توقف
payment stopped
توقف پرداخت
no parking
توقف ممنوع
stay
توقف کردن
ceased
ایست توقف
ceases
ایست توقف
ceasing
ایست توقف
stay
توقف مکث
close
ایست توقف
closer
ایست توقف
closes
ایست توقف
until stop
[up to the stop]
تا جای توقف
slackest
توقف درحرکت
stayed
توقف کردن
stayed
توقف مکث
to sojourn
[formal]
[in a place as a visitor]
توقف کردن
failure
توقف کردن
failures
توقف کردن
closest
ایست توقف
continuously
بدون توقف
stopcock
وسیله توقف
thermal critical point
نقطه توقف
ports of call
بندر توقف
port of call
بندر توقف
suspensive
درحال توقف
parked
محل توقف
park
محل توقف
sudden stoppage
توقف ناگهانی
cease
ایست توقف
stoppage of the game
توقف بازی
parks
محل توقف
blocks
توقف رویدادن چیزی
blocked
توقف رویدادن چیزی
whoa
امر به توقف دادن
block
توقف رویدادن چیزی
prevented
توقف رخ دادن چیزی
hang-ups
معوق شدن توقف
prevent
توقف رخ دادن چیزی
preventing
توقف رخ دادن چیزی
hover
درحال توقف پر زدن
hovers
درحال توقف پر زدن
termination
خاتمه دادن یا توقف
hovered
درحال توقف پر زدن
prevents
توقف رخ دادن چیزی
hang up
معوق شدن توقف
hang-up
معوق شدن توقف
avast
ایست توقف کنید
stopping
توقف انجام کار
no end
<idiom>
پی درپی بدون توقف
a thorugh train
قطار بدون توقف
machine idle time
زمان توقف ماشین
slow-down
<idiom>
به توقف کامل نرسیدن
stop off
<idiom>
توقف بین راه
stop dead/cold
<idiom>
سریع توقف کردن
stops
توقف انجام کار
off one's back
<idiom>
توقف آزار رساندن
stopping
ایستادن توقف کردن
time in
ادامه بازی پس از توقف
stopped
ایستادن توقف کردن
shut down point
نقطه توقف تولید
stop
توقف انجام کار
stops
ایستادن توقف کردن
stop
ایستادن توقف کردن
machine down time
زمان توقف ماشین
hold back
توقف مانع شدن
cardiac arrest
توقف ناگهانی قلب
pull up
توقف کردن
[اتومبیل]
cardiac arrests
توقف ناگهانی قلب
rest
توقف فرمان ازاد
stopped
توقف انجام کار
stop over
توقف کوتاه مدت
measure
توقف رخ دادن چیزی
rests
توقف فرمان ازاد
stopped
توقف منزلگاه بین راه
interval
توقف کوتاه بین دو عمل
interactive
نقاط توقف را تنظیم کند
stopping
توقف منزلگاه بین راه
hold
دریافت کردن گرفتن توقف
to stop
[doing something]
توقف کردن
[از انجام کاری]
signal box
توقف گاه متصدی علائم
adjustable stop
توقف قابل تنظیم
[مهندسی]
holds
دریافت کردن گرفتن توقف
protects
توقف آسیب دیدن چیزی
intercity train
قطار بین شهری با توقف
protecting
توقف آسیب دیدن چیزی
protect
توقف آسیب دیدن چیزی
signal boxes
توقف گاه متصدی علائم
stop
توقف منزلگاه بین راه
stops
توقف منزلگاه بین راه
power
توقف منبع تغذیه الکتریکی
dwell
ساکن شدن زمان توقف
dwell
محل توقف توقفگاه استراحت
dwelled
ساکن شدن زمان توقف
dwelled
محل توقف توقفگاه استراحت
dwells
محل توقف توقفگاه استراحت
lie to
درجهت باد توقف کردن
hangup
توقف ناگهانی برنامه جاری
outer fix
محوطه توقف خارجی هواپیما
dwells
ساکن شدن زمان توقف
lay over
در نیمه راه توقف کردن
jump stop
توقف ناگهانی با پرش بهواوچرخش
hole high
توقف گوی در کنار سوراخ
powered
توقف منبع تغذیه الکتریکی
checks
خطا یا توقف کوچک در فرآیند
snowplow
توقف با بردن پاشنه ها بعقب
powers
توقف منبع تغذیه الکتریکی
give pause to
<idiom>
باعث توقف وفکر شدن
checked
خطا یا توقف کوچک در فرآیند
powering
توقف منبع تغذیه الکتریکی
check
خطا یا توقف کوچک در فرآیند
nonprogrammed halt
توقف برنامه ریزی نشده
bars
توقف مشخصی برای دستیابی به فایل
bar
توقف کسی برای انجام کاری
ramp
منطقه اصلی توقف هواپیما درفرودگاه
bar
توقف مشخصی برای دستیابی به فایل
ending
عمل توقف چیزی یا به انتها رسیدن آن
bars
توقف کسی برای انجام کاری
continuous
آنچه بدون توقف ادامه یابد
ramps
منطقه اصلی توقف هواپیما درفرودگاه
jammed
توقف فرآیند یا مکانیزم در اثر خطا
jams
توقف فرآیند یا مکانیزم در اثر خطا
jam
توقف فرآیند یا مکانیزم در اثر خطا
prints
توقف موقت چاپگر هنگام چاپ
printed
توقف موقت چاپگر هنگام چاپ
print
توقف موقت چاپگر هنگام چاپ
Does the train stop in London?
آیا قطار در لندن توقف دارد؟
endings
عمل توقف چیزی یا به انتها رسیدن آن
stayer
کسی یا چیزی که توقف میکند نگاهدار
How long does the train stop here?
چه مدت قطار اینجا توقف دارد؟
phaseout
توقف کار یا فراوری بطور مرحلهای
run on
ادامه دادن متن بدون توقف
throw up one's hands
<idiom>
توقف تلاش ،پذیرش موفق نشدن
traffic island
بلندی وسط خیابان مخصوص توقف پیاده رو
kill
دستور توقف کار کامپیوتر در حین اجرا
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com