English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (17 milliseconds)
English Persian
stand for علامت چیزی بودن
Other Matches
to concern something مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
to appreciate something قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
think nothing of something <idiom> فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
denoted علامت بودن معنی دادن
denote علامت بودن معنی دادن
denotes علامت بودن معنی دادن
to watch something مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
mark علامت گذاری روی چیزی
marks علامت گذاری روی چیزی
indication علامت یا چیزی که نشان دهد
quantifier علامت یا نشانهای که حجم یا محدوده چیزی را نشان دهد
marks علامت روی صفحه که نشان دهنده چیزی است
mark علامت روی صفحه که نشان دهنده چیزی است
to have something دارای چیزی بودن
down on (someone) <idiom> از چیزی عصبانی بودن
take on <idiom> بدنبال چیزی بودن
ushering طلیعه چیزی بودن
ushered طلیعه چیزی بودن
ushers طلیعه چیزی بودن
usher طلیعه چیزی بودن
to be behind it پشت چیزی بودن
to have something at one's disposal دارای چیزی بودن
hanker ارزومند چیزی بودن
hankered ارزومند چیزی بودن
hankers ارزومند چیزی بودن
to have something صاحب چیزی بودن
to have something مالک چیزی بودن
attends درپی چیزی بودن
attending درپی چیزی بودن
to be on the outside در بیرون [چیزی] بودن
to be cross about something دلخور بودن از چیزی
to have something at one's disposal صاحب چیزی بودن
To know something by heart. چیزی را حفظ بودن
sensitivity حساس بودن به چیزی
sensitivities حساس بودن به چیزی
to agree on something موافق بودن با چیزی
attend درپی چیزی بودن
to have something at one's disposal مالک چیزی بودن
to be nutty upon anything شیفته چیزی بودن
to be culpable for something مجرم به چیزی بودن
side with <idiom> عاشق چیزی بودن
triple سه برابر چیزی بودن
tripled سه برابر چیزی بودن
triples سه برابر چیزی بودن
own صاحب چیزی بودن
tripling سه برابر چیزی بودن
to bein chase anything درتعقیب چیزی بودن
owns صاحب چیزی بودن
owning صاحب چیزی بودن
owned صاحب چیزی بودن
mark time <idiom> منتظر وقوع چیزی بودن
to rely on somebody [something] وابسته بودن به کسی [چیزی]
to look at the black side [about something] بدبین بودن [برای چیزی]
To be crazy about someone (something). دیوانه کسی ( چیزی ) بودن
to be reliant on somebody [something] محتاج بودن به کسی [چیزی]
to be reliant on somebody [something] وابسته بودن به کسی [چیزی]
To care for something . To be involved in something . درقید وبند چیزی بودن
to depend on somebody [something] تابع بودن به کسی [چیزی]
to be dependent on somebody [something] محتاج بودن به کسی [چیزی]
to depend on somebody [something] محتاج بودن به کسی [چیزی]
to rely on somebody [something] محتاج بودن به کسی [چیزی]
to depend on somebody [something] وابسته بودن به کسی [چیزی]
to rely on somebody [something] تابع بودن به کسی [چیزی]
to be reliant on somebody [something] تابع بودن به کسی [چیزی]
to be dependent on somebody [something] وابسته بودن به کسی [چیزی]
to be incredulous of anything نسبت به چیزی شکاک بودن
to take care of somebody [something] مراقب کسی [چیزی] بودن
to think [of] [به] فکر [کسی یا چیزی] بودن
to be a dead duck بیهوده بودن [چیزی یا کسی]
have dibs on <idiom> درخط استفاده از چیزی بودن
take care of <idiom> مراقب چیزی یا کسی بودن
nibble at در قبول چیزی دودل بودن
to be dependent on somebody [something] تابع بودن به کسی [چیزی]
to look like the real thing مانند چیزی واقعی بودن
to be mad at somebody [something] از دست کسی [چیزی] عصبانی بودن
debunk توخالی بودن چیزی را نشان دادن
to be out of all proportion to something غیر مقایسه بودن نسبت به چیزی
to feverishly look forward to something با پرشوری و هیجان منتظر چیزی بودن
to look forward to something excitedly با پرشوری و هیجان منتظر چیزی بودن
beseeches درجستجوی چیزی بودن التماس کردن
beseeched درجستجوی چیزی بودن التماس کردن
beseech درجستجوی چیزی بودن التماس کردن
to be vigilant about something هوشیار [گوش بزنگ] بودن به چیزی
stick around تاخیر کردن بانتظار چیزی بودن
to be the obvious thing [for somebody or something] آشکار [بدیهی] بودن [برای کسی یا چیزی]
ustulation عمل بودن یا خشکاندن چیزی پیش ازساییدن
to be tied up in something دست کسی بند بودن [بخاطر چیزی]
subtend در زیر چیزی بسط یافتن شامل بودن
to lose sleep over something [someone] <idiom> بخاطر چیزی [کسی] دلواپس بودن [صطلاح روزمره]
to lose sleep over something [someone] <idiom> بخاطر چیزی [کسی] نگران بودن ا [صطلاح روزمره]
underlies در زیر چیزی لایه قرار دادن زمینه جیزی بودن
underlain در زیر چیزی لایه قرار دادن زمینه جیزی بودن
underlie در زیر چیزی لایه قرار دادن زمینه جیزی بودن
forbidden fruits چیزی که به واسطه ممنوع بودن انسان بدان ارزو میکند
forbidden fruit چیزی که به واسطه ممنوع بودن انسان بدان ارزو میکند
symbol اختصار علامت اختصاری علامت تجسمی
to be exposed to a constant stream of something در معرض چیزی به طور مداوم بودن [بدون اینکه مستقیمآ به آن چیز توجه شود]
symbol علامت ترسیمی علامت فرمولی
characters نشانه گرافیکی که به صورت یک علامت چاپ شده یا نمایش داده شده مثل یکی از حروف الفبا یک عدد یا یک علامت فاهر میشود
character نشانه گرافیکی که به صورت یک علامت چاپ شده یا نمایش داده شده مثل یکی از حروف الفبا یک عدد یا یک علامت فاهر میشود
feasability study مطالعه امکان اجرای چیزی مطالعه اقتصادی بودن امری
bingo علامت رمز برای اعلام حداقل سوخت برای فرود علامت رمزابلاغ فرود در فرودگاه یدکی
measure 1-یافتن اندازه یا کمیت چیزی . 2-از اندازه یا کمیت خاص بودن
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contain در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to have short views د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
correspond بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbered از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbering از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponds بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponded بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbers از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to mind مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
to be in one's right mind دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
outnumber از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
up to it/the job <idiom> مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
belongs مال کسی بودن وابسته بودن
To be on top of ones job . بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
lurking در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
to look out اماده بودن گوش بزنگ بودن
validity of the credit معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
fits شایسته بودن برای مناسب بودن
fittest شایسته بودن برای مناسب بودن
lurks در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
look out منتظر بودن گوش به زنگ بودن
lurk در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurked در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
to be in a habit دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
fit شایسته بودن برای مناسب بودن
reasonableness موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
to be hard put to it درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
belonged مال کسی بودن وابسته بودن
belong مال کسی بودن وابسته بودن
relevance 1-روش ارتباط چیزی با دیگری .2-اهمیت چیزی دریک موقعیت یا فرآیند
encloses احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclose احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclosing احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
querying پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
via حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
query پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
queries پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
queried پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
replacing برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replaces برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replaced برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replace برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
pushes فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
pushed فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
push فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
modifying تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
to esteem somebody or something [for something] قدر دانستن از [اعتبار دادن به] [ارجمند شمردن] کسی یا چیزی [بخاطر چیزی ]
control مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
correction صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
establishes 1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
covet میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
coveting میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covets میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
controls مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
to pass by any thing از پهلوی چیزی رد شدن چیزی رادرنظرانداختن یاچشم پوشیدن
establishing 1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
establish 1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
to hang over anything سوی چیزی پیشامدگی داشتن بالای چیزی سوارشدن
controlling مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
appreciates بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
appreciate بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
rate ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
rates ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
appreciated بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
to regard somebody [something] as something کسی [چیزی] را بعنوان چیزی بحساب آوردن
appreciating بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
extension طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extensions طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
monitors رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitored رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitor رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
appertained مربوط بودن متعلق بودن
owed مدیون بودن مرهون بودن
includes شامل بودن متضمن بودن
owes مدیون بودن مرهون بودن
reside ساکن بودن مقیم بودن
resided ساکن بودن مقیم بودن
resides ساکن بودن مقیم بودن
discord ناجور بودن ناسازگار بودن
appertain مربوط بودن متعلق بودن
appertains مربوط بودن متعلق بودن
appertaining مربوط بودن متعلق بودن
to be due مقرر بودن [موعد بودن]
precede جلوتر بودن از اسبق بودن بر
to stand for نامزد بودن هواخواه بودن
moon سرگردان بودن اواره بودن
moons سرگردان بودن اواره بودن
disagreed مخالف بودن ناسازگار بودن
disagreeing مخالف بودن ناسازگار بودن
disagrees مخالف بودن ناسازگار بودن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com