Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
stop element
عنصر ایست
Other Matches
circulars
لیستی که در آن هر عنصر حاوی داده آدرس عنصر دیگر در لیست است و آخرین عنصر حاوی اولین عنصر است
circular
لیستی که در آن هر عنصر حاوی داده آدرس عنصر دیگر در لیست است و آخرین عنصر حاوی اولین عنصر است
chain
لیستی که در آن هر عنصر شامل داده و آدرس عنصر بعدی در لیست است
chains
لیستی که در آن هر عنصر شامل داده و آدرس عنصر بعدی در لیست است
list
لیستی که هر عنصر حاوی داده و آدرس عنصر بعدی در لیست باشد
atoms
کوچکترین قسمت یک عنصر که همان خصوصیات آن عنصر را دارد
atom
کوچکترین قسمت یک عنصر که همان خصوصیات آن عنصر را دارد
vehicle stopping distance
مسافت ایست وسیله نقلیه مسافت ایست خودرو
airlift control element
عنصر کنترل ترابری هوایی عنصر کنترل حمل و نقل هوایی
standstil
ایست
standstill
ایست
whoa
ایست
breathing space
ایست
time out
ایست
hold
ایست
stoppage
ایست
stand
ایست
stoppages
ایست
cessation
ایست
perisystole
ایست دل
stayed
ایست
stay
ایست
limit stop
حد ایست
holds
ایست
flag stop
ایست
halted
ایست
stopped
ایست
stop
ایست
stopping
ایست
halts
ایست
avast
ایست
stops
ایست
halt
ایست
unceasing
ایست ناپذیر
pausal
ایست دار
nodal point
نقطه ایست
closes
ایست توقف
statics
ایست شناسی
interval
ایست وقفه
cease
ایست توقف
ceased
ایست توقف
ceases
ایست توقف
ceasing
ایست توقف
period
نوبت ایست
close
ایست توقف
closer
ایست توقف
whoa
ایست دادن
closest
ایست توقف
suspension
ایست تعلیق
suspensions
ایست تعلیق
to make a pause
ایست کردن
to make a stop
ایست کردن
caesura
وقفه ایست
it is a thankless task
کاربیهوده ایست
fixism
ایست گرایی
hold water
قایق ایست
truces
جنگ ایست
truce
جنگ ایست
dynamic stop
ایست پویا
haemostasis
ایست خون
haemostasia
ایست خون
silencing
ایست بی حرکت
hold
ایست نگهداری
periods
نوبت ایست
silence
ایست بی حرکت
silenced
ایست بی حرکت
silences
ایست بی حرکت
at pause
در حال ایست
holds
ایست نگهداری
fetch up
بحال ایست درامدن
the train runs without a stop
قطار بدون ایست
avast
ایست توقف کنید
he has a loose conduct
ادم هرزه ایست
ease all
درکرجی رانی ایست
interlude
ایست میان دو پرده
he is a prodigy of learning
اعجوبه ایست در دانش
hockey stop
نوعی ایست ناگهانی
interludes
ایست میان دو پرده
lay-by
جایگاه ایست ایستگاه
lay by
جایگاه ایست ایستگاه
lay-bys
جایگاه ایست ایستگاه
torpidity
حالت سستی ایست
stop bit
بیت ایست نما
stop bit
ذرهء ایست نما
stopping sight distance
فاصله دید ایست
to put to a pause
بحال ایست دراوردن
total stopping distance
طول ایست کامل
to heave to
بحالت ایست دراوردن
to come
بحال ایست درامدن
haemostatic
وابسته به ایست خون
halts
سکته ایست کردن
halted
سکته ایست کردن
halt
سکته ایست کردن
to be under ane
در حال ایست بودن
what kind of a bird is that ?
چه قسم پرنده ایست
hyphen
نشان اتصال ایست درسخن
stopping sight distance
فاصله دید برای ایست
It is an extremely complicated problem.
مسأله بسیار پیچیده ایست
the child is a wonder
این بچه عجوبه ایست
patience is a virtue
شکیبائی خوی پسندیده ایست
hyphens
نشان اتصال ایست درسخن
menopause
بند امدن قاعدگی ایست طمث
lexigraphy
یکجور خط که هر حرف ان نماینده واژه ایست
to taxi to a standstill
حرکت آخر تا به ایست رسیدن
[هواپیما]
hammock chair
صندلی راحتی تاشوکه پشت ان پارچه ایست
component
عنصر
components
عنصر
members
عنصر
masurium
عنصر 34
element
عنصر
isomeric
هم عنصر
member
عنصر
agents
عنصر
agent
عنصر
elements
عنصر
chemical element
عنصر شیمیایی
Elementarism
عنصر نگری
code element
عنصر رمز
coupling element
عنصر اتصال
trace element
عنصر کم مقدار
start element
عنصر شروع
coupling element
عنصر پیوست
guest element
عنصر کم مقدار
cryotron
عنصر برودتی
data element
عنصر داده
delay element
عنصر تاخیری
disafected person
عنصر نامطلوب
electronic element
عنصر الکترونیکی
logic element
عنصر لاجیک
signal element
عنصر علامتی
service element
عنصر اداری
minor constituent
عنصر فرعی
minor constituent
عنصر جزئی
nand element
عنصر نقیض و
processing element
عنصر پردازشی
passive element
عنصر غیرعامل
print element
عنصر چاپ
primordial element
عنصر ازلی
primitive element
عنصر اولیه
threshold element
عنصر استانهای
tactical element
عنصر تاکتیکی
identity element
عنصر یکسانی
inverse element
عنصر وارون
weak minded
سست عنصر
wallydraigle
سست عنصر
picture element
عنصر تصویر
shunt element
عنصر موازی
transition element
عنصر واسطه
tracer element
عنصر ردیاب
logic element
عنصر منطقی
symmetry element
عنصر تقارن
thermocouple
عنصر حرارتی
accommpanying element
عنصر همراه
ingredients
عنصر سازنده
active element
عنصر عامل
element
عنصر اساس
titanium
عنصر فلزی
weak-kneed
سست عنصر
absorbing element
عنصر جذب
active element
عنصر کنشی
active element
عنصر فعال
weak kneed
سست عنصر
acid forming element
عنصر اسیدساز
acid forming element
عنصر اسیدی
abundant element
عنصر فراوان
ingredient
عنصر سازنده
abiotic element
عنصر نازیوه
abiotic element
عنصر بیجان
element
عنصر عملیاتی
alloying agent
عنصر الیاژی
weakling
سست عنصر
part
عنصر اصلی
elements
عنصر عملیاتی
elements
عنصر اساس
aqueous element
عنصر ابی
weaklings
سست عنصر
alloying element
عنصر الیاژ
alloying element
عنصر الیاژی
biotic element
عنصر زیستی
poetaster is pejorative word
شاعرک واژه ایست که برای تحقیر شاعر بکار میرود
check string
ریسمان درشکه که مسافربوسیله ان راننده رابه ایست کردن اگاهی
pyrogen
عنصر قابل اشتعال
task element
عنصر اجرای عملیات
pixel
نقطه عنصر تصویری
silicon
سیلیسیوم عنصر شش بنیانی
primordial
عنصر نخستین اساسی
strontium
عنصر سبک دو فرفیتی
micronutrient
عنصر غذایی کم مصرف
mental element of crime
عنصر روانی جرم
macronutrient
عنصر غذایی پر مصرف
physical element of crime
عنصر مادی جرم
heating element
المان یا عنصر حرارتی
air defense element
عنصر پدافند هوایی
metal cutting element
عنصر براده برداری
disafected person
عنصر غیرقابل اعتماد
asterium
عنصر ویژه ستارگان
exclusive or element
عنصر یای انحصاری
fire support element
عنصر پشتیبانی اتش
active element
عنصر عمل کننده
pausal form
دردستور عبری شکلی که کلمه هنگام ایست درجمله پیدا میکند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com