English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
eponym عنوان دهنده عنوان مشخص
Other Matches
titles صفحه عنوان کتاب عنوان نوشتن
title صفحه عنوان کتاب عنوان نوشتن
bench mark نشانهای که ارتفاع ان مشخص است و برای نقشه برداری به عنوان مبنااستفاده میشود
wobble plate دیسکی که بصورت لولایی یاصلب به عنوان مکانیزم حرکت دهنده روی شفت نصب شده است
broached ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broaches ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broaching ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broach ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
stbtitle عنوان فرعی عنوان فرعی مقاله
topics عنوان ها
subjects عنوان ها
themes عنوان ها
headline عنوان
headlines عنوان
life peer عنوان
headings عنوان
life peers عنوان
capitulary عنوان
heading عنوان
subject [topic] عنوان
headwords عنوان
headword عنوان
epithet عنوان
head line عنوان
title عنوان
by way of remainder به عنوان رد
appellative عنوان
titles عنوان
topic عنوان
epithets عنوان
titles عنوان ها
prints عنوان و..
names عنوان ها
ground عنوان
title عنوان
captions عنوان
caption عنوان
rubrics عنوان
rubric عنوان
print عنوان و..
printed عنوان و..
name عنوان
natural حرکت در عنوان
branding عنوان تجارتی
brand عنوان تجارتی
naturals حرکت در عنوان
honorifics عنوان تجلیلی
Distinguished . Titled. صاحب عنوان
caption عنوان دادن
exempli gratia [e.g.] به عنوان مثال
for example به عنوان مثال
exercise term عنوان مانور
guize روبند عنوان
doctorate عنوان دکتری
heading عنوان گذاری
appropriation title عنوان سپرده
appropriation title عنوان اعتبار
Under the title ( heading) of … تحت عنوان ...
honorific عنوان تجلیلی
surnames لقب عنوان
surname لقب عنوان
superscrible عنوان روی
head سالار عنوان
heading عنوان سرصفحه
in a topic form بصورت عنوان
message heading عنوان پیام
berthed کسب عنوان
berth کسب عنوان
head عنوان مبحث
on loan به عنوان قرض
untitled بدون عنوان
doctorates عنوان دکتری
intitule عنوان دادن به
titlist دارای عنوان
possessory title عنوان مالکیت
the hoy f. عنوان پاپ
nowise به هیچ عنوان
berths کسب عنوان
start of heading شروع عنوان
topic عنوان سرفصل
captions عنوان دادن
headings عنوان سرصفحه
headings عنوان گذاری
topics عنوان سرفصل
berthing کسب عنوان
brands عنوان تجارتی
title page صفحه عنوان کتاب
title block قسمت عنوان نامه
languages برنامهای که به عنوان مترجم
subhead عنوان فرعی مقاله
language برنامهای که به عنوان مترجم
rubricize دارای عنوان قرمزکردن
running head خط عنوان هرصفحه در متن
superscription عنوان روی پاکت
head line عنوان سرصفحه روزنامه
rubricate دارای عنوان قرمزکردن
misdirection گمراهی عنوان غلط
short title عنوان کوتاه شده
titles دارنده عنوان قهرمانی
title دارنده عنوان قهرمانی
title واگذارکردن عنوان دادن به
subhead عنوان جزء یا فرعی
possession by title of ownership تصرف به عنوان مالکیت
titles واگذارکردن عنوان دادن به
streamer عنوان چشمگیر مقاله
streamers عنوان چشمگیر مقاله
challenge round مبارزه با صاحب عنوان
clinching کسب عنوان قهرمانی
clinches کسب عنوان قهرمانی
clinched کسب عنوان قهرمانی
clinch کسب عنوان قهرمانی
donna عنوان مودبانه بانوان
lords عنوان لردی دادن به
lord عنوان لردی دادن به
defending shampion مدافع عنوان قهرمانی
to readdress a letter عنوان نامهای را عوض کردن
letterhead عنوان چاپی بالای کاغذ
letterheads عنوان چاپی بالای کاغذ
to function as something به کار رفتن به عنوان چیزی
to serve as something به کار رفتن به عنوان چیزی
nontitle مسابقه بدون عنوان قهرمانی
running title عنوان کوچک هر یک ازصفحات کتاب
residentship اقامت سیاسی به عنوان نمایندگی
superscription عنوان نوشته روی چیزی
short title عنوان یارمز مخفف یا کوتاه
Take it as a souvenir! این را به عنوان سوغاتی بردار!
What is the title of the book ? عنوان این کتاب چیست ؟
headings عنوان یا نام متن در فایل
headings سمت سینه ناو عنوان
heading عنوان یا نام متن در فایل
heading سمت سینه ناو عنوان
to act [as somebody] عمل کردن [به عنوان رتبه ای]
dominie عنوان کشیشان کلیسای هلند
interface و به عنوان پردازنده واسط عمل میکند
interfaces و به عنوان پردازنده واسط عمل میکند
rematch مبارزه برای کسب عنوان قهرمانی
to have a title [ to be titled] لقب دار [صاحب عنوان] بودن
prifixal پیشوند عنوان قبل از اسم شخص
dauphin عنوان پسر ارشد پادشاه فرانسه
pabulum [هر چیزی که بشود به عنوان غذا خورد]
smear word عنوان یا لقب اهانت امیز تهمت
titleholder صاحب سند مالکیت دارای عنوان
He works as engineer. او [مرد] به عنوان مهندس کار می کند.
prifix پیشوند عنوان قبل از اسم شخص
hold down نصرف به عنوان مالکیت تصرف مالکانه
mercury delay line تولید می شد و به عنوان ورودی برمی گشت
to act [as somebody] عمل کردن [به عنوان نماینده کسی]
keep in trust به عنوان امانت نگهداری کردن چیزی
defacto recognition به عنوان یک کشورموجود و مستقل عمل کند
they call him mister یک اقایی است که عنوان یا لقب ندارد
blocked تعدادی رکورد ذخیره شده به عنوان یک واحد
an open letter نامهای که بوسیله روزنامه به کسی عنوان شود
represent عمل کردن به عنوان فروشنده برای یک محصول
blocks تعدادی رکورد ذخیره شده به عنوان یک واحد
represents عمل کردن به عنوان فروشنده برای یک محصول
electronic موضوعی که عنوان چند رسانهای را شرح میدهد
block تعدادی رکورد ذخیره شده به عنوان یک واحد
represented عمل کردن به عنوان فروشنده برای یک محصول
Every crisis should be viewed [seen] as an opportunity. هر بحرانی باید به عنوان یک فرصت دیده شود.
unipolar که به عنوان کنتررل جریان متغیر به کار می رود.
Do you want to go out with me? با من می روی بیرون؟ [به عنوان دوست پسر و دختر]
Will you go out with me? با من می روی بیرون؟ [به عنوان دوست پسر و دختر]
to speak on behalf of [as representative] از طرف [کسی] صحبت کردن [به عنوان نماینده]
He gets paid wering different hats . به عنوان های گوناگون حقوق دریافت می کند
background که به عنوان کاری با تقدم پایین برخود میشود
backgrounds که به عنوان کاری با تقدم پایین برخود میشود
job کار یا تعداد کارهایی که به عنوان یک واحد انجام می شوند
initialing توابعی که به عنوان بارکننده اصل برنامه کار می کنند
initialled توابعی که به عنوان بارکننده اصل برنامه کار می کنند
initialling توابعی که به عنوان بارکننده اصل برنامه کار می کنند
initials توابعی که به عنوان بارکننده اصل برنامه کار می کنند
gulp گروهی از چندین بایت که به عنوان یک واحد در نظرگرفته می شوند
gulped گروهی از چندین بایت که به عنوان یک واحد در نظرگرفته می شوند
Christmas comes but once a year. <proverb> جشنها و تعطیلات را باید به عنوان اوقات ویژه در نظرگرفت.
gulping گروهی از چندین بایت که به عنوان یک واحد در نظرگرفته می شوند
your reverence عنوان کشیشان که برابر است با عناوین قدیمی ایران
macroelement تعداد داده ها که به عنوان یک عضو در نظر گرفته می شوند
jobs کار یا تعداد کارهایی که به عنوان یک واحد انجام می شوند
rent ان چه که به زمین به عنوان یکی ازعوامل تولید تعلق می گیرد
initial توابعی که به عنوان بارکننده اصل برنامه کار می کنند
gulps گروهی از چندین بایت که به عنوان یک واحد در نظرگرفته می شوند
initialed توابعی که به عنوان بارکننده اصل برنامه کار می کنند
rational number عددی که به عنوان تقسیم دو عدد کامل نوشته میشود
to go out باهم بیرون رفتن [به عنوان دوست پسر و دختر]
prize courts به دست امده عنوان غنیمت جنگی اعطا نمیشود
to date باهم بیرون رفتن [به عنوان دوست پسر و دختر]
primary products محصولاتی که به عنوان مواد اولیه بکار برده میشود
polar سیستم معرفی موقعیتها به عنوان زاویه و فاصله از مبدا
The Catholic Church springs [comes] to mind as an obvious example. کلیسای کاتولیک به عنوان یک نمونه بارز به ذهن می آید.
linking ترکیب برنامههای کوچک با هم تا نتوانند به عنوان یک واحد اجرا شوند
his reverence جناب اقای- عنوان کشیشان که برابراست باعناوین قدیمی ایران
redirects فرآیند در نظر گرفتن خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری
redirected فرآیند در نظر گرفتن خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری
Main Street [American English] کسب و کار و خانواده های متوسط در اجتماعی به عنوان یک گروه
redirect فرآیند در نظر گرفتن خروجی یک برنامه به عنوان ورودی دیگری
bundle دستگاههاجانبی و سرویس ها به عنوان قسمتی از قیمت خریدیک سیستم کامپیوتری
common کانالی که به عنوان خط ارتباطی به چندین وسیله یا مدار به کار می رود
bundles دستگاههاجانبی و سرویس ها به عنوان قسمتی از قیمت خریدیک سیستم کامپیوتری
alphanumeric ی از حروف الفبا- عددی که به عنوان یک واحد دستکاری و استفاده میشود
wallpapers تصویر یا الگو استفاده شده به عنوان پیش زمینه پنجره
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com