English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (32 milliseconds)
English Persian
alloy عیار زدن معتدل کردن
alloys عیار زدن معتدل کردن
Other Matches
attemper معتدل کردن
seasons ادویه زدن معتدل کردن
seasoned ادویه زدن معتدل کردن
season ادویه زدن معتدل کردن
standarize با نمونه یا عیار قانونی مطابقت کردن استاندارد کردن
titrate عیارچیزی را معین کردن عیار گرفتن
temper معتدل کردن میزان کردن
tempered معتدل کردن میزان کردن
tempers معتدل کردن میزان کردن
moderating معتدل
middleman معتدل
soft-spoken معتدل
green معتدل
mild معتدل
middlemen معتدل
temperate معتدل
soberly معتدل
sober معتدل
sane معتدل
saner معتدل
greenest معتدل
mildest معتدل
milder معتدل
sanest معتدل
moderated معتدل
moderate fog مه معتدل
mitigative معتدل
soft spoken معتدل
moderates معتدل
moderate معتدل
mitigatory معتدل
modest معتدل نسبتا کم
moderate sea دریای معتدل
medium متوسط معتدل
temperate climate اقلیم معتدل
mediums متوسط معتدل
temperate climate اب و هوای معتدل
rover عیار
fineness عیار
alloy عیار
globetrotter عیار
alloys عیار
carats عیار
long headed عیار
subtil عیار
carat عیار
errant عیار
globetrotters عیار
moderates ماده معتدل کننده
moderated ماده معتدل کننده
ambivert ادم معتدل و میانه رو
inordinate مفرط غیر معتدل
soft shell دارای عقیده معتدل
moderate ماده معتدل کننده
moderating ماده معتدل کننده
sane views نظریات معقولانه یا معتدل
fineness عیار فلزات
dissect [analyse] عیار گرفتن
base ore کانه کم عیار
survey عیار گرفتن
assay عیار گرفتن
assayer صاحب عیار
gold carats f. زرهیجده عیار
assay عیار گرفتن
dyed-in-the-wool تمام عیار
titration تعیین عیار
full-scale تمام عیار
title عیار عوض
plate mark نشان عیار
study عیار گرفتن
evaluate عیار گرفتن
titles عیار عوض
sterling تمام عیار
pukka تمام عیار
enquire into عیار گرفتن
analyse [British] عیار گرفتن
bolt [examine] عیار گرفتن
investigate عیار گرفتن
look into عیار گرفتن
determine عیار گرفتن
check عیار گرفتن
assays عیار گرفتن
examine عیار گرفتن
full scale تمام عیار
explore عیار گرفتن
analyze [American] عیار گرفتن
scrutinize عیار گرفتن
inspect عیار گرفتن
pucka تمام عیار
modifying تغییر دادن معتدل ساختن
slaked معتدل شدن کاهش یافتن
modify تغییر دادن معتدل ساختن
modifies تغییر دادن معتدل ساختن
slakes معتدل شدن کاهش یافتن
slake معتدل شدن کاهش یافتن
hallmarks انگ نشانه عیار
perfecting بی عیب تمام عیار
hallmark انگ نشانه عیار
assays عیار گرفتن سنجش
pixing the coin سنجش عیار سکه
perfect بی عیب تمام عیار
hip and thigh یکسره تمام عیار
perfected بی عیب تمام عیار
full bodied money پول تمام عیار
monetary stand عیار قانونی مسکوکات
assay عیار گرفتن سنجش
perfects بی عیب تمام عیار
intemperate zone منطقه غیر معتدل یرد یا بسیارگرم
jabiru لک لک ابزی نقاط گرم و معتدل امریکا
full bodied gold coin سکه طلای تمام عیار
bullion شمش فلزات با عیار معین
holergasia روان پریشی تمام عیار
standard عیار قانونی استاندارد مقرر
standards عیار قانونی استاندارد مقرر
He was every inch a frenchman. اویک فرانسوی تمام عیار بود
beau ideal زیبای تمام عیار کمال مطلوب
soft shelled دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
socialist international بین الملل سوسیالیست انجمن جهانی احزاب سوسیال دمکرات در لندن که به سال 1591 تاسیس یافته است واعضا ان را احزاب سوسیالیست معتدل تشکیل می دهند
fabianism نحله سوسیالیستی معتدل که به سال 4881 درانگلستان تشکیل شد و در واقع پایه حزب کارگر محسوب میشود . اصحاب این مسلک باعقاید مارکس در زمینه لزوم کشمکش طبقاتی و نیز انقلاب و شدت عمل جهت وصول به اهداف سوسیالیزم موافقت ندارند
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
infringes تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
preach وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilised گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
sterilises گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preaches وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilising گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
to wipe out پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
withstand مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstanding مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
infringing تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringed تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
exploit استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
infringe تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
exploiting استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploits استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
withstood مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilizing گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstands مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
sterilize گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
crossest تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
cross تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
to use effort کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
crosses تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crosser تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
woo افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
wooed افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woos افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
preached وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com