Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (21 milliseconds)
English
Persian
roister
عیاشی و شب زنده داری کردن
Other Matches
waked
شب زنده داری کردن
wake
شب زنده داری کردن
To keep late nights
[hours]
شب زنده داری کردن
wakes
شب زنده داری کردن
lucubrate
شب زنده داری کردن وزحمت کشیدن
wakefulness
شب زنده داری
wakes
شب زنده داری
lucubration
شب زنده داری
waked
شب زنده داری
vigilance
شب زنده داری
pernoctation
شب زنده داری
wake
شب زنده داری
vigils
شب زنده داری
night waking
شب زنده داری
vigil
شب زنده داری
feasted
عیاشی کردن
wassail
عیاشی کردن
feast
عیاشی کردن
to give one's life to please
عیاشی کردن
riots
عیاشی کردن
rioting
عیاشی کردن
feasting
عیاشی کردن
feasts
عیاشی کردن
rioted
عیاشی کردن
riot
عیاشی کردن
revels
عیاشی کردن لذت بردن
revelling
عیاشی کردن لذت بردن
reveled
عیاشی کردن لذت بردن
reveling
عیاشی کردن لذت بردن
revelled
عیاشی کردن لذت بردن
revel
عیاشی کردن لذت بردن
dude ranch
گله داری واسب سواری وحشم داری
vivisect
موجود زنده را تشریح کردن تشریح زنده
vivisection
زنده شکافی تشریح جانور زنده
vivisectional
زنده شکافی تشریح جانور زنده
statecraft
کشور داری ملک داری
You deserve it.
حق داری ( استحقاق آنرا داری )
resurrected
زنده کردن
resurrect
زنده کردن
lived
زنده کردن
resurrecting
زنده کردن
call back to life
زنده کردن
resurrects
زنده کردن
to recover to life
زنده کردن
resusctate
زنده کردن
restore to life
زنده کردن
quickens
زنده کردن
resuscitates
زنده کردن
quickened
زنده کردن
quicken
زنده کردن
resuscitated
زنده کردن
resuscitate
زنده کردن
to restorative to life
زنده کردن
to restor to life
زنده کردن
to bring to life
زنده کردن
to call back to life
زنده کردن
vivify
زنده کردن
live
زنده کردن
resuscitating
زنده کردن
to possess oneself
خود داری کردن
to govern one's passions
خود داری کردن
refrain
خود داری کردن
baby-sitting
بچه داری کردن
refrained
خود داری کردن
refraining
خود داری کردن
refrains
خود داری کردن
baby-sits
بچه داری کردن
to keep house
خانه داری کردن
housekeep
خانه داری کردن
run the show
اختیار داری کردن
attorn
اجاره داری کردن
baby-sat
بچه داری کردن
baby sit
بچه داری کردن
get by
نگه داری کردن
baby-sit
بچه داری کردن
explicit rent
اجاره داری کردن
to keep shop
دکان داری کردن
keep house
خانه داری کردن
to rule the roast
اختیار داری کردن
natarize
محضر داری کردن گواهی رسمی کردن
quick en
زنده کردن نیروبخشیدن به
To bury blive.
زنده بگور کردن
to contain one self
خود داری یا حوصله کردن
to run the show
در کاری اختیار داری کردن
to have custody of
نگهداری یا امانت داری کردن از
to recede from an engagement
از افهار عقیدهای خود داری کردن
to recede from an opinicn
ازافهار عقیدهای خود داری کردن
to keb at a lamb
ازشیردادن به بره خود داری کردن
to flinch the flagon
ازخوردن نوشابه خود داری کردن
to keep oneself to oneself
ازامیزش بادیگران خود داری کردن
gange
باسیم نازک نگاه داری کردن
raises
بنا کردن زنده کردن برانگیختن
raise
بنا کردن زنده کردن برانگیختن
proctorize
زیر انضیاط در اوردن اختیاری داری کردن بر
binge
عیاشی
debauchery
عیاشی
mask
عیاشی
crapulence
عیاشی
masks
عیاشی
caroused
عیاشی
carousal
عیاشی
debauch
عیاشی
regalement
عیاشی
revelry
عیاشی
binges
عیاشی
carouse
عیاشی
carouses
عیاشی
carousing
عیاشی
collapse capitalism
فروپاشی سرمایه داری سقوط سرمایه داری
dissipation
عیاشی اتلاف
orgy
میگساری عیاشی
revelery
شادمانی عیاشی
jollity
عیاشی زیور
racquet
عیاشی وخوشگذرانی
racket
عیاشی وخوشگذرانی
sybaritism
عیاشی وشهوترانی
racquets
عیاشی وخوشگذرانی
marxist economics
نظام اقتصادی که در ان افکارکارل مارکس و طرفدارانش مد نظر است و بر اساس ان استثمار نظام سرمایه داری سرانجام کارگران را فقیرخواهد ساخت و عاقبت بحرانهای اقتصادی و سقوط نظام سرمایه داری را بوجودخواهد اورد
maieutics
فن زنده کردن فکر نهایی شخص بوسیله پرسش وپاسخ
luxury
تجمل عیاشی عیش
epicureanism
فلسفه عیاشی و خوشگذرانی
luxuries
تجمل عیاشی عیش
wantonly
از روی عیاشی و بیفکری
vitalize
زنده کردن تحریک کردن
orgy
مجالس عیاشی و میگساری بافتخارخدایان
whoopla
عیاشی و شادی پر سرو صدا
saturnalia
جشن خدای زحل عیاشی
capitalism
کاپیتالیزم سیستم سرمایه داری سیستم سرمایه گرایی سرمایه داری
tensility
کش داری
blind man's buff
از من داری
wet storage
تر داری
bigamy
دو زن داری
grittiness
شن داری
alive
زنده
quicker
زنده
quickest
زنده
quick
زنده
cheerful
<adj.>
زنده دل
biogen
زنده زا
biotic
زنده
dapper
زنده دل
coiner
زنده
live
زنده
alacritous
زنده
livelier
زنده
lived
:زنده
vivific
زنده
lived
زنده
viviparous
زنده زا
lively
<adj.>
دل زنده
liveliest
زنده
lively
زنده
above ground
زنده
genial
<adj.>
دل زنده
living
زنده
cheerful
<adj.>
دل زنده
skylarker
زنده دل
life full
سر زنده
live
:زنده
animates
زنده
fresh
زنده
fresh-
زنده
plaster of Paris
گچ زنده
freshest
زنده
lighthearted
زنده دل
live bearing
زنده زا
vivid
زنده
animate
زنده
full of life
سر زنده
dashing
زنده دل
self restraint
خود داری
tresury general
خزانه داری کل
dry storage
خشک داری
charges
عهده داری
angularity
زاویه داری
creaminess
خامه داری
treasury general
خرانه داری کل
treasurership
خزانه داری
angulation
زاویه داری
trusteedhip
امانت داری
viscosity
شیره داری
menage
خانه داری
trusteeship
امانت داری
house work
خانه داری
household art
هنرخانه داری
retenv
خود داری
rhythmicity
نواخت داری
charge
عهده داری
angularity
گوشه داری
housekeeping
خانه داری
serrulation
دندانه داری
spinosity
سیخ داری
thrift
خانه داری
fisk
خزانه داری
bulkiness
جثه داری
quartermaster
سررشته داری
bulkiness
تنه داری
stigmatism
خال داری
quartermasters
سررشته داری
fasting
روزه داری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com