English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (15 milliseconds)
English Persian
inoperable غیر قابل کار انداختن خراب
Other Matches
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
operational قابل بکار انداختن
faulted تابعی که بخشی از برنامه است که علت داده خراب یا قطعه خراب را بیان میکند
faults تابعی که بخشی از برنامه است که علت داده خراب یا قطعه خراب را بیان میکند
fault تابعی که بخشی از برنامه است که علت داده خراب یا قطعه خراب را بیان میکند
cases جعبه محتوی باروت و فشنگ و غیره قابل انعطاف بودن کمان حق تقدم درتیراندازی انداختن قلاب به اب
case جعبه محتوی باروت و فشنگ و غیره قابل انعطاف بودن کمان حق تقدم درتیراندازی انداختن قلاب به اب
dud ترقه خراب هرچیز خراب
dropped گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drop گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropping گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drops گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
lost cluster تعداد شیارهای دیسک که بیت شناسایی آنها خراب شده است . سیستم عامل این ناحیه را علامت گذاری کرده تا توسط فایل استفاده شود ولی داده آنها توسط فایل مشخصی قابل شناسایی نیست
bring down به زمین انداختن حریف انداختن شکار
jeopard بخطر انداختن بمخاطره انداختن
horrify بهراس انداختن به بیم انداختن
horrifies بهراس انداختن به بیم انداختن
horrified بهراس انداختن به بیم انداختن
horrifying بهراس انداختن به بیم انداختن
steer roping کمند انداختن به گاو ونگهداشتن ناگهانی اسب برای انداختن گاو بزمین
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
let down پایین انداختن انداختن
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
tumbledown خراب
broken <adj.> خراب
off the rails خراب
out of condition خراب
undone خراب
out of gear خراب
wastry خراب
haywire خراب
stickit خراب
out of order خراب
out of action خراب
in disrepair خراب
out of repair خراب
in bad repair خراب
in a bad order خراب
wastery خراب
ruinous خراب
ill conditioned خراب
alienated خراب
rotten خراب
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
destroys خراب کردن
dead drunk سست خراب
bad sector قطاع خراب
demonish خراب کردن
rough sea دریای خراب
destroying خراب کردن
destroy خراب کردن
wrack خراب کردن
rot gut معده خراب کن
corrupts خراب کردن
undo خراب کردن
corrupted file فایل خراب
pissed مست و خراب
to be kaput خراب بودن
to be shot خراب بودن
cumber خراب شدن
corrupting خراب کردن
corrupted خراب کردن
zonked مست و خراب
wreakful خراب کننده
wrech خراب شدن
whacked مست و خراب
ruinous خراب کننده
undoes خراب کردن
blotto مست و خراب
corrupt خراب کردن
to do for خراب کردن
to mull a mull of خراب کردن
muddling خراب کردن
to break down خراب کردن
muddles خراب کردن
muddled خراب کردن
muddle خراب کردن
withering خراب کننده
bungling خراب کردن
bungles خراب کردن
to make a hash of خراب کردن
to fall apart خراب شدن
to cut up خراب کردن
to fall to decay خراب شدن
to go out of gear خراب شدن
to go to smash خراب شدن
to go to the bad خراب شدن
to go wrong خراب شدن
to lay in ruin خراب کردن
to bring to nought خراب کردن
bungled خراب کردن
bungle خراب کردن
to run down خراب شدن
inoperative <adj.> خراب [ازکارافتاده]
down [out of action, not in use] <adj.> خراب [ازکارافتاده]
to take down خراب کردن
to lie in ruin خراب بودن
disabled <adj.> خراب [ازکارافتاده]
amortize خراب کردن
to tumble down خراب شدن
not in use [American] <adj.> خراب [ازکارافتاده]
spoilable خراب شدنی
out of service <adj.> خراب [ازکارافتاده]
there is a screw loose خراب است
the road was impaired جاده خراب شد
that city lies in ruins ان شهر خراب
take down خراب کردن
nonworking <adj.> خراب [ازکارافتاده]
out of blast <adj.> خراب [ازکارافتاده]
out of use <adj.> خراب [ازکارافتاده]
unoperative <adj.> خراب [ازکارافتاده]
unbuild خراب کردن
devastative خراب کننده
it is not in good workingorder خراب است
There is something wrong with the ... ... خراب است.
foul weather هوای خراب
demolition خراب کردن
demolitions خراب کردن
out of kelter خراب مختل
overtumble خراب کردن
go down خراب شدن
impair خراب کردن
eversive خراب کننده
impaired خراب کردن
impairing خراب کردن
give way خراب شدن
go bad خراب شدن
indefectible خراب نشدنی
go haywire <idiom> خراب شدن
go to pot <idiom> خراب کردن
botching خراب کردن
botches خراب کردن
botched خراب کردن
botch خراب کردن
make havoc with خراب کردن
marring خراب کردن
marred خراب کردن
heavy weather هوای خراب
to play the deuce with خراب کردن
mar خراب کردن
half seas over مست خراب
go wrong خراب شدن
demolishes خراب کردن
vitiating خراب کردن
disfigured خراب کردن
cut up خراب کردن
vitiate خراب کردن
disfigures خراب کردن
vitiates خراب کردن
disfiguring خراب کردن
pull down خراب کردن
demolish خراب کردن
demolished خراب کردن
impairs خراب کردن
demolishing خراب کردن
vitiated خراب کردن
dilapidate خراب کردن
disfigure خراب کردن
ill- خراب خطر ناک
ills خراب خطر ناک
to wreck کاملا خراب کردن
cooling period زمان بازار خراب کن
damageable مستعد خراب شدن
ill خراب خطر ناک
heavy sea دریای خیلی خراب
the line is out of order سیم خراب است
to run to ruin خانه خراب شدن
The lamp is broken. لامپ خراب است.
batter خراب کردن خمیر
batters خراب کردن خمیر
the road was impaired جاده خراب بود
double foult خراب کردن پی در پی دوسرویس
to demolish a building خراب کردن ساختمانی
to pull down a building خراب کردن ساختمانی
undermine از زیر خراب کردن
to tear down a building خراب کردن ساختمانی
to run upon the rocks خانه خراب شدن
to crock up خراب کردن یاشدن
paropsis خراب شدن بینایی
to cave in خراب شدن [ساختمان]
to fall in خراب شدن [ساختمان]
undermines از زیر خراب کردن
To spoilt things . To mess thing up . کارها را خراب کردن
rottenly بطور پوسیده یا خراب
to do up خانه خراب کردن
to go to pot خانه خراب شدن
it is rotten at the core ازدرون خراب است
to go wrong خراب شدن [موقعیتی]
undermined از زیر خراب کردن
to bring to ruin خانه خراب کردن
raze or rase بکلی خراب کردن
to collapse خراب شدن [ساختمان]
The elevator ( lift ) is out of order . آسانسور خراب است.
side out خراب کردن سرویس
over run خراب کردن در هم نوردیدن
The building is in ruins . ساختمان خراب است
The car broke down . اتو موبیل خراب شد
The cream wont keep tI'll tomorrow . خامه تا فردا خراب می شود
I am in a bad way financially . وضع مالیم خراب است
hand out خراب کردن سرویس اسکواش
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com