English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (25 milliseconds)
English Persian
to kern a letter فاصله دخشه ای را با کاهش منظم کردن
Other Matches
kerning کاهش دادن فضای خالی میان دو حرف معین کاهش فاصله دخشه ها
to kern کاهش دادن [و تنظیم کردن ] فاصله دخشه ها [فناوری چاپ]
automatic kerning کاهش [و تنظیم ] خودکار فاصله دخشه ها [فناوری چاپ]
autokerning کاهش [و تنظیم ] خودکار فاصله دخشه ها [فناوری چاپ]
blank character دخشه فاصله
single space در میان سطور فقط یک فاصله گذاردن تک فاصله کردن
eurythmy ضربان منظم نبض حرکات منظم بدن
eurhythmy ضربان منظم نبض حرکات منظم بدن
shipshape منظم کردن
regularises منظم کردن
regularising منظم کردن
regularized منظم کردن
regularizes منظم کردن
regularised منظم کردن
arrays منظم کردن
array منظم کردن
to set in order منظم کردن
to set to rights منظم کردن
order منظم کردن
regularizing منظم کردن
regulater منظم کردن
regularize منظم کردن
rank اراستن منظم کردن
tidy پاکیزه منظم کردن
tidiest پاکیزه منظم کردن
pick up کندن منظم کردن
tidier پاکیزه منظم کردن
tidied پاکیزه منظم کردن
ranked اراستن منظم کردن
tidying پاکیزه منظم کردن
systemmatize منظم یامرتب کردن
tidies پاکیزه منظم کردن
shipshape مرتب کردن منظم
ranks اراستن منظم کردن
tax friction کاهش تولید ناشی از تغییر رفتاراقتصادی بمنظور کاهش بارمالیاتی
compression روش کاهش اندازه بلاک داده با کاهش فضا وحذف فضاها و مواد بی استفاده
stacks جمع اوری و منظم کردن وسایل
stacked جمع اوری و منظم کردن وسایل
stack جمع اوری و منظم کردن وسایل
grades شیب منظم دادن تسطیح کردن
grade شیب منظم دادن تسطیح کردن
optical character recognition تشخیص نوری دخشه تشخیص کاراکتر نوری شناسایی نوری دخشه بازشناسی نوری دخشه بازشناسی کاراکتر نوری
make the grade <idiom> منظم کردن، موفق بودن ،حاضر شدن
following distance فاصله بین وسائط نقلیه فاصله میان خودروها
fcc CommunicationCommision Federalسازمان امریکایی مسئول منظم کردن ارتباطات
point blank range فاصله از محل تیراندازی تاهدف فاصله تا هدف
to marshal one's creditors صورت بستانکاران خود را ازلحاظ تقدم و تاخر منظم کردن
qualify منظم کردن کنترل کردن
qualifies منظم کردن کنترل کردن
interval فاصله اختلاف فاصله مدت زمان
decreased کاهش یافتن کم شدن کاهش
decrease کاهش یافتن کم شدن کاهش
decreases کاهش یافتن کم شدن کاهش
deflates خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflate خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflated خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflating خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
grader ماشینی که برای درجه بندی کردن مواد و محصول بکارمیرودو بانها شیب منظم میدهد
space فاصله دادن فاصله داشتن
spaces فاصله دادن فاصله داشتن
abating بزورتصرف کردن کاهش
abate بزورتصرف کردن کاهش
abated بزورتصرف کردن کاهش
abates بزورتصرف کردن کاهش
collision parameter در محاسبه مدارات فاصله بین مرکز جاذبه یک میدان نیروی مرکزی از امتداد بردار سرعت جسم متحرک در بیشترین فاصله از مرکز ان
put down پست کردن کاهش دادن
put-down پست کردن کاهش دادن
put-downs پست کردن کاهش دادن
alleys منطقه بین زمین سرویس وخط کناری فاصله بین بازیگران دوردست درزمین بیس بال فاصله از دیوارطرفین که گرفتن توپ در ان مشکل میشود
alleyways منطقه بین زمین سرویس وخط کناری فاصله بین بازیگران دوردست درزمین بیس بال فاصله از دیوارطرفین که گرفتن توپ در ان مشکل میشود
alley منطقه بین زمین سرویس وخط کناری فاصله بین بازیگران دوردست درزمین بیس بال فاصله از دیوارطرفین که گرفتن توپ در ان مشکل میشود
character generator دخشه زا
asterisk دخشه
blank character دخشه
special character دخشه
characters دخشه
character دخشه
asterisks دخشه
paragraphs فاصله گذاری کردن
interspace فاصله دار کردن
paragraph فاصله گذاری کردن
character per second دخشه در ثانیه
null character دخشه پوچ
check character دخشه مقابلهای
swash دخشه متون
character recognition دخشه شناسی
character based program برنامه دخشه
character density تراکم دخشه ها
numeric character دخشه عددی
character per inch دخشه در اینچ
character reader دخشه خوان
optical character دخشه نوری
coded character دخشه رمزی
characters دخشه کاراکتر
rub out character دخشه پاک کن
escape charaoter دخشه گریز
special character دخشه ویژه
character دخشه کاراکتر
floating charactep دخشه شناور
forbidden character دخشه ممنوعه
gap character دخشه شکاف پر کن
graphic character دخشه نگارهای
control character دخشه کنترلی
control character دخشه کنترل
magnetic character دخشه مغناطیسی
backspace character دخشه پسبرد
compose sequence دخشه ساختگی
characters per second دخشه بر ثانیه
hyphenate بوسیله خط دارای فاصله کردن
new line character دخشه تعویض سطر
illigal character دخشه غیر مجاز
functional character دخشه وفیفه بندی
optical character reader دخشه خوان نوری
oversrike چاپ مضاعف دخشه
line feed character دخشه تعویض پذیر
separating character دخشه جدا ساز
sign character دخشه علامت نما
decreases کاهش دادن کاهش
decreased کاهش دادن کاهش
decrease کاهش دادن کاهش
hole فاصله دو بازیگرفضای بین دو سوارکار که سوارکار سومی ازان بگذرد فاصله بین میله 1 بولینگ با2 یا 3 شکست دادن حریف باشروع بهتر
holes فاصله دو بازیگرفضای بین دو سوارکار که سوارکار سومی ازان بگذرد فاصله بین میله 1 بولینگ با2 یا 3 شکست دادن حریف باشروع بهتر
holing فاصله دو بازیگرفضای بین دو سوارکار که سوارکار سومی ازان بگذرد فاصله بین میله 1 بولینگ با2 یا 3 شکست دادن حریف باشروع بهتر
holed فاصله دو بازیگرفضای بین دو سوارکار که سوارکار سومی ازان بگذرد فاصله بین میله 1 بولینگ با2 یا 3 شکست دادن حریف باشروع بهتر
accuracy control character دخشه یا کاراکتر کنترل دقت
cpi Inch Per Character دخشه در اینچ
compact کاهش فضای ذخیره سازی داده با کد کردن آن به روشهای مختلف
compacted کاهش فضای ذخیره سازی داده با کد کردن آن به روشهای مختلف
compacting کاهش فضای ذخیره سازی داده با کد کردن آن به روشهای مختلف
compacts کاهش فضای ذخیره سازی داده با کد کردن آن به روشهای مختلف
close march راهپیمایی با فاصله جمع فرمان " فاصله جمع " درراهپیمایی
privacy act of قانونی که در کنگره آمریکا برای منظم کردن ذخیره داده در پایگاه های داده آژانس فدرالی به تصویب رسید
ocr Recognition OpticalCharacter تشخیص نوری دخشه
retardation [افزایش طول نخ در اثر نیروی کشش ثابت در زمان معین] [در چله هایی که به مدت طولانی روی دار می مانند این افزایش طول مشاهده می شود و کاهش استحکام نخ و کاهش طول عمر فرش را به همرا دارد.]
economic of scale کاهش دادن هزینه ها کاهش یافتن هزینه ها
staging area فاصله بین منطقه اماده کردن اتومبیل و نقطه شروع
accelerationists شتاب گرایان مکتبی که براساس اعتقاد انها هر گونه اقدام در جهت کاهش نرخ طبیعی بیکاری بدون اینکه قادر باشد این نرخ را کاهش دهد باعث تسریع تورم خواهدشد .میلتون فریدمن و ادموندفلپس از پیروان اصلی این گروه میباشند
to space out letters [text] فاصله گذاری [بین حروف را بیشتر کردن] [رایانه شناسی ] [چاپ]
go no go اچار تنظیم فاصله سر تیر بارکالیبر 7/21 اچار تنظیم فاصله پیشانی گلنگدن
to anneal سخت کردن [روند گرمایش و سرمایش آهسته جهت سفت شدن و کاهش شکنندگی] [فلزات] [مهندسی]
shim واشر نازکی از جنس فلز بادقت زیاد جهت پر کردن فاصله بین دو قطعه
tabulation 1-مرتب کردن جدول اعداد.2-حرکت نوک چاپ یا نشانه گر در یک فاصله معین شده در امتداد یک خط
fair <adj.> منظم
neat <adj.> منظم
systematic منظم
regulars منظم
uncluttered <adj.> منظم
trim <adj.> منظم
decent <adj.> منظم
tidy <adj.> منظم
steady <adj.> منظم
proper <adj.> منظم
business like منظم
symmetric منظم
first string منظم
ordered منظم
pitched منظم
orderlies منظم
orderly منظم
in kelter منظم
kelter منظم
in good order <adj.> منظم
straight <adj.> منظم
businesslike منظم
presentable <adj.> منظم
well-ordered <adj.> منظم
regular <adj.> منظم
methodical منظم
water injection پاشیدن اب مقطر خالص به داخل سیلندر و موتورپیستونی به منظور سرد کردن مخلوط قابل انفجار و کاهش احتمال بدسوزی
stand-off برتری رزمی جنگ افزار فاصله لازم برای نفوذ گلوله ثاقب در لحظه عمل کردن
stand off برتری رزمی جنگ افزار فاصله لازم برای نفوذ گلوله ثاقب در لحظه عمل کردن
stand-offs برتری رزمی جنگ افزار فاصله لازم برای نفوذ گلوله ثاقب در لحظه عمل کردن
squaring منظم حسابی
tidily <adv.> بطور منظم
lattices توری منظم
orderly <adv.> بطور منظم
well conditioned مرتب و منظم
neatly <adv.> بطور منظم
duly <adv.> بطور منظم
regular army ارتش منظم
tidily <adv.> بصورت منظم
orderly <adv.> بصورت منظم
duly <adv.> بصورت منظم
regular expression مبین منظم
regular polymer بسپار منظم
regular set مجموعه منظم
well ordered مرتب و منظم
lattice توری منظم
neatly <adv.> بصورت منظم
square منظم حسابی
squared منظم حسابی
squares منظم حسابی
standing army ارتش منظم
systematic irrigation ابیاری منظم
systematic error خطای منظم
acid reduction کاهش در محیط اسیدی کاهش اسیدی
systematic منظم نظم پذیر
regular پرسنل کادر منظم
regulars پرسنل کادر منظم
irregular نا منظم غیر رسمی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com