English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
English Persian
despiritualize فاقد خاصیت یا جنبه روحانی کردن
Other Matches
spiritualization جنبه روحانی دادن به
asexual فاقد خاصیت جنسی
zooflagellate اغازیان شبه گیاه فاقد خاصیت جذب نور
unqulified فاقد شرایط لازم فاقد صلاحیت غیرصالح
single track فاقد وسعت معنوی فاقد درک عقلانی
pneumaticity خاصیت بادی یا هوایی خاصیت چیزی که با هوای فشرده کار میکند
actinism خاصیت نیروی تشعشعی مخصوصا در نواحی مرئی وغیرمرئی ماوراء بنفش که خاصیت شیمیایی پیدا میکند
sederunt جلسه روحانیان کلیسا اعضای جلسه روحانی شورای روحانی
politicization سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicises سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicised سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicized سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicize سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicizes سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicizing سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicising سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
spiritualize روحانی کردن
etherealize روحانی کردن
priests روحانی کشیشی کردن
secularised غیر روحانی کردن
secularises غیر روحانی کردن
secularising غیر روحانی کردن
priest روحانی کشیشی کردن
secularize غیر روحانی کردن
secularized غیر روحانی کردن
secularizes غیر روحانی کردن
secularizing غیر روحانی کردن
deconsecrate غیر روحانی کردن
defrock خلع کسوت روحانی کردن
revest جامه روحانی پوشیدن روکش کردن
depersonalize فاقد شخصیت کردن
unnerving فاقد عصب کردن
unnerves فاقد عصب کردن
denitrify فاقد نیترات کردن
unnerved فاقد عصب کردن
unnerve فاقد عصب کردن
untune فاقد هم اهنگی کردن
incapacitation فاقد صلاحیت کردن
unman فاقد مردانگی کردن
unmans فاقد مردانگی کردن
unmanning فاقد مردانگی کردن
impoverishes بی خاصیت کردن
impoverishing بی خاصیت کردن
impoverished بی خاصیت کردن
impoverish بی خاصیت کردن
deactivated بی خاصیت کردن
deactivates بی خاصیت کردن
deactivate بی خاصیت کردن
deactivating بی خاصیت کردن
impropriate حرام کردن بدست غیر روحانی دادن
indign فاقد شایستگی خشمگین کردن
desex فاقد قوه جنسی کردن
desexualize فاقد قوه جنسی کردن
imposition of hands هنگام دادن ماموریت روحانی بکسی یادعا کردن به وی
disbud غنچههای درخت را چیدن فاقد غنچه کردن
objectify خاصیت و ماهیت چیزی رامعین کردن
acentrous فاقد ستون پشتی فاقد ستون فقرات
sinicize جنبه چینی دادن چینی کردن
sound absorption خاصیت تبدیل انرژی صوتی خاصیت جذب انرژی صوتی
aspect جنبه
aspects جنبه
leered جنبه
leer جنبه
leering جنبه
leers جنبه
sights جنبه چشم
perspective جنبه فکری
perspectives جنبه فکری
provisionality جنبه موقتی
ambivalence دارای دو جنبه
pro- جنبه مثبت
pro جنبه مثبت
sight جنبه چشم
forte جنبه قوی
self شخصیت جنبه
fortes جنبه قوی
There are two sides to every question . <proverb> هر مساله ای دو جنبه دارد.
prospect پیش بینی جنبه
laicize جنبه عامیانه دادن به
rheostat جنبه مقاومت الکتریکی
phases اهله قمر جنبه
sinify جنبه چینی دادن
phase اهله قمر جنبه
prospected پیش بینی جنبه
prospecting پیش بینی جنبه
personalize جنبه شخصی دادن به
materiality جنبه مادی ضرورت
mysteriousness جنبه سری مرموزیت
politick جنبه سیاسی دادن به
pragmatism جنبه عملی قطعیت
prospects پیش بینی جنبه
phased اهله قمر جنبه
deoxygenate اکسیژن گیری کردن از فاقد اکسیژن کردن
the reverse of the medal طرف یا جنبه دیگر موضوع
specify جنبه خاصی قائل شدن برای
specifies جنبه خاصی قائل شدن برای
specifying جنبه خاصی قائل شدن برای
anthropomorphize جنبه انسانی برای خدا قائل شدن
anthropomorphism قائل شدن جنبه انسانی برای خدا
c استفاده مشابه از کامپیوتر در هر جنبه طراحی و ساخت
The pros and cons ( of something ) . جنبه های موافق ومخالف ( مثبت ومنفی )
unwordly روحانی
clergymen روحانی
spiritualists روحانی
heavenly روحانی
etherean روحانی
unworldly روحانی
spiritualist روحانی
clergyman روحانی
herdsman روحانی
herdsmen روحانی
spiritual روحانی
sacred روحانی
unfrocked روحانی
marabout روحانی
ethereal روحانی
marabou روحانی
anagogic روحانی
spiritually روحانی
qui tam action دعوی کیفری که واجد جنبه عمومی و خصوصی باشد
coroner هر دو را داراست ولیکن جنبه قضایی ماموریتش بیشتر است
coroners هر دو را داراست ولیکن جنبه قضایی ماموریتش بیشتر است
spirituality عالم روحانی
pater پدر روحانی
prelacy حکومت روحانی
heavenliness روحانی الوهیت
spirilual nutriment غذای روحانی
charisma جذبه روحانی
padres پدر روحانی
padre پدر روحانی
spiritual روحانی معنوی
hierarch رئیس روحانی
residentiary روحانی مقیم
pastorate پیشوایی روحانی
pastor پیشوای روحانی
temporal غیر روحانی
lay غیر روحانی
hymns سرود روحانی
laywoman زن غیر روحانی
lays غیر روحانی
pastors پیشوای روحانی
perdition مرگ روحانی
copartnership ردای روحانی
hymn سرود روحانی
kenosis اعتقادباینکه مسیح بصورت ادمی جنبه خدایی را ازخوددورساخته است
wise کلمه پسوندیست بمعنی "راه وروش و طریقه و جنبه " و"عاقل "
wisest کلمه پسوندیست بمعنی "راه وروش و طریقه و جنبه " و"عاقل "
wiser کلمه پسوندیست بمعنی "راه وروش و طریقه و جنبه " و"عاقل "
laymen شخص غیر روحانی
apostles عالیترین مرجع روحانی
religious تارک دنیا روحانی
gnosticism فلسفه عرفانی یا روحانی
laicism غیر روحانی بودن
hiearchic وابسته به سران روحانی
goddaughters دختر خواندهی روحانی
pneumatology مبحث موجودات روحانی
goddaughter دختر خواندهی روحانی
heaven خدا عالم روحانی
layman شخص غیر روحانی
inquisitional وابسته به دادگاه روحانی
spirituous دارای حالت روحانی
secular songs سرودهای غیر روحانی
rapture شعف وخلسه روحانی
rapture وجد روحانی ربایش
raptures شعف وخلسه روحانی
heavens خدا عالم روحانی
twice born تولدتازه روحانی یافته
apostle عالیترین مرجع روحانی
subdeacon معاون گماشته روحانی
raptures وجد روحانی ربایش
regenerates زندگی تازه و روحانی یافته
gnostic دارای اسرار روحانی نهانی
regenerate زندگی تازه و روحانی یافته
gnosis دانش رازهای روحانی عرفان
spiritual غیر مادی بطور روحانی
regenerated زندگی تازه و روحانی یافته
regenerating زندگی تازه و روحانی یافته
minor order صفوف روحانی پایین درجه
disfrock ازکسوت روحانی خارج شدن
laity مردم غیر روحانی ناشی
unfrock از کسوت روحانی خارج شدن
reborn تغییر حالت روحانی یافته
charism عطیه الهی جذبه روحانی
frees فاقد
scentless فاقد بو
freeing فاقد
ex فاقد
freed فاقد
free فاقد
bankrupt of فاقد
ex- فاقد
anurous فاقد دم
sans فاقد
western european union ایتالیا المان غربی که در سال 5591 به وجود امدو بیشتر جنبه نظامی دارد
major seminary دانشکده علوم روحانی جماعت کاتولیک
hierarchy حکومت ودرجه بندی سران روحانی
laicize بصورت غیر روحانی یا غیرعلمی در اوردن
hierarchies حکومت ودرجه بندی سران روحانی
officiant کشیش شاغل و مسئول مجلس روحانی
intestable فاقد صلاحیت
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com