Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 164 (2 milliseconds)
English
Persian
intermediate product
فراورده واسطه
Other Matches
products
فراورده
product
فراورده
supplied
فراورده
supplying
فراورده
supply
فراورده
volatility product
فراورده فرار
processed
اموده فراورده
distillate
فراورده تقطیر
productions
فراورده محصول
production
فراورده محصول
coproduct
فراورده جنبی
product scale
مقیاس فراورده
end product
فراورده نهایی
by-products
فراورده جنبی
program product
فراورده برنامه
by-product
فراورده جنبی
distillate
هر فراورده نفتی
by product material
فراورده فرعی
by product
فراورده فرعی
product
نتیجه کار محصول فراورده
benzole
فراورده قیر زغال سنگ
aliterary production
فراورده یا محصول ادبی تالیف
acceptable product
فراورده جانشین قابل قبول
products
نتیجه کار محصول فراورده
acceptable alter nate product
فراورده مشابه قابل قبول
agents
واسطه
intermediator
واسطه
jobber
واسطه
intermedium
واسطه
mediator
واسطه
mediators
واسطه
inductor
واسطه
by reason of
واسطه
interagent
واسطه
commissioner
واسطه
intermediary
واسطه
intermediaries
واسطه
instrumentality
واسطه
commissioners
واسطه
go between
واسطه
intermediate exchange
واسطه
middleman
واسطه
middlemen
واسطه
intermediate
واسطه
broker
واسطه
brokered
واسطه
brokering
واسطه
brokers
واسطه
immediate
بی واسطه
agencies
واسطه
mediums
واسطه
medium
واسطه
agency
واسطه
agent
واسطه
immediateness
عدم واسطه
intermediate coupling
پیوست واسطه
direct
<adj.>
بدون واسطه
intermediate field
میدان واسطه
intermediate compound
ترکیب واسطه
intermediate contact
کنتاکت واسطه
inductor
واسطه القاء
intermediate complex
کمپلکس واسطه
inermediate frequency
بسامد واسطه
insurance broker
واسطه بیمه
rug dealer
واسطه فرش
intermediate goods
کالاهای واسطه
shipbroker
واسطه حمل
relay station
ایستگاه واسطه
real estate broker
واسطه املاک
intermediate reaction
واکنش واسطه
intermediate transmitter
فرستنده واسطه
panderer
واسطه کار بد
owing to the fact that
به واسطه اینکه
onthat account
بان واسطه
intermediate product
محصول واسطه
mean proportional
واسطه هندسی
standard interface
واسطه استاندارد
intermediate grid
شبکه واسطه
intermediate layer
قشر واسطه
intermediate objective
هدف واسطه
tumbler lever
اهرم واسطه
tumble gear
چرخ واسطه
post transition metals
فلزات پس واسطه
transition element
عنصر واسطه
jobber
بازرگان واسطه
mediation
واسطه گری
media
واسطه ها وسیله ها
customs agent
واسطه گمرک
medium
واسطه دلال
commodity broker
واسطه کالا
chapman
واسطه سیار
shell
برنامه واسطه
shelling
برنامه واسطه
bill broker
واسطه تنزیل
shells
برنامه واسطه
authorised clerk
واسطه مجاز
jobbing
واسطه بازرگانی
agents
واسطه عامل
agent
واسطه عامل
immediately
بدون واسطه
mediums
واسطه دلال
pander
واسطه کار بد
pandered
واسطه کار بد
financial intermediary
واسطه مالی
pandering
واسطه کار بد
panders
واسطه کار بد
mediums
میانجی واسطه
media
رسانه ها واسطه ها
medium
میانجی واسطه
brokers
واسطه معاملات بازرگانی
tumble gear
چرخ دنده واسطه
brokering
واسطه معاملات بازرگانی
transition series
گروه عناصر واسطه
mediately
یا واسطه بطور ناراسته
jobbing
عمل واسطه گری
psychic
واسطه پدیده روحی
forwarding agent
واسطه حمل و نقل
indirect support
تکیه گاه بی واسطه
financial intermediary
موسسه مالی واسطه
inner transition elements
عناصر واسطه داخلی
immediacy
مستقیم و بی واسطه بودن
interceder
شفاعت کننده واسطه
intermediate frequency amplifier
فزونساز بسامد واسطه
customs broker
واسطه امور گمرکی
customs agent
واسطه کارهای گمرکی
intermediate contour
میزان منحنی واسطه
broker
واسطه معاملات بازرگانی
brokered
واسطه معاملات بازرگانی
direct support
تکیه گاه بی واسطه
intermediate frequency transformer
مبدل بسامد واسطه
virgin medium
واسطه دست نخورده
leads
سیم واسطه زاویه پیشگیری
relay
ایستگاه واسطه مخابراتی رله
relayed
ایستگاه واسطه مخابراتی رله
lead
سیم واسطه زاویه پیشگیری
freight forwarder
واسطه حمل و نقل کالا
relays
ایستگاه واسطه مخابراتی رله
diastase
دیاستاز واسطه پدیده های حیاتی
fix someone up with someone
<idiom>
واسطه برای قرار ملاقات دونفر
elapsation
ازدست رفتن حق به واسطه مرور زمان
To meciate . To intervene .
پا درمیانی کردن ( واسطه یا میانجی شدن )
way station
ایستگاه واسطه مخابراتی تله تایپ و تلگرافی
mediatrix
زنی که واسطه بین خدا وخلق باشد
leachate
مایعی که بوسله شستشو ازخاک یا واسطه دیگری بگذرد
confirming house
موسسه تجارتی واسطه میان خریدار و صادر کننده
local procurement
تدارک محلی فراورده محلی
forbidden fruits
چیزی که به واسطه ممنوع بودن انسان بدان ارزو میکند
forbidden fruit
چیزی که به واسطه ممنوع بودن انسان بدان ارزو میکند
intermediate area
منطقه واسطه دیدبانی رادار منطقهای به عمق 2 تا 01هزار متر در جلوی لشگر
wraparound
توسعه و بسط اتوماتیک خطی از یک متن به دو خط یا بیشتر به واسطه محدودیت ناحیهای از صفحه نمایش
relateral tell
مبادله پیام بین دو ایستگاه بااستفاده از ایستگاه واسطه
auto cat
هواپیمای رله کننده هواپیمای واسطه مخابراتی
to join in
[on]
a conversation
واسطه شدن
[میانجی شدن]
در مذاکره ای
bear
کسی که اعتقاد به تنزل قیمت کالای خود دارد وبه همین دلیل سعی میکندکه کالای را از طریق واسطه و با تعیین اجل برای تحویل بفروشد
bears
کسی که اعتقاد به تنزل قیمت کالای خود دارد وبه همین دلیل سعی میکندکه کالای را از طریق واسطه و با تعیین اجل برای تحویل بفروشد
picker
دلال و واسطه فرش
[بصورت جزئی از خانه ها و حراجی ها فرش را خریداری کرده و بصورت عمده می فروشد.]
cladding
واسطه شفافی که هسته یک فیبر نوری را احاطه میکند دومین لایه واحد فیبر نوری
relay post
پست رابط پست واسطه
organum
واسطه فکر راهنمای فکر
cut out
وسیله ارتباط بااعضای سازمانهای زیرزمینی رابط یا واسطه ارتباط باسازمانهای زیرزمینی
separation zone
منطقه واسطه حد فاصل یکانها منطقه جداسازی یکانها
option dealer
واسطه معاملات اختیاری دلال معاملات اختیاری
auxiliary contours
خطوط میزان منحنی واسطه خطوط میزان منحنی تکمیلی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com