English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (2 milliseconds)
English Persian
fool's errand فرستادن دنبال نخود سیاه
fool's errands فرستادن دنبال نخود سیاه
Other Matches
red herring پی نخود سیاه فرستادن
red herrings پی نخود سیاه فرستادن
follow the ball دنبال توپ فرستادن
basalt نوع سنگ چخماق یا اتش نشانی سیاه مرمر سیاه
silhouette نقاشی سیاه یکدست بصورت نیمرخ سیاه نشاندادن
silhouettes نقاشی سیاه یکدست بصورت نیمرخ سیاه نشاندادن
melanin رنگ سیاه ولکههای سیاه روی پوست
crape نوار ابریشمی سیاه سیاه پوشانیدن
chick peas نخود
chickpeas نخود
chickpea نخود
grams نخود
grammes نخود
gram نخود
ohick pea نخود
pease نخود
pea soup نخود اب
peas نخود
chick pea نخود
commonpea نخود
peas نخود سبز
green pea نخود اتابکی
pisiform شبیه نخود
peashooter نخود افکن
peashooters نخود افکن
cicericacid شبنم نخود
green pea نخود سبز
issue pea داغ نخود
peasecod غلاف نخود
sweet peas نخود شیرین
sweet pea نخود شیرین
split pea نخود دولپه
pragamatist ف ضول نخود اش
marrowfat نخود بزرگ باغی
field pea نخود سبز فرنگی
To have a finger in every pie. نخود هر آشی شدن
They are as like as two pase in a pod. <proverb> مثل دو تا نخود در یک غلافند .
bean sprouts جوانهلوبیا/نخود/باقلا
bold face طرح سیاه حرف سیاه
sables رنگ سیاه لباس سیاه
black holes حفره سیاه چاله سیاه
sable رنگ سیاه لباس سیاه
smutted whcat گندم سیاه یا زنگ سیاه
ethiops سیاب سیاه جیوه سیاه
black hole حفره سیاه چاله سیاه
indian licorice عشقه چشم خروس نخود امریکایی
vetch ماشک گیاهی از جنس باقلا یا نخود
peascod غلاف نخود جلو نیم تنه پنبه دار
black body radiation تابش جسم سیاه پرتو جسم سیاه
paper white monitor صفحه نمایش که متن سیاه را روی صفحه سفید نمایش میدهد و نه مثل متنهای معمولی درخشان روی صفحه سیاه
dispatches فرستادن
dispatch فرستادن
to send back پس فرستادن
send back پس فرستادن
dispatched فرستادن
to send off فرستادن
send round فرستادن
to serve a subpoena on فرستادن
consigning فرستادن
consigned فرستادن
consign فرستادن
send in فرستادن
consigns فرستادن
dispateh فرستادن
despatch فرستادن
send out فرستادن
to a. letter فرستادن
give off <idiom> فرستادن
hand over فرستادن
despatching فرستادن
remitted فرستادن
remits فرستادن
remit فرستادن
send فرستادن
sends فرستادن
to send off فرستادن
remitting فرستادن
despatches فرستادن
packs فرستادن
pack فرستادن
despatched فرستادن
sending فرستادن
dangler دنبال رو
philanderers زن دنبال کن
attachment دنبال
in the wake of در دنبال
philanderer زن دنبال کن
pursuits دنبال
pursuit دنبال
rearing دنبال
parsmip nose دنبال چه
pick-up artist زن دنبال کن
reared دنبال
player [American E] زن دنبال کن
rears دنبال
pope's nose دنبال چه
pickup artist زن دنبال کن
rear دنبال
mail باپست فرستادن
to send a message پیام فرستادن
send-ups بزندان فرستادن
to send down rain باران فرستادن
send-up بزندان فرستادن
to send on fools errand پی نخودسیاه فرستادن
to send for a person بی کسی فرستادن
mails باپست فرستادن
imparadise به بهشت فرستادن
send up بزندان فرستادن
retransmit دوباره فرستادن
issued نشریه فرستادن
send on جداگانه فرستادن
missend اشتباها فرستادن
issue نشریه فرستادن
issues نشریه فرستادن
transmissibility قابلیت فرستادن
forwarded فرستادن رساندن
to call for anyone پی کسی فرستادن
mission بماموریت فرستادن
delegate به نمایندگی فرستادن
missions بماموریت فرستادن
call for some one پی کسی فرستادن
jamming پارازیت فرستادن
returns پس فرستادن عودت
returning پس فرستادن عودت
returned پس فرستادن عودت
return پس فرستادن عودت
delegated به نمایندگی فرستادن
delegates به نمایندگی فرستادن
delegating به نمایندگی فرستادن
circularize بخشنامه فرستادن به
forward فرستادن رساندن
remittances فرستادن پول
consignments امانت فرستادن
pulsing فرستادن موج
remittance فرستادن پول
consignment امانت فرستادن
dogging دنبال کردن
trackers دنبال کننده
graph follower دنبال گر گراف
reopens دنبال کردن
tracker دنبال کننده
reopened دنبال کردن
reopen دنبال کردن
dogs دنبال کردن
pursue دنبال کردن
pursued دنبال کردن
tracks دنبال کردن
give chase دنبال کردن
pursues دنبال کردن
traces دنبال کردن
chased دنبال کردن
dog دنبال کردن
continuator دنبال کننده
chases دنبال کردن
trace دنبال کردن
traced دنبال کردن
track دنبال کردن
tracked دنبال کردن
pursuing دنبال کردن
chase دنبال کردن
continue دنبال کردن
tandom connection اتصال دنبال هم
He is looking for trouble. دنبال شر می گردد
to give chase دنبال کردن
course :دنبال کردن
chasers دنبال کننده
What are you looking for ? دنبال چی؟ می گردی ؟
courses :دنبال کردن
chaser دنبال کننده
chasing دنبال کردن
roil دنبال هم دویدن
continues دنبال کردن
coursed :دنبال کردن
reopening دنبال کردن
pursuant دنبال کننده
to mail a letter [American English] نامه ای را با پست فرستادن
circularize پرسش نامه فرستادن
afforce نیروی کمکی فرستادن به
despatching روانه کردن فرستادن
despatching عزیمت فرستادن پیام
dispatch روانه کردن فرستادن
dispatch عزیمت فرستادن پیام
dispatched روانه کردن فرستادن
dispatched عزیمت فرستادن پیام
dispatches روانه کردن فرستادن
dispatches عزیمت فرستادن پیام
delivers فرستادن توپ به هدف
despatches عزیمت فرستادن پیام
despatched عزیمت فرستادن پیام
despatches روانه کردن فرستادن
despatched روانه کردن فرستادن
to post a letter [British English] نامه ای را با پست فرستادن
deliver فرستادن توپ به هدف
radioing پیام رادیویی فرستادن
order about پیوسته پی فرمان فرستادن
refer فرستادن بازگشت دادن
radios پیام رادیویی فرستادن
referred فرستادن بازگشت دادن
refers فرستادن بازگشت دادن
fades کج فرستادن گوی گلف
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com