Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
absolute income hypothesis
فرضیه درآمد مطلق
Other Matches
life cycle hypothesis
فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
absolute volue
مقدار مطلق قدر مطلق
Inc
درآمد
(a) come-down
<idiom>
درآمد
return
[on something]
درآمد
It turned out well.
خوب از آب درآمد
meal ticket
ممر درآمد
He came out of the house.
از منزل درآمد
meal tickets
ممر درآمد
I had a terrible (hard) time of it.
پدرم درآمد
he went aboard the ship
به کشتی درآمد
underclass
طبقهی اجتماعی کم درآمد
underclass
طبقه اجتماعی کم درآمد
subclass
طبقه اجتماعی کم درآمد
lower class
طبقه اجتماعی کم درآمد
income accounts
حساب های درآمد
net factor income from abroad
خالص درآمد عوامل از خارج
yuppie
جوان تحصیل کرده و پر - درآمد
Whichever way I did it ,It came out(turned out)wrong.
هر طور کردم غلط درآمد
The people protested vocally.
صدای مردم درآمد ( اعتراض )
attachable earnings
درآمد ضبط شدنی
[قانون]
I have a steady monthly income.
درآمد ماهیانه ثابتی دارم
She made a good wife.
اوزن خوبی ازآب درآمد
yuppies
جوان تحصیل کرده و پر - درآمد
The employer deducts taxes from the salary.
کارفرما مالیات را از درآمد کم می کند.
I had a hell of a time to fix the engine.
پدرم درآمد موتور رادرست کردم
lay off (someone)
<idiom>
کاری رابه علت درآمد کم کنارگذاشتن
to rely on somebody for your income
از لحاظ درآمد وابسته به کسی بودن
hypothesis
فرضیه
theories
فرضیه
hypotheses
فرضیه
postulation
فرضیه
accidentalism
فرضیه
theory
فرضیه
Q.E.D
فرضیه
premised
<adj.>
<past-p.>
فرضیه مقدم
presumed
<adj.>
<past-p.>
فرضیه مقدم
relativity
فرضیه نسبی
validation of a hypothesis
اعتبار یک فرضیه
assumed
<adj.>
<past-p.>
فرضیه مقدم
preconditioned
<adj.>
<past-p.>
فرضیه مقدم
null hypothesis
فرضیه صفر
theories
نگره فرضیه
whorf's hypothesis
فرضیه وورف
hypothesis testing
فرضیه ازمایی
presupposed
<adj.>
<past-p.>
فرضیه مقدم
voluntarism
فرضیه ارادی
alternative hypothesis
فرضیه مقابل
approximate assumption
فرضیه تقریب
design assumption
فرضیه حساب
drainage hypothesis
فرضیه زهکشی
evolution
فرضیه سیرتکامل
contraction hypothesis
فرضیه انقباض
theory
نگره فرضیه
I am just a pen – pusher .
قلم صد تا یک غاز می زنم (کارهای دفتری یا نگارشی کم درآمد )
When drink enters, wisdom departs.
<proverb>
آنگه که شراب از در درآمد ,هوش و عقل و اختیار از کف برفت .
continuum hypothesis
[CH]
فرضیه پیوستار
[ریاضی]
prerecognition hypothesis
فرضیه پیش شناخت
theory
فرضیه علمی تعلیم
theories
فرضیه علمی تعلیم
planetesimal hypothesis
فرضیه ذرات سیارهای
sciametry
فرضیه کسوف وخسوف
natural rate hypothesis
فرضیه نرخ طبیعی
validation of a hypothesis
تحقق پذیری یک فرضیه
relative income hypothesis
فرضیه درامد نسبی
polygenism
فرضیه تحد دمبدا بشر
legal fiction
فرض قانونی فرضیه حقوقی
evolutionist
معتقد به فرضیه تکامل یافرگشت
to collapse
موفق نشدن
[مذاکره یا فرضیه]
premised
فرض قبلی فرضیه مقدم
to collapse
درهم شکستن
[مذاکره یا فرضیه]
premise
فرض قبلی فرضیه مقدم
to collapse
بهم خوردن
[مذاکره یا فرضیه]
premisses
فرض قبلی فرضیه مقدم
coherence
فرضیه تکنولوژی پیمایش صفحهای تلویزیون
null hypothesis
فرضیه اولیهای که مورد ازمون قرارمیگیرد
kinetic theory
فرضیه حرکت ذرات کوچک اجسام
permanent income hypothesis
فرضیه درامد دائمی درباره مصرف
theorize
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorizing
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorizes
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorized
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorising
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorised
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorises
فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
thermostatics
اصول نظری یا فرضیه علمی درباره موازنه گرما
what is
فرضیه منطقی که اکثر برنامههای صفحه گشترده الکترونیکی براساس ان عمل می کنند
stagnation thesis
فرضیه رکود .فرضیهای که بر اساس ان بعلت بلوغ کامل اقتصادی یک کشور و امکان عدم جذب پس اندازها
permanent income hypothesis
این فرضیه توسط میلتون فریدمن بیان شده که بر اساس ان مصرف تابعی ازانچه که وی انرا درامد دائمی
alodial
مطلق
unalienable
<adj.>
مطلق
allodial
مطلق
thorough going
مطلق
sovereigns
مطلق
indispensable
<adj.>
مطلق
inevitable
<adj.>
مطلق
categoric
مطلق
unalterable
<adj.>
مطلق
inalienable
<adj.>
مطلق
inconditionate
مطلق
thetic
مطلق
thetical
مطلق
absolute
<adj.>
مطلق
autocratic
مطلق
uttered
مطلق
utter
مطلق
sheer
مطلق
categorical
مطلق
magisterial
مطلق
sovereign
مطلق
utters
مطلق
unrestrained
مطلق
totals
مطلق
totalling
مطلق
arbitrary
مطلق
absolute
مطلق
implicit
مطلق
positive
مطلق
downright
مطلق
absolutes
مطلق
totalled
مطلق
slick
مطلق
total
مطلق
abstracts
مطلق
abstracting
مطلق
pure
مطلق
abstract
مطلق
purer
مطلق
purest
مطلق
free
مطلق
freed
مطلق
freeing
مطلق
frees
مطلق
slickest
مطلق
totaled
مطلق
stark
مطلق
starker
مطلق
starkest
مطلق
starkly
مطلق
totaling
مطلق
unconditional
مطلق
modulusp
قدر مطلق
modulus
قدر مطلق
oversoul
حقیقت مطلق
pansophism
دانش مطلق
past or preterite d.
ماضی مطلق
perfect loss
زیان مطلق
dynamic viscosity
گرانروی مطلق
global maximum
حداکثر مطلق
irrelative
نا مربوط مطلق
ens
هستی مطلق
magnitude
قدر مطلق
omnipotence
قدرت مطلق
command automatism
فرمانبری مطلق
general power of attorney
وکالت مطلق
global minimum
حداقل مطلق
dead halt
توقف مطلق
imperator
فرمانروای مطلق
categorical imperative
امر مطلق
freeholder
مالک مطلق
individuum
هستی مطلق
freehold
ملک مطلق
magistrially
بطور مطلق
(not a) snowball's chance in hell
<idiom>
بد شانس مطلق
shoo-in
<idiom>
برنده مطلق
autocrats
حاکم مطلق
autocrats
سلطان مطلق
abstracts
مطلق خیالی
abstracting
مطلق خیالی
abstract
مطلق خیالی
autocrat
سلطان مطلق
autocrat
حاکم مطلق
despot
حاکم مطلق
despots
حاکم مطلق
all-powerful
قادر مطلق
omnipotent
قادر مطلق
arbitrary
مطلق مستبدانه
simpliciter
بطور مطلق
seizin
تصرف مطلق
seisin
تصرف مطلق
absolute majority
اکثریت مطلق
quiet enjoyment
واگذاری مطلق
summum bonum
خیر مطلق
the positive d.
درجه مطلق
the preterite tense
ماضی مطلق
welsh mortgage
رهن مطلق
autocracy
حکومت مطلق
universal legacy
وصیت مطلق
absolutism
مطلق گرایی
absolutism
مطلق گرائی
absolutism
مطلق نگری
magisterially
بطور مطلق
absolute temperature
دمای مطلق
absolute pressure
فشار مطلق
absolute poverty
فقر مطلق
absolute potential
پتانسیل مطلق
absolute discharge
آزادی مطلق
absolute drought
خشکی مطلق
absolute efficiency
کارائی مطلق
absolute permeability
نفوذپذیری مطلق
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com