Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
dynamic pressure
فشار محرکه درونی
Other Matches
internal pressure
فشار درونی
pore pressure
فشار درونی
internal furnace
کوره درونی بوته درونی اشتعال درونی
dynamically
نیروی فعاله درونی فعالیت درونی
dynamic
نیروی فعاله درونی فعالیت درونی
cabin pressure
فشار مطلق داخل هواپیما اختلاف فشار بین کابین واتمسفر پیرامون
pressurized cabin
اطاق فشار هوای هواپیما کابین فشار
driving force
نیروی محرکه
firepower
نیروی محرکه
drive shafts
محور محرکه
drive shaft
محور محرکه
impulse charge
خرج محرکه
gasoline driven
محرکه بنزینی
hydro
نیروی محرکه اب
propellant
نیروی محرکه
propellants
نیروی محرکه
group drive
محرکه گروهی
motivational factors
عوامل محرکه
motor drive
محرکه موتوری
propulsion
نیروی محرکه
driving clutch
کلاج محرکه
driving power
قدرت محرکه
driving pulley
قرقره محرکه
drive
محرکه گیربکس
electric drive
محرکه الکتریکی
lineshaft drive
محرکه انتقال
propellent
نیروی محرکه
drives
محرکه گیربکس
variable speed drive
محرکه پلهای
splenius
عضله محرکه
compensating relief valve
شیر رها کننده فشار با شیرترمواستاتیک برای کاهش فشار تنظیم شده هنگامیکه روغن داغ است
impulse charge
نیروی محرکه اولیه
final drive
محرکه محور عقب
back voltage
نیروی ضد محرکه الکتریکی
powerhouse
مرکز قوه محرکه
induced e.m.f.
نیروی محرکه القائی
d.c. drive
محرکه جریان دائم
magneto e.m.f.
نیروی محرکه مغناطیسی
diesel driven generation set
دستگاه محرکه دیزلی
main drive motor
موتور محرکه اصلی
powerhouses
مرکز قوه محرکه
power plants
محرکه وسیله نقلیه
electromotive force
نیروی محرکه الکتریکی
power plant
محرکه وسیله نقلیه
cone pulley drive
محرکه صفحه پلهای
rear axle drive
محرکه چرخ عقب
magnetomotive force
نیروی محرکه مغناطیسی
pitot static system
سیستم نشان دهندهای که باترکیبی از فشار محلی تغذیه میشود اختلاف این دو فشار باسرعت نسبی فاهری متناسب است
pore pressure
فشارمنفذی فشار اب منفذی فشار خنثی
hydraulic
وابسته به نیروی محرکه اب هیدرولیک
volts
واحد نیروی محرکه برقی
volt
واحد نیروی محرکه برقی
dynamic
وابسته به نیروی محرکه جنباننده
dynamoelectric
دارای نیروی محرکه برقی
abasia
عدم همکاری عضلات محرکه
dynamically
وابسته به نیروی محرکه جنباننده
locomotives
حرکت دهنده نیروی محرکه
locomotive
حرکت دهنده نیروی محرکه
ship influence
عامل محرکه عبور کشتی
hydropower
قوه محرکه مولد برق
power plants
کارخانه برق نیروی محرکه هواپیماواتومبیل
power plant
کارخانه برق نیروی محرکه هواپیماواتومبیل
volts
واحد نیروی محرکه الکتریکی در سیستم متریک
volt
واحد نیروی محرکه الکتریکی در سیستم متریک
cabin pressurization safety valve
شیری مرکب از شیر خلاص فشار و خلاء و شیر تخلیه برای جلوگیری از افزایش بیش از حد فشار داخل کابین
compressor pressure ratio
نسبت فشار سیال بعد ازکمپرسوز یا در خروجی ان به فشار سیال قبل از ورودیا در ورودی ان
isopiestic
دارای فشار یکسان خط هم فشار
low head plant
نیروگاه ابی فشار ضعیف تاسیسات فشار ضعیف
interiors
درونی
tumble home
خم درونی
inside
درونی
internal
درونی
insides
درونی
inward
درونی
inmost
درونی
intestine
درونی
intestines
درونی
indoor
درونی
interior
درونی
subjective
درونی
intrinsic
درونی
civil
درونی
in-
درونی
in-
:درونی
innermost
درونی
endogenous
درونی
infelt
درونی
in
:درونی
inner
درونی
in
درونی
aula
حیاط درونی
pectorals
صدری درونی
internal inhibition
بازداری درونی
interior
درونی درون
indravgnt
جریان درونی
archivolt
قوس درونی
inflow
ریزش درونی
interiors
درونی درون
inner speech
گفتار درونی
dynamic
نیروی درونی
inner shell electron
الکترون درونی
inner loop
حلقه درونی
inmost thoughts
اندیشههای درونی
logarithmic viscosity number
گرانروی درونی
inherent viscosity
گرانروی درونی
ingrowth
رویش درونی
entophyte
انگل درونی
interoceptor
گیرنده درونی
internalising
درونی کردن
internalises
درونی کردن
internalised
درونی کردن
internalization
درونی ساختن
endoderm
پرده درونی
endocardium
پرده درونی دل
esoteric
رمزی درونی
ductless gland
غده درونی
intrinsic motivation
انگیزش درونی
internalize
درونی کردن
internalized
درونی کردن
enteroceptor
گیرنده درونی
innate
درونی چسبنده
interpolations
براورد درونی
interpolation
براورد درونی
cooptation
انتخاب درونی
endophasia
تکلم درونی
endogenous event
رویداد درونی
internalizing
درونی کردن
internalizes
درونی کردن
loggia
ایوان درونی
internal temperature
دمای درونی
internal command
فرمان درونی
internal consistency
هماهنگی درونی
internal conversion
تبدیل درونی
internal energy
انرژی درونی
internal font
فونت درونی
intrados springing line
پاطاق درونی
intrados
قوس درونی
internality
درونی بودن
internal work
کار درونی
internal force
نیروی درونی
internal friction
اصطکاک درونی
internal friction
سایش درونی
internal phase
فاز درونی
internal reflection
انعکاس درونی
internal secretion
ترشح درونی
internal vibrator
لرزاننده درونی
spring of intrados
پاطاق درونی
springing of soffit
پاطاق درونی
bal badak
تیغ درونی پا
intercorrelation
وابستگی درونی
indoor
درونی داخلی
interflow
جریان اب درونی
intrinsic approach
رهیافت درونی
pectoral
صدری درونی
in-fighting
کشمکش درونی
subjectivity
درونی بودن
the inner layer
لایه درونی
interiority
درونی بودن
dynamically
نیروی درونی
the inner layer
چینه درونی
interior affairs
کارهای درونی
internal sort
مرتب کردن درونی
internal hard disk
دیسک سخت درونی
inner work function
انرژی خروج درونی
internalization
درونی یا باطنی کردن
endocrane
سطح درونی جمجمه
inwarness
بطون درونی بودن
endo arterities
اماس درونی شریان
endocarditis
اماس غشاء درونی دل
internal resisting moment
لنگر مقاوم درونی
inside berm
سکوی شیببر درونی
internist
متخصص داروهای درونی
autotelic
دارای قصد درونی
internal consistency coefficient
ضریب همسانی درونی
internal evidence
مدارک یاگواه درونی
enostosis
اماس درونی استخوان
endosporium
غشاء درونی تخم
endometrium
پرده درونی زهدان
internal torque
گشتاور نیروی درونی
mesophyll
بافت درونی برگ
midland
بین الارضین درونی
endometritis
اماس درونی زهدان
endospore
غشاء درونی تخم
endocarp
حلقه درونی میوه
sacrp
دیوار درونی خندق
scarp
دیوار درونی خندق
thermionic arc
قوس گرمیونایی درونی
psychogenesis
پیدایش نیروی درونی
Internal energy
انرژی درونی
[فیزیک]
inherent
[in]
<adj.>
درونی
[ماندگار]
[ذاتی]
piezoelectric
ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
energy absorber
مکانیسم ضربه گیری مکانیسم دفع فشار حرکت دستگاه دفع فشار
internal friction
مالش درونی سایش داخلی
insides
نزدیک به مرکز بخش درونی
endocardial
وابسته به پرده درونی دلhypoblast
endosarc
قسمت درونی سفیده سلول
endoskeleton
استخوان بندی درونی حیوان
extruded corner
[پیش آمدگی گوشه درونی]
escarp
سرازیری درونی خندق یاخاکریز
interoceptive
وابسته به انگیزش وتحریک درونی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com