English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (41 milliseconds)
English Persian
staple فقره اصلی طبقه بندی یا جور کردن
stapled فقره اصلی طبقه بندی یا جور کردن
stapling فقره اصلی طبقه بندی یا جور کردن
Other Matches
downgrade کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgraded کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrades کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrading کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
declassification از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
defense classification طبقه بندی اطلاعات مربوط به پدافند سیستم طبقه بندی مدارک وزارت دفاع
security classification طبقه بندی منطقه تامینی طبقه بندی حفافتی
black designation علامت مخصوص برای ارتباط طبقه بندی شده حامل پیام طبقه بندی شده
classification طبقه بندی کردن طبقه بندی
classifications طبقه بندی کردن طبقه بندی
ratings طبقه بندی کردن درجه بندی
rating طبقه بندی کردن درجه بندی
vertebration فقره بندی
groups دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
group دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
pigeonhole طبقه بندی کردن
categorizes طبقه بندی کردن
graduating طبقه بندی کردن
categorises طبقه بندی کردن
categorised طبقه بندی کردن
graduates طبقه بندی کردن
classify طبقه بندی کردن
to categorize طبقه بندی کردن
categorising طبقه بندی کردن
categorize طبقه بندی کردن
graduate طبقه بندی کردن
categorized طبقه بندی کردن
layers طبقه بندی کردن
categorizing طبقه بندی کردن
layer طبقه بندی کردن
classifies طبقه بندی کردن
aggroup طبقه بندی کردن
systemize طبقه بندی کردن
classifying طبقه بندی کردن
intergrade طبقه بندی داخلی کردن
classing طبقه بندی کردن رده
classes طبقه بندی کردن رده
classed طبقه بندی کردن رده
integrade [طبقه بندی داخلی کردن]
class طبقه بندی کردن رده
army class manager activity سازمان مدیریت طبقه بندی اماد در نیروی زمینی مدیریت طبقه بندی اماد
labeling برچسب زدن طبقه بندی کردن
assort طبقه بندی کردن مناسب بودن
labels برچسب زدن طبقه بندی کردن
label برچسب زدن طبقه بندی کردن
labelled برچسب زدن طبقه بندی کردن
evaluation rating درجه بندی اطلاعات یا طبقه بندی ان از نظر اعتبار وصحت و دقت
black concept علامت حاوی پیام طبقه بندی شده سیستم ارتباطی حاوی پیام طبقه بندی شده
carpet classification طبقه بندی [درجه بندی] فرش
resorted جدا کردن طبقه بندی کردن
grade طبقه بندی کردن کلاسه کردن
sorted دسته کردن طبقه بندی کردن
resort جدا کردن طبقه بندی کردن
break down تجزیه کردن طبقه بندی کردن
sorts دسته کردن طبقه بندی کردن
grades طبقه بندی کردن کلاسه کردن
types ماشین کردن طبقه بندی کردن
typed ماشین کردن طبقه بندی کردن
type ماشین کردن طبقه بندی کردن
sort دسته کردن طبقه بندی کردن
resorts جدا کردن طبقه بندی کردن
indexes لیست موضوعات طبقه بندی شده به گروههایی یا مرتب کردن به صورت الفبا
index لیست موضوعات طبقه بندی شده به گروههایی یا مرتب کردن به صورت الفبا
indexed لیست موضوعات طبقه بندی شده به گروههایی یا مرتب کردن به صورت الفبا
classification طبقه بندی رده بندی
classifications طبقه بندی رده بندی
regrade تجدید طبقه بندی اطلاعات درجه بندی مجدد اطلاعات ازنظر اهمیت
word warp فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
main stage طبقه اصلی
divisions طبقه بندی
low grade کم طبقه بندی
division طبقه بندی
classifications طبقه بندی
classification طبقه بندی
typification طبقه بندی
taxonomies طبقه بندی
denomination طبقه بندی
systemization طبقه بندی
stratification طبقه بندی
denominations طبقه بندی
assortments طبقه بندی
grading طبقه بندی
sorting طبقه بندی
taxonomy طبقه بندی
assortment طبقه بندی
bracket طبقه بندی
accounting classification طبقه بندی حساب
nondescript غیرقابل طبقه بندی
classificatory مربوط به طبقه بندی
classifiable قابل طبقه بندی
suborder طبقه بندی فرعی
classifications طبقه بندی پیام
industrial classifications طبقه بندی صنعتی
map classification طبقه بندی نقشه ها
market grades and grading طبقه بندی بازار
nosology طبقه بندی بیماریها
budget classification طبقه بندی بودجه
job classification طبقه بندی شغل
unclassified بدون طبقه بندی
job classification طبقه بندی شغلی
classification of soil طبقه بندی خاک
secrets طبقه بندی سری
service rating طبقه بندی پرسنلی
secret طبقه بندی سری
route classification طبقه بندی جاده ها
unclassified طبقه بندی نشده
classified طبقه بندی شده
standardization همگونی طبقه بندی
soil class طبقه بندی خاک
speed rate increment طبقه بندی سرعت
computer classifications طبقه بندی کامپیوتر
classification طبقه بندی پیام
classification chart نمودار طبقه بندی
harmonic proportion طبقه بندی متناسب
harmonic division طبقه بندی متناسب
classification of aggregate طبقه بندی خاکدانه ها
zootaxy طبقه بندی جانوران
taxonomist متخصص طبقه بندی
vendor rating طبقه بندی فروشندگان
rug classification طبقه بندی فرش
brussels nomenclature طبقه بندی تعرفه برکسل
restricted data اطلاعات طبقه بندی شده
restricting بازداشت طبقه بندی مدارک
classified material مدارک طبقه بندی شده
topsecret طبقه بندی به کلی سری
coinage طبقه بندی بهای مسکوک
classified items اقلام طبقه بندی شده
classified items اماد طبقه بندی شده
restrict بازداشت طبقه بندی مدارک
classified advertisement آگهی طبقه بندی شده
restricts بازداشت طبقه بندی مدارک
glossography طبقه بندی و شرح زبانها
access to classified material دسترسی به مدارک طبقه بندی شده
accountable cryptomaterial مدارک و وسایل طبقه بندی شده
systematist متخصص فائده سازی و طبقه بندی
army genetal classification test ازمون طبقه بندی عمومی ارتش
classification yard line سایدینگ راه اهن طبقه بندی خط
international classification of طبقه بندی بین المللی بیماریها
taxon واحد طبقه بندی گیاهی یاجانوری
agct ازمون طبقه بندی عمومی ارتش
age grouping طبقه بندی اقلام بر حسب عمرقانونی انها
grain size classification طبقه بندی خاک از نظر اندازه ذرات
reserve on board مدارک و اییننامههای طبقه بندی شده ناو
to form into groups دسته دسته کردن طبقه بندی کردن
unified soil classification system (uscs نوعی طبقه بندی خاک که به 51 قسمت تقسیم شده است
marshalling yard محل تفکیک و طبقه بندی کالاها در مقصد یا مبداء حمل
unit citation جشن طبقه بندی یکانها از نظر عملیات یاامادگی رزمی
phytography طبقه بندی گیاهان روی زمین گیاه شناسی توضیحی وتشریحی
standardizing بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardizes بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardize بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardising بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardises بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardised بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
concurrently مراجعه کنید به چهار طبقه بندی پردازندههای MIMD , MISD , SIMD , SISD ,
red concept جدا کردن وسایل مخابراتی ارسال پیامهای طبقه بندی شده و رمز از وسایل ارسال پیامهای کشف
abc analysis طبقه بندی مخصوص کالاهای موجود درانبار که معمولابراساس قیمت موجودی هریک از اقلام تنظیم میگردد
groups طبقه بندی بین اتومبیلها تعداد شیرجههای انجام شده از یک نقطه با یک روش تیرهای به هدف خورده کمانگیر
group طبقه بندی بین اتومبیلها تعداد شیرجههای انجام شده از یک نقطه با یک روش تیرهای به هدف خورده کمانگیر
proficiency rating طبقه بندی بر حسب پایه مهارت یا مهارت شغلی
fault یکی از پنج طبقه بندی مدیریت شبکه که توسط IOS مط رح شد برای تشخیص و رفع خطاهای شبکه
faulted یکی از پنج طبقه بندی مدیریت شبکه که توسط IOS مط رح شد برای تشخیص و رفع خطاهای شبکه
faults یکی از پنج طبقه بندی مدیریت شبکه که توسط IOS مط رح شد برای تشخیص و رفع خطاهای شبکه
stratify طبقه طبقه کردن
grades درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grade درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
source 1-لیست کردن متن به صورت اصلی . 2-لیست کردن برنامه اصلی
laggin اب بندی کردن اب بندی ناوها
entresol طبقه میان طبقه اول عمارت وطبقهای که باکف زمین برابراست
DIMM سیستم مرتب کردن قط عات حافظه RAM در دوطرف کارت کوچک که قابل درج روی تخته اصلی کامپیوتر است تا حافظه اصلی بروز شود
intermediate آنچه در یک طبقه بین دو طبقه دیگر است
lower class طبقه پست وپایین اجتماع طبقه سوم
lower classes طبقه پست وپایین اجتماع طبقه سوم
spondyl فقره
vertebra فقره
paragraphic فقره فقره
episode فقره
episodes فقره
piece فقره
entry فقره
pieces فقره
paticular فقره
vertebrate فقره
vertebrates فقره
pericope فقره
item فقره
items فقره
elegant یک برنامه با کمترین مقدارحافظه اصلی طراحی یک برنامه کارا که با کم کردن تعداد دستورالعملهای بکاربرده شده برای انجام کارهای گوناگون از حداقل ممکن حافظه اصلی استفاده کند
VL local bus مین کنترل مستقیم از طریق باس اصلی روی پردازنده اصلی و برقراری ارسال داده خیلی سریع بین حافظه اصلی و کارت جانبی بدون استفاده از پردازنده
VL bus مین کنترل مستقیم از طریق باس اصلی روی پردازنده اصلی و برقراری ارسال داده خیلی سریع بین حافظه اصلی و کارت جانبی بدون استفاده از پردازنده
particular redemption متوجه فقره
passage عبارت فقره
paragraph فقره ماده
item یک فقره جزء
items یک فقره جزء
passages عبارت فقره
piece de resistance فقره برجسته
vertebral مهره فقره
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com