English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
reclaimable قابل احیاء
Other Matches
reclaimation احیاء
revivals احیاء
revival احیاء
reductions احیاء
reconstructions احیاء
reconstruction احیاء
reduction احیاء
reclamation احیاء
regeneration احیاء
wakes احیاء
waked احیاء
deoxidation احیاء
wake احیاء
regenerated احیاء کردن
reductions کاهش احیاء
reconstruct احیاء کردن
reduction کاهش احیاء
regenerate احیاء کردن
reconstructing احیاء کردن
reclaim احیاء کردن
reclaimed احیاء کردن
reclaiming احیاء کردن
reclaims احیاء کردن
regenerates احیاء کردن
reconstructed احیاء کردن
cultivationg waste land احیاء موات
oxidizing period دوره احیاء
deoxidize احیاء کردن
oxidizing slag سرباره احیاء
deoxidate احیاء کردن
regenerating احیاء کردن
reconstructs احیاء کردن
reducing pipe لوله احیاء کننده
recucing slag سرباره احیاء کننده
reclaims احیاء اراضی موات
reclaim احیاء اراضی موات
reclaiming احیاء اراضی موات
instauration احیاء تجدید بنا
reclaimed احیاء اراضی موات
undelete utility برنامه کمکی احیاء
regenerative memory حافظه احیاء کننده
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
transferable قابل واگذاری قابل انتقال
exigible قابل مطالبه قابل پرداخت
presentable قابل معرفی قابل ارائه
thankworthy قابل تشکر قابل شکر
presentable قابل نمایش قابل تقدیم
adducible قابل اضهار قابل ارائه
combustible قابل سوزش قابل تراکم
flexile قابل تغییر قابل تطبیق
achievable قابل وصول قابل تفریق
presumable قابل استنباط قابل استفاده
exigible قابل تقاضا قابل ادعا
tenable قابل مدافعه قابل تصرف
changeable قابل تعویض قابل تبدیل
sensible قابل درک قابل رویت
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
observable قابل مشاهده قابل گفتن
elastic قابل کش امدن قابل انعطاف
capacity حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacities حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display unit ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display terminal ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
indiscoverable غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
indemonstrable غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
inconvertible غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
floatable قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
irrefrangible غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
adobe type manager استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
inexplicably بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
vendible قابل فروش جنس قابل فروش
vendable قابل فروش جنس قابل فروش
cleavable قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
air transportable sonar سونار مخصوص هواپیما سونار قابل حمل با هواپیما سونار قابل حمل هوایی
capable قابل
apt قابل
dissoluble قابل حل
good قابل
sensible قابل حس
incapable نا قابل
qualified قابل
solvable قابل حل
soluble قابل حل
acceptor قابل
ablest قابل
thorough paced قابل
able قابل
abler قابل
enforceable قابل اجرا
extractive قابل کشیدن
supposable قابل فرض
enforceable قابل اجراء
communicable قابل ارتباط
digestible قابل هضم
thinkable قابل فکر
faithworthy قابل اعتماد
grindable قابل سایش
fencible قابل دفاع
fathomable قابل پیمایش
to come into effect قابل اجراشدن
farmeble قابل کشتکاری
farmeble قابل اجاره
farmable قابل اجاره
farmable قابل کشتکاری
to take effect قابل اجراشدن
extractible قابل استخراج
fortifiable قابل استحکام
guidable قابل راهنمایی
extensible قابل تمدید
extensile قابل بسط
extensile قابل کشش
ignitable قابل اشتعال
extensile قابل تعمیم
ignitable قابل احتراق
pivoting قابل چرخش
extractable قابل کشیدن
temptable قابل اغوا
terminable <adj.> قابل فسخ
heritable قابل توارث
thankworthy قابل سپاسگزاری
healable قابل ملاحظه
exterminable قابل انقراض
trustworthy قابل اعتماد
fracturable قابل انکسار
negotiated قابل انتقال
fusil قابل ذوب
negotiates قابل انتقال
fusile قابل ذوب
negotiating قابل انتقال
gasifiable قابل تبخیرgasworks
eligible قابل انتخاب
generable قابل تعمیم
negotiate قابل انتقال
flightworthy قابل پرواز
separable قابل تفکیک
fungible قابل تعویض
fracturable قابل شکست
forgeable قابل اهنگری
forfeitable قابل مجازات
fordable قابل عبور
flyable قابل پرواز
registered قابل اهمیت
generable قابل تولید
drinkable قابل اشامیدن
get at able قابل حصول
fissile قابل انشقاق
fishable قابل ماهیگیری
fiduciary قابل اعتماد
fertilizable قابل باروری
titratable قابل عیارگیری
explainable قابل شرح
fermentable قابل تخمیر
grantable قابل اهداء
fissionable قابل شکافت
fit for use قابل استفاده
flege قابل پرواز
selective قابل انتخاب
selectively قابل انتخاب
fleeceable قابل چیدن
fixed format قابل ثابت
governable قابل حکومت
fit to eat قابل خوردن
observable قابل مراعات
knowable قابل دانستن
irrecusable غیر قابل رد
venial قابل عفو
remarkable قابل توجه
serviceable قابل استفاده
expendable قابل خرج
realizable قابل تحقق
realizable قابل درک
sociable قابل معاشرت
irrigable قابل ابیاری
adaptable قابل توافق
tolerable قابل قبول
tolerable قابل تحمل
inventible قابل جعل
objectionable قابل اعتراض
inoculable قابل تلقیح
inquirable قابل تحقیق
inspirable قابل تنفس
vulnerable قابل حمله
comprehensible قابل درک
intelligible قابل درک
intelligible قابل فهم
insurable قابل بیمه
interconvertible قابل تبدیل
superimposable قابل اضافه
submersible قابل شناوری
investigable قابل رسیدگی
inventible قابل اختراع
flammable قابل اشتعال
inflammable قابل اشتعال
culpable قابل مجازات
livable قابل زندگی
liveable قابل زیستن
liveable قابل معاشرت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com