English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (6 milliseconds)
English Persian
entertainable قابل پذیرائی و یا نگهداری
Other Matches
hand-held آنچه قابل نگهداری در دست است
buffer کل حروفی که قابل نگهداری در بافر هستند
entertainer پذیرائی کننده
entertainers پذیرائی کننده
reference فایل داده که طوری نگهداری میشود که قابل ارجاع باشد
references فایل داده که طوری نگهداری میشود که قابل ارجاع باشد
corrective maintenance نگهداری همراه با تعمیروسیله نگهداری تعمیراتی ورفع عیب
maintenance تعمیر و نگهداری نگهداری وسایل
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
landing, storage, delivery نگهداری
guardianship نگهداری
sustenance نگهداری
preservation نگهداری
retinues نگهداری
retinue نگهداری
internment نگهداری
retention نگهداری
detainer نگهداری
sustentation نگهداری
sustention نگهداری
storage نگهداری
guarding subsidy حق نگهداری
custody نگهداری
detentions نگهداری
detention نگهداری
holding نگهداری
maintenance نگهداری
upkeep نگهداری
conservation نگهداری
safe guard نگهداری
protection نگهداری
keeping نگهداری
safe keeping نگهداری
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
conserves نگهداری کردن
holds ایست نگهداری
maintenance نگهداری و تعمیر
deffered maintenance نگهداری مخصوص
hold ایست نگهداری
manage نگهداری کردن
maintenance تعمیر و نگهداری
tenability قابلیت نگهداری
upkeep نگهداری کردن
conserving نگهداری کردن
maintained نگهداری کردن
conserved نگهداری کردن
preventive maintenance نگهداری حفافتی
warehousing نگهداری در انبار
conserve نگهداری کردن
holding time زمان نگهداری
holding costs مخارج نگهداری
maintain نگهداری کردن
organizational maintenance نگهداری سازمانی
account نگهداری حسابها
to maintain one's family نگهداری کردن
to take keep نگهداری کردن
interludes نگهداری مقدماتی
interlude نگهداری مقدماتی
support نگهداری کردن
field maintenance نگهداری صحرایی
keep track of <idiom> نگهداری یاداشت
tenure نگهداری اشغال
granfather file نگهداری می شوند
holding capacity فرفیت نگهداری
cares نگهداری موافبت
cared نگهداری موافبت
care نگهداری موافبت
the keeping of a festival نگهداری عید
safeguard نگهداری کردن
safeguarded نگهداری کردن
safeguarding نگهداری کردن
category طبقه نگهداری
safeguards نگهداری کردن
record keeping نگهداری سوابق
to maintain a road نگهداری کردن
field maintenance نگهداری در صحرا
preventive maintenance نگهداری پیشگیرانه
tend نگهداری کردن از
levels of maintenance ردههای نگهداری
retentivity قدرت نگهداری
maintenance cost هزینه نگهداری
maintenance cost ارزش نگهداری
care of supplies نگهداری اماد
depot maintenance نگهداری دپویی
maintenance functions کارکردهای نگهداری
field capacity فرفیت نگهداری
restraints نگهداری خودداری
tending نگهداری کردن از
restraint نگهداری خودداری
preventive maintenance نگهداری پیشگیری
tends نگهداری کردن از
LSD نگهداری تحویل
categories of maintenance انواع نگهداری
tended نگهداری کردن از
maintenance period دوره نگهداری
maintenance status وضعیت نگهداری
program maintenance نگهداری برنامه
maintenance support پشتیبانی نگهداری
maintains نگهداری کردن
maturing نگهداری بتن
energy preservation نگهداری انرژی
keep نگهداری کردن
maintain نگهداری کردن
maintrain نگهداری کردن
categories of maintenance طبقات نگهداری
keeps نگهداری کردن
depot maintenance نگهداری امادگاهی
maintenance routine روال تعمیر و نگهداری
keep time <idiom> نگهداری میزان و وزن
baby farm محل نگهداری کودکان
gurantee period دوره نگهداری تاسیسات
bestride نگهداری ودفاع کردن از
to bear up نا امیدنشدن نگهداری کردن
support تایید کردن نگهداری
custody of goods حفافت یا نگهداری کالا
poor law قانون نگهداری از تهیدستان
mewing دراصطبل نگهداری کردن
hold something back <idiom> نگهداری اطلاعات از کسی
maintenance work کار تعمیر و نگهداری
power of reservation حق نگهداری وذخیره کردن
software maintenance نگهداری نرم افزار
upkeep هزینه نگهداری و تعمیر
mew دراصطبل نگهداری کردن
mewed دراصطبل نگهداری کردن
managements اجرا و نگهداری شبکه
upkeep هزینه نگهداری وتعمیر
maintenance نگهداری از تاسیسات یاساختمان
system maintenance تامین و نگهداری سیستم
depositery محل نگهداری سپرده
moist curing نگهداری مرطوب بتن
management اجرا و نگهداری شبکه
gasholder محل نگهداری بنزین
ammunition depot محل نگهداری مهمات
gasholders محل نگهداری بنزین
membrane curing نگهداری غشایی بتن
remote maintenance نگهداری از راه دور
remote servicing نگهداری از راه دور
schedule maintenance نگهداری زمانبندی شده
remote servicing تعمیر و نگهداری از راه دور
stickboy متصدی نگهداری چوبهای هاکی
customers نگهداری و تعمیر یک وسیله مشتری
confessio [محل نگهداری جسد شهید]
fit call رده یکم تعمیر و نگهداری
warrens محل نگهداری حیوانات وحشی
accountable supply distribution activity سازمان نگهداری سوابق امادی
remote maintenance تعمیر و نگهداری از راه دور
to have custody of نگهداری یا امانت داری کردن از
to safeguard [against] نگهداری کردن [علیه] [در برابر]
columbarium جای نگهداری خاکستر مردگان
accountable depot مرکز نگهداری سوابق حسابداری
customer نگهداری و تعمیر یک وسیله مشتری
warren محل نگهداری حیوانات وحشی
administrator تنظیم و نگهداری شبکه دارد
maintenance shop کارگاه تعمیر و نگهداری تعمیرگاه
preventive ماده نگهدارنده وسایل نگهداری
bee-keeper متصدی نگهداری از زنبور عسل
serviced بررسی یا تعمیر یا نگهداری سیستم
bee-keepers متصدی نگهداری از زنبور عسل
administrative crypto account نگهداری اسناد و مدارک محرمانه
carry over <idiom> برای بعد نگهداری کردن
administrators تنظیم و نگهداری شبکه دارد
hold at disposal در اختیار دیگری نگهداری کردن
patronizes نگهداری کردن مشتری شدن
patronized نگهداری کردن مشتری شدن
tape library اتاق مخصوص نگهداری نوار
patronised نگهداری کردن مشتری شدن
patronize نگهداری کردن مشتری شدن
service بررسی یا تعمیر یا نگهداری سیستم
patronises نگهداری کردن مشتری شدن
exigible قابل مطالبه قابل پرداخت
presentable قابل نمایش قابل تقدیم
achievable قابل وصول قابل تفریق
presentable قابل معرفی قابل ارائه
thankworthy قابل تشکر قابل شکر
elastic قابل کش امدن قابل انعطاف
observable قابل مشاهده قابل گفتن
changeable قابل تعویض قابل تبدیل
presumable قابل استنباط قابل استفاده
adducible قابل اضهار قابل ارائه
combustible قابل سوزش قابل تراکم
flexile قابل تغییر قابل تطبیق
tenable قابل مدافعه قابل تصرف
transferable قابل واگذاری قابل انتقال
sensible قابل درک قابل رویت
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
exigible قابل تقاضا قابل ادعا
threes سیستم نگهداری و مدیریت اقلام دریایی
three سیستم نگهداری و مدیریت اقلام دریایی
keep in trust به عنوان امانت نگهداری کردن چیزی
white paternoster دعای نگهداری ازشر روح پلید
lay up <idiom> گذاشتن درگاراژ یا محل نگهداری قایق
lay up <idiom> ذخیره کردن ،نگهداری برای آینده
spoin bank محل نگهداری وسایل مازاد بر احتیاج
bone-house [جایی برای نگهداری استخوان مردگان]
maintenance calibration تنظیمات مربوط به نگهداری تنظیم تعمیراتی
sacrist متصدی نگهداری فروف مقدسه کلیسا
for keeps برای نگهداری همیشگی بعنوان یادگار
gross negligence تقصیر در نگهداری مال تعدی و تفریط
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com