English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (12 milliseconds)
English Persian
offence قانون شکنی- بزه
offenses قانون شکنی- بزه
Search result with all words
breach قانون شکنی
breached قانون شکنی
breaches قانون شکنی
offense قانون شکنی
to break a law قانون شکنی
To break the law (rules , regulations). قانون شکنی کردن
Other Matches
abjuration عهد شکنی سوگند شکنی
forced sale فروش چیزی به حکم قانون و به طریقی که قانون معین کرده است
legalism رستگاری از راه نیکوکاری افراط در مراعات قانون اصول قانون پرستی
code قانون بصورت رمز دراوردن مجموعه قانون تهیه کردن
the law is not retroactive قانون شامل گذشته نمیشود قانون عطف بماسبق نمیکند
iconoclasm بت شکنی
icon oclasm بت شکنی
treason پیمان شکنی
disobligingness دل شکنی بیمروتی
icon oclasm شمایل شکنی
cop-outs عهد شکنی
violation پیمان شکنی
iconoclasm شمایل شکنی
cop-outs قول شکنی
cop-out قول شکنی
break a record رکورد شکنی
cop-out عهد شکنی
deblocking بلاک شکنی
perfidy پیمان شکنی
perfidiousness پیمان شکنی
abjuration پیمان شکنی
deblocking کنده شکنی
crushing سنگ شکنی
declaratory statute قانون تاکیدی قانونی است که محتوی مطلب جدیدی نیست بلکه لازم الاجرابودن یک قانون سابق را تاکیدو تصریح میکند
law of procedure قانون اصول محاکمات قانون شکلی
forswear پیمان شکنی یانقض
forswearing پیمان شکنی یانقض
perfidiously ازروی پیمان شکنی
forswears پیمان شکنی یانقض
forswore پیمان شکنی کرد
perjurious ناشی از پیمان شکنی
selfhumbling فروتنی خود شکنی
to fly away from an agreement پیمان شکنی کردن
to forswear oneself پیمان شکنی کردن
to perjure oneself سوگند شکنی کردن
spree میخوارگی ولگردی و قانونی شکنی
sprees میخوارگی ولگردی و قانونی شکنی
perjury سوگند شکنی گواهی دروغ
abjuratory پیمان شکنی مبنی بر نقض عهد
iconoclastic مبنی بر بت شکنی یا شمایل ویران کنی
canons قانون کلی قانون شرع
canon قانون کلی قانون شرع
penal statute قانون جزایی قانون مجازات
say's law قانون سی . براساس این قانون
osteoclasis استخوان شکنی برای درست کردن اندان ناقص
marginal productivity law قانون بازدهی نهائی قانون بهره وری نهائی ب_راساس این ق__انون با اف_زایش یک عامل تولید با ف_رض ثابت بودن سایر ع__وامل تولیدنهائی نهایتا کاهش خواهدیافت
implied trust امانت فرضی حالتی است که کسی به حکم مندرج در قانون و یاجمع شدن شرایطی که قانون پیش بینی کردن عنوان امین می یابد و یا در موردی مسئول تلقی میشود بدون انکه شخصا" به این امرتمایل داشته باشد
the law does not apply to him او مشمول قانون نمیشود قانون شامل او نمیشود
to perjure oneself پیمان شکنی کردن نقض عهد کردن
the long arm of the law دست قانون [دست قدرتمند قانون]
statute of fraud قوانین ضد کلاهبرداری قوانینی که در سال 7761میلادی در زمان چارلزیازدهم در انگلستان به تصویب رسید و هدف اصلی ان جلوگیری از گواهی دروغ و پیمان شکنی و استفاده نامشروع از عدم حضور ذهن گواهان در محکمه بود
regulation قانون
law of constant heat sumation قانون هس
statute قانون
statutes قانون
enacment قانون
legal قانون
laws قانون
law قانون
legislation قانون
edicts قانون
regardless of the law به قانون
edict قانون
canon قانون
nisi قانون
act قانون
lex قانون
acted قانون
canons قانون
hess's law قانون هس
code قانون
rule قانون
kanoon قانون
faraday's law قانون فارادی
engel's law قانون انگل
law of primacy قانون تقدم
engels law قانون انگل
enactor واضع قانون
law of reflection قانون بازتاب
law of recency قانون تاخر
law of readiness قانون امادگی
law of progression قانون پیشروی
extralegal ماورای قانون
economic law قانون اقتصادی
legislatress قانون گذار زن
legislatrix قانون گذار زن
legist قانون دان
declaratory statute قانون اعلامی
law of nations قانون ملل
lenz' law قانون لنز
lenz's law قانون لنتس
lextalionis قانون قصاص
make law وضع قانون
legiskative قانون گذار
demorgans law قانون دمورگان
enactment of law وضع قانون
employment act قانون اشتغال
einstein's law قانون اینشتاین
reflection law قانون بازتاب
law of use قانون استعمال
lawbreaker قانون شکن
lawmaker قانون گزار
left hand rule قانون دست چپ
distribution law قانون توزیع
law of scarcity قانون کمیابی
insolvent law قانون درماندگی
hook's law قانون هوک
labour act قانون کار
labour code قانون کار
labour law قانون کار
lambert law قانون لامبرت
laplace's law قانون لاپلاس
law abidingness پیروی قانون
hauy law قانون هوی
greshams law قانون گرشام
hubble law قانون هابل
juristic قانون دان
insolvent law قانون اعسار
introduce law انشاء قانون
islamic law قانون شرع
jachson's law قانون جکسون
ignorance of law جهل به قانون
joiting law قانون ژول
joule's law قانون ژول
jurisconsult قانون دان
jurisprudent قانون دان
gresham's law قانون گرشام
graham's law قانون گراهام
five second rule قانون 5 ثانیه
law of contiguity قانون مجاورت
law of contract قانون قرارداد
law of demand قانون تقاضا
fechner's law قانون فخنر
law of effect قانون اثر
law of election قانون انتخابات
law of frequency قانون بسامد
law of gravitation قانون گرانش
law of induced current قانون لنتس
petitioner [divorce proceedings] شاکی [قانون]
law of complimentarity قانون مکملیت
law of clouser قانون بستار
governing law قانون حاکم
law breaker قانون شکن
law fallen into desuetude قانون متروک
law merchant قانون تجارت
law of advantage قانون امتیاز
gay lussac's law قانون گیلوساک
gas laws قانون گاز
law of analogy قانون تمثیل
law of causation قانون علیت
game law قانون شکار
faraday's law قانون فاراده
marioote law قانون ماریوت
wein law قانون وین
plaintiff خواهان [قانون]
complainant [British E] خواهان [قانون]
pursuer [Scottish English] خواهان [قانون]
cl قانون مدون
Under the protection of the law. درپناه قانون
brush with the law <idiom> درگیری با قانون
to the letter <idiom> طبق قانون
claimant [arbitration proceedings] شاکی [قانون]
claimant [arbitration proceedings] خواهان [قانون]
petitioner [divorce proceedings] خواهان [قانون]
It's a rule that ... قانون است که ...
to come into operation قانون شدن
to take effect قانون شدن
to inure قانون شدن
to go into effect قانون شدن
breach of the law نقض قانون
plaintiff شاکی [قانون]
complainant [British E] شاکی [قانون]
pursuer [Scottish English] شاکی [قانون]
plaintiff مدعی [قانون]
complainant [British E] مدعی [قانون]
pursuer [Scottish English] مدعی [قانون]
claimant [arbitration proceedings] مدعی [قانون]
petitioner [divorce proceedings] مدعی [قانون]
in the eyes of law از دید قانون
weber's law قانون وبر
matrimonially به قانون زناشوئی
obedient to the law مطیع قانون
ohm's law قانون اهم
okuns law قانون اوکان
parallel law قانون توازی
pascal قانون پاسکال
pascal's law قانون پاسکال
paschen's law قانون پاشن
penal statute قانون جزا
peronality of laws ویژگی قانون
planck law قانون پلانک
obedient to the law پیرو قانون
nomology قانون شناسی
mercantile law قانون تجارت
merkel's law قانون مرکل
mil rule قانون میلیم
nationality law قانون تابعیت
nomographer قانون گذاری
nomographer قانون گذار
nomography فن قانون گذاری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com