English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (33 milliseconds)
English Persian
handle قبضه شمشیر دستگیره جابجا کردن
handles قبضه شمشیر دستگیره جابجا کردن
Other Matches
handles قبضه شمشیر
handle قبضه شمشیر
doubled up مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
doubled مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
double مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
covered گرفتن شمشیر به وضعی که شمشیر خودبخود در حمله حریف منحرف نشود
To gain full control of the affairs . To have a tight grip on things. کارها را قبضه کردن
gripe گیره چسبیدن قبضه کردن
suppress جابجا کردن
relocate جابجا کردن
dislocating جابجا کردن
displaced جابجا کردن
displaces جابجا کردن
relocated جابجا کردن
relocating جابجا کردن
displace جابجا کردن
displacing جابجا کردن
displacement جابجا کردن
dislocates جابجا کردن
heaved جابجا کردن
relocates جابجا کردن
translocate جابجا کردن
unhorse جابجا کردن
transposing جابجا کردن
transposes جابجا کردن
transpose جابجا کردن
suppressing جابجا کردن
suppresses جابجا کردن
removal جابجا کردن
heave جابجا کردن
dislocate جابجا کردن
shifts انتقال جابجا کردن
soil transport جابجا کردن خاک
shifted انتقال جابجا کردن
shift انتقال جابجا کردن
preempt پیشدستی کردن قبضه کردن
removes جابجا کردن به محل دیگر
remove جابجا کردن به محل دیگر
restaging جابجا کردن سوارکردن نفرات
removing جابجا کردن به محل دیگر
to handle something with care چیزی را با احتیاط جابجا کردن
winkles جابجا کردن حلزون خوراکی
movement گردش جابجا کردن تحرک
winkle جابجا کردن حلزون خوراکی
luxate از جای خود بیرون کردن جابجا کردن
interchange جابجا کردن چیزی با چیز دیگر
interchanging جابجا کردن چیزی با چیز دیگر
interchanges جابجا کردن چیزی با چیز دیگر
interchanged جابجا کردن چیزی با چیز دیگر
fence شمشیر بازی کردن
fences شمشیر بازی کردن
remove بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
removes بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
removing بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
change of engagement وادار کردن حریف به تغییرمسیر شمشیر
shunting station ایستگاه فرعی راه اهن برای جابجا کردن واگن ولوکوموتیو
anagrammatize جابجا کردن قلب کردن
ceding parry کنار زدن حمله و سد کردن شمشیر حریف در خط جدید
staging base پایگاه تجدید سوخت یابارگیری مجدد یا جابجا کردن کالاها در کشتی یا هواپیما
cartels اتحادیه کمپانیهای تولید و عرضه کننده کالا به منظور قبضه کردن بازارکشور یا حتی جهان و تعیین قیمتها به میل خود وجلوگیری از رقابت
cartel اتحادیه کمپانیهای تولید و عرضه کننده کالا به منظور قبضه کردن بازارکشور یا حتی جهان و تعیین قیمتها به میل خود وجلوگیری از رقابت
hilts قبضه
premption قبضه
griped قبضه
hilt قبضه
artillery piece قبضه توپخانه
pieces قبضه سلاح
Ten firearms . ده قبضه اسلحه
manubrium قبضه تفنگ
readying قبضه حاضر
gun captain رئیس قبضه
piece قبضه سلاح
section chief رئیس قبضه
readies قبضه حاضر
ready قبضه حاضر
base piece قبضه مبنا
section قبضه توپ
readied قبضه حاضر
sections قبضه توپ
base mortar قبضه مبنا
bitblt در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
blit در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
drilled مشق پای قبضه
certified mail پست سفارشی دو قبضه
pieces قبضه توپ یا تفنگ
piece قبضه توپ یا تفنگ
registered letter with receipt attached نامه سفارشی دو قبضه
drills مشق پای قبضه
cornering the market قبضه نمودن بازار
drill مشق پای قبضه
gun section یک قبضه توپ با نفرات
haft قبضه دسته گذاشتن
manubrium عضو یا قسمت قبضه مانند
They have seized ( dominated) the country. مملکت را قبضه کرده اند
stock قبضه جنگ افزار قنداق تفنگ
stocked قبضه جنگ افزار قنداق تفنگ
His speech gripped the television viewers ( audience ). سخنرانی اش بینندگان تلویزیون را قبضه کرد
service practice مشق پای قبضه جنگ افزار تمرین عملی
times 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
timed 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
time 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
clip دستگیره
door latch دستگیره در
clips دستگیره
clippings دستگیره
clipped دستگیره
doorknob دستگیره در
lever دستگیره
levers دستگیره
doorknobs دستگیره در
grab handle دستگیره
pinning دستگیره در
belay دستگیره
grip دستگیره
knop دستگیره
gripped دستگیره
gripping دستگیره
grips دستگیره
gripe دستگیره
handles دستگیره
handle دستگیره
pin دستگیره در
handhold دستگیره
handgrip دستگیره
handgrips دستگیره
pinned دستگیره در
knobs دستگیره گویی
knob دستگیره دسته
knurled handle دستگیره اج دار
knobs دستگیره دسته
hand rail دستگیره نرده
knob دستگیره گویی
door-knob دستگیره گویی
handles ضامن دستگیره
operating handle دستگیره عامل
catch اخذ دستگیره
operating handle دستگیره کولاس
carrier handle دستگیره حمل
pin گیره دستگیره در
pinned گیره دستگیره در
handle ضامن دستگیره
safety lever دستگیره ضامن
star handle دستگیره گردان
pinning گیره دستگیره در
lever handle دستگیره اهرم
fire unit یکان تیراندازی کننده قبضه پدافند هوایی سکوی اتش توپخانه
winching دستگیره چرخ جراثقال
dogs دستگیره در چخماق تفنگ
handrail نرده مخصوص دستگیره
handrails نرده مخصوص دستگیره
dogging دستگیره در چخماق تفنگ
salvo latch چفت دستگیره کولاس
dog دستگیره در چخماق تفنگ
mahlstick زیر دستی دستگیره
maulstick زیر دستی دستگیره
winch دستگیره چرخ جراثقال
operating lever دستگیره عامل کولاس
operating handle دستگیره راه اندازی
winch باچرخ یا دستگیره کشدن
winched دستگیره چرخ جراثقال
winched باچرخ یا دستگیره کشدن
winches دستگیره چرخ جراثقال
winches باچرخ یا دستگیره کشدن
throttle twist grip دستگیره موتور گازی
winching باچرخ یا دستگیره کشدن
firing lever چخماق دستگیره اتش
understrung فاصله زه تا دستگیره کمان
adjustable catch دستگیره قابل تنظیم
handle سیم بین چکش و دستگیره
handles سیم بین چکش و دستگیره
throttleman متصدی دستگیره سرعت ناو
inside door handle دستگیره داخل درب اتومبیل
notch دستگیره [دندانه] [چفت] [مهندسی]
out of place جابجا شده
turnover جابجا شدن
transposable جابجا شدنی
supplants جابجا شدن
disposition جابجا شدن
lomomote جابجا شدن
supplanting جابجا شدن
supplanted جابجا شدن
dislocate جابجا شدن
metastatic جابجا شده
metastatic جابجا شونده
relocation جابجا سازی
displaceable جابجا شونده
supplant جابجا شدن
dislocates جابجا شدن
dislocating جابجا شدن
migrated جابجا شدن
migrates جابجا شدن
migrating جابجا شدن
migrate جابجا شدن
He was kI'lled on the spot. جابجا کشته شد
autochthonous جابجا نشده
displacement جابجا شدن
floating جابجا شده
migratory جابجا شونده
translocation جابجا شدگی
revulsive جابجا شونده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com