Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English
Persian
prevue
قبلا رویت کردن اطلاع قبلی
Other Matches
preview
قبلا رویت کردن
previews
قبلا رویت کردن
premeditate
قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
preview
اطلاع قبلی
previews
اطلاع قبلی
precognition
اطلاع قبلی
A one-month notice.
اطلاع قبلی یک ماهه
precognitive
وابسته به اطلاع یا الهام قبلی
foredknowlege
اطلاع قبلی علم غیب
french leave
مرخصی بدون اطلاع قبلی جیم شدن
prefigured
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigures
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefiguring
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigure
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
payable at sight
قابل پرداخت به محض رویت به رویت
sight
رویت کردن
sights
رویت کردن
presentiments
عقیده قبلی نسبت بچیزی احساس وقوع امری از پیش روشن بینی قبلی
presentiment
عقیده قبلی نسبت بچیزی احساس وقوع امری از پیش روشن بینی قبلی
join
ترکیب دو یا چند اطلاع برای تولید یک واحد اطلاع
joined
ترکیب دو یا چند اطلاع برای تولید یک واحد اطلاع
joins
ترکیب دو یا چند اطلاع برای تولید یک واحد اطلاع
to express one's heartfelt
قبلا سپاس گزاری کردن تشکرات قلبی خودرا تقدیم کردن
preconceive
قبلا تصور کردن
prifix
قبلا تعیین کردن
predigest
قبلا هضم کردن
prearrange
قبلا تهیه کردن
pre appoint
قبلا معین کردن
forearms
قبلا اماده کردن
preheat
قبلا گرم کردن
predetermine
قبلا مقدر کردن
preheated
قبلا گرم کردن
forearm
قبلا اماده کردن
preheats
قبلا گرم کردن
predestine
قبلا تعیین کردن
prifixal
قبلا تعیین کردن
to prerecord
قبلا ضبط کردن
forespeak
قبلا اماده کردن
destine
قبلا انتخاب کردن
prenominate
قبلا ذکر کردن
prerecord
قبلا ثبت کردن
preselect
قبلا انتخاب کردن
pretreat
قبلا معالجه کردن
pretypify
قبلا اعلام کردن
predetermine
قبلا تعیین کردن
sight
بازرسی کردن رویت کردن
sights
بازرسی کردن رویت کردن
predicting
قبلا پیش بینی کردن
predict
قبلا پیش بینی کردن
predicts
قبلا پیش بینی کردن
preform
قبلا شکل چیزی رامعین کردن
forebode
قبلا بدل کسی اثر کردن
bespeak
قبلا درباره چیزی صحبت کردن
provisional ball
گویی که به علت گم شدن یاخروج گوی قبلی از محدوده مورد استفاده قرار میگیردگویی که هنگام پرتاب شدن پرتاب قبلی خطا یا مورداعتراض بوده
pre engage
ازپیش برای خود تهیه کردن تعهد قبلی کردن
to wipe the slate clean
<idiom>
شروع تازه ای کردن
[تخلفات قبلی را کاملا از پرونده پاک کردن]
[اصطلاح]
prior admission
اجازه پرواز قبلی هوایی اجازه عبور قبلی
foretaste
ازمایش قبلی پیش بینی کردن
informs
اطلاع دادن چغلی کردن
informing
اطلاع دادن چغلی کردن
inform
اطلاع دادن چغلی کردن
cancel
لغو کردن دستور قبلی رالغو کنید
cancelling
لغو کردن دستور قبلی رالغو کنید
cancels
لغو کردن دستور قبلی رالغو کنید
enters
وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
entered
وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
enter
وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
sight
رویت
at sight
به رویت
sights
رویت
seeing
بینش رویت
visible
قابل رویت
sight draft
برات به رویت
bill pay able at sight
برات رویت
angle of sight
زاویه رویت
apparent
قابل رویت
draft at sight
برات به رویت
at sight
بمحض رویت
anchor in sight
لنگر رویت شد
macroscopic
قابل رویت
option of inspection
خیار رویت
visibility
قابلیت رویت
inenarrable
غیر قابل رویت
visibles
کالاهای قابل رویت
parallax-free
<adj.>
بدون اختلاف در رویت
invisibles
معاملات غیرقابل رویت
invisible trade
تجارت غیرقابل رویت
visible
نمایان قابل رویت
updates
1-فایل اصلی که با افزودن مواد جدید بهنگام میشود. 2-اطلاع چاپ شده که گونه بهنگام اطلاع است .3-گونه جدید سیستم که به کاربرهای سیستم موجود ارسال میشود
updated
1-فایل اصلی که با افزودن مواد جدید بهنگام میشود. 2-اطلاع چاپ شده که گونه بهنگام اطلاع است .3-گونه جدید سیستم که به کاربرهای سیستم موجود ارسال میشود
update
1-فایل اصلی که با افزودن مواد جدید بهنگام میشود. 2-اطلاع چاپ شده که گونه بهنگام اطلاع است .3-گونه جدید سیستم که به کاربرهای سیستم موجود ارسال میشود
the pot calls the kettle black
دیگ بدیگ میگوید رویت سیاه
visibility
قابلیت دید قابل رویت بودن
uncovered
واضح قابل رویت غیر سری
Please face me when I'm talking to you.
لطفا وقتی که با تو صحبت می کنم رویت را به من بکن.
What brazen cheek ! Ilike your impudence .
بنازم که خیلی رویت زیاد است ( پررویی) !
parallax
اختلاف رویت با در نظر گرفتن محل دید نافر
heliacal
ستارهای که قبل از طلوع یا افول خورشیدقابل رویت است
diagnostics
اطلاع و پیام سیستم پس از تشخیص خطا برای کمک به کاربر برای تصحیح کردن آن
subaqueous ranging
طریقه اکتشاف و تعیین محل هدفهای غیرقابل رویت دریایی
discrimination
حداقل جدایی برای رویت دوهدف بصورت مجزا در رادار
chain-smoked
سیگار را با سیگار قبلی روشن کردن
chain-smoke
سیگار را با سیگار قبلی روشن کردن
chain-smokes
سیگار را با سیگار قبلی روشن کردن
chain-smoking
سیگار را با سیگار قبلی روشن کردن
chip
خرده فلزی که قابل رویت که از موتور یا سایر دستگاههاجدا شده باشد
helical
ستارهای که قبل از طلوع یا افول خورشید قابل رویت است شمسی
chips
خرده فلزی که قابل رویت که از موتور یا سایر دستگاههاجدا شده باشد
tree
روش سریع انتخاب که اطلاع اولین مرتب کردن در مرحله دوم استفاده میشود تا سرعت انتخاب بالا رود
the reinbefore
قبلا
previously
قبلا"
erstwhile
قبلا
aforehand
قبلا
supra
قبلا
already
قبلا
erst
قبلا
formerly
قبلا
pre arrange
قبلا قرارگذاشتن
i went before
من قبلا` رفتم
prescient
قبلا اگاه
prepay
قبلا پرداختن
heretofore
سابقا قبلا
beforehand
قبلا اماده
prerecord
قبلا ضبط
presentient
قبلا مستعد
foretoken
قبلا اگاهانیدن
presentient
قبلا متوجه
reflected code
سیستم کد گذاری که نمایش دو رویت اعداد دهی با یک بیت در زمان از یک عدد به بعدی تغییر میکند
preheats
قبلا حرارت دادن
advance
قبلا تجهیز شده
preform
قبلا بشکل دراوردن
predesignate
قبلا تعیین شده
preform
قبلا تصمیم گرفتن
foresees
قبلا تهیه دیدن
advance
قبلا تهیه شده
preconceive
قبلا عقیده پیداکردن
primes
قبلا تعلیم دادن
advances
قبلا تهیه شده
preexist
قبلا وجود داشتن
preheat
قبلا حرارت دادن
preheated
قبلا حرارت دادن
advancing
قبلا تجهیز شده
advancing
قبلا تهیه شده
I have a reservation.
من قبلا رزرو کردم.
prenominate
قبلا ذکر شده
preform
قبلا تشکیل دادن
advances
قبلا تجهیز شده
foresee
قبلا تهیه دیدن
preordain
قبلا مقرر داشتن
premonish
قبلا برحذر داشتن
as previously agreed upon
<adv.>
همینطور که قبلا موافقت شد
prepossess
قبلا بتصرف اوردن
primed
قبلا تعلیم دادن
as already mentioned
<adv.>
همانطور که قبلا اشاره شد
as previously mentioned
<adv.>
همانطور که قبلا ذکر شد
as already mentioned
<adv.>
همانطور که قبلا ذکر شد
as previously mentioned
<adv.>
همانطور که قبلا اشاره شد
presanctified
قبلا تقدیس شده
prearrange
قبلا ترتیب دادن
prenominate
قبلا نامبرده شده
prepaid
قبلا" پرداخت شده
prime
قبلا تعلیم دادن
preassigned
قبلا تعیین شده
pretypify
قبلا نشان دادن
put in
<idiom>
اضافه چیزی که قبلا گفته شد
preset
قبلا چیدن و قرار دادن
preassigned
قبلا تخصیص داده شده
preconcert
قبلا فرار ومدار گذاردن
thereinbefore
در سطور قبل همان قرارداد قبلا"
preordain
قبلا وقوع امری را ترتیب دادن
postpaid
مخارج پستی قبلا پرداخت شده
pre
آنچه قبلا توافق شده است
pre-
آنچه قبلا توافق شده است
predefined
آنچه قبلا معرفی شده است
preexist
ازلی بودن قبلا موجود شدن
fore
قبلی
predecessor
قبلی
predecessors
قبلی
preceding
قبلی
previous
قبلی
one-time
قبلی
foregone
قبلی
aforetime
قبلی
ex
قبلی
ex-
قبلی
prior
قبلی
ingrain
نخی که قبلا الیاف ان رنگ شده است
prepossession
تصرف قبلی
foredoom
محکومیت قبلی
premeditation
قصد قبلی
pre arrangement
قرار قبلی
foreordainment
حکم قبلی
pretreatment
معالجه قبلی
background
معلومات قبلی
previous work
کارهای قبلی
pre arrengement
قرار قبلی
foretype
نمونه قبلی
backgrounds
معلومات قبلی
chain
از کلمه قبلی
premeditated
با قصد قبلی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com