Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (7 milliseconds)
English
Persian
express acceptance
قبول صریح
Other Matches
Lets play that again .
قبول ندارم.
[قبول نیست دربازی وغیره ]
abstracts
صریح
abstracting
صریح
abstract
صریح
uninhibited
صریح
cleaners
صریح
categorical
صریح
opens
صریح
clean cut
صریح
four-square
صریح
expressing
صریح
expresses
صریح
expressed
صریح
perspicuous
صریح
sharp cut
صریح
express
صریح
clean-cut
صریح
explicit
صریح
specifics
صریح
definitive
صریح
straight
رک صریح
clears
صریح
clearest
صریح
straighter
رک صریح
clearer
صریح
clear
صریح
clear-cut
صریح
clear cut
صریح
specific
صریح
opened
صریح
open
صریح
straightest
رک صریح
avowal
افهار صریح
avowals
افهار صریح
direct object
مفعول صریح
strict
نص صریح محکم
stricter
نص صریح محکم
frank
صریح نیرومند
noncommittal
غیر صریح
imprecise
غیر صریح
franked
صریح نیرومند
frankest
صریح نیرومند
franking
صریح نیرومند
strictest
نص صریح محکم
franks
صریح نیرومند
four-square
به طور صریح
franker
صریح نیرومند
express term
شرط صریح
punctual
نیشدار صریح
explicit address
نشانی صریح
inexplicit
غیر صریح
denotation
معنای صریح
immediate mode commands
فرامین مد صریح
immediate address
آدرس صریح
immediate access
دستیابی صریح
explicit address
آدرس صریح
indefinite
غیر صریح
hypallage
قلب صریح
precise
صریح دقیق
express
سریع صریح
clear
صاف صریح
clearer
صاف صریح
expressing
سریع صریح
express warranty
ضمانت صریح
clearest
صاف صریح
expresses
سریع صریح
clears
صاف صریح
expressed
سریع صریح
d. judgment
حکم صریح یا روشن
unequivocally
صریح اشتباه نشدنی
unequivocal
صریح اشتباه نشدنی
cold turkey
به طور صریح و بیپرده
definite
تصریح شده صریح
unintelligible
پیچیده غیر صریح
expressing
دلالت کردن بر فهماندن صریح
expresses
دلالت کردن بر فهماندن صریح
expressed
دلالت کردن بر فهماندن صریح
express
دلالت کردن بر فهماندن صریح
adopted types
انواع تجهیزات مورد قبول انواع تجهیزات قبول شده
overt collusion
تبانی چند شرکت برای کنترل بازار با موافقت صریح یکدیگر
imprimatur
قبول
acceptance
قبول
acceptances
قبول
acknowledgment
قبول
intromission
قبول
receptions
قبول
adoption
قبول
reception
قبول
admissions
قبول
admission
قبول
compliance
قبول
dedication
در CL ممکن است این تاسیس به وسیله فعل صریح و رسمی مالک ایجادشود و یا به موجب قانون از برخی از افعال مالک
dedications
در CL ممکن است این تاسیس به وسیله فعل صریح و رسمی مالک ایجادشود و یا به موجب قانون از برخی از افعال مالک
sufficing
<adj.>
قابل قبول
compliantly
با قبول و رضایت
incompliance
عدم قبول
sufficient
<adj.>
قابل قبول
satisfactory
<adj.>
قابل قبول
disallowance
عدم قبول
embracement
قبول اتخاذ
acceptable
<adj.>
قابل قبول
adequate
<adj.>
قابل قبول
implied acceptance
قبول ضمنی
good
[sufficient]
<adj.>
قابل قبول
compliancy
قبول اجابت
acceptor
قبول کننده
acceptation tacite
قبول ضمنی
accepter
قبول کننده
acceptant
قبول کننده
acceptancy
اماده قبول
impossible
[colloquial]
<adj.>
غیرقابل قبول
acceptance limit
حد قابل قبول
acceptance by conduct
قبول فعلی
sufficiently
<adv.>
قابل قبول
allowable load
بارقابل قبول
adopter
قبول کننده
adequately
[sufficiently]
<adv.>
قابل قبول
admittable
قابل قبول
admission of liability
قبول بدهی
adhibit
قبول کردن
acknowladgement of debt
قبول بدهی
aceptive
قابل قبول
acceptance by words
قبول قولی
reply paid /RP/
[reply prepaid]
جواب قبول
agreed
<adj.>
<past-p.>
قبول شده
allowed
<adj.>
<past-p.>
قبول شده
approved
<adj.>
<past-p.>
قبول شده
authorised
[British]
<adj.>
<past-p.>
قبول شده
passed
<adj.>
<past-p.>
قبول شده
I agree.
قبول دارم.
authorized
<adj.>
<past-p.>
قبول شده
reply paid
جواب قبول
receivable
قابل قبول
ready acceptance
حسن قبول
offer and acceptance
ایجاب و قبول
non acceptance
عدم قبول
naturalization
قبول تابعیت
the g. or refusal of anything
قبول یا ردچیزی
the optio to accept or reject
اختیار قبول یا رد
Agreed . that is a deal .
قبول ( قبوله )
taken
مورد قبول
received
مورد قبول
to take in
قبول کردن
believable
قابل قبول
valid
قابل قبول
intolerancy
عدم قبول
admits
قبول کردن
admit
قبول کردن
withdraw
قبول نکردن
pass
قبول کردن
passed
قبول کردن
disclaims
قبول نکردن
ratification
قبول قبولی
compliant
قبول کننده
unacceptable
غیرقابل قبول
ineligible
غیرقابل قبول
accord
قبول کردن
accorded
قبول کردن
accords
قبول کردن
admitting
قبول کردن
honoring
قبول کردن
disclaiming
قبول نکردن
disclaimed
قبول نکردن
honour
قبول کردن
passable
قابل قبول
honours
قبول کردن
honoured
قبول کردن
withdraws
قبول نکردن
acceptability
قبول شدگی
honouring
قبول کردن
acceptability
قابلیت قبول
adopt
قبول کردن
disclaim
قبول نکردن
passes
قبول کردن
adopts
قبول کردن
honors
قبول کردن
tolerable
قابل قبول
admissible
قابل قبول
acceptable
قابل قبول
adopting
قبول کردن
conceding
قبول شکست
concedes
قبول شکست
acceptably
بطورقابل قبول
intolerance
عدم قبول
agreements
قرار قبول
accepting
قبول شدن
accept
قبول کردن
accept
قبول شدن
adoption
قبول به فرزندی
reasonable
قابل قبول
acceptance
قبول قرارداد
agreement
قرار قبول
entertain
قبول کردن
entertained
قبول کردن
entertains
قبول کردن
acceptances
قبول قرارداد
allowable
قابل قبول
accepting
قبول کردن
accepts
قبول شدن
honored
قبول کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com