Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (16 milliseconds)
English
Persian
wind
قدرت تنفس کامل
winds
قدرت تنفس کامل
Other Matches
authoritarainism
نقطه مقابل اندیویدوالیسم و عبارت ازحکومتی است که در ان ازادی فردی به طور کامل تحت الشعاع قدرت دولت قرار گیرد. قدرت دولت معمولا در گروه کوچکی از پیشوایان متمرکز ومتجلی میشود
prepotency
قدرت کامل
prepotence
قدرت کامل
almightiness
قدرت کامل
prepotent
دارای قدرت کامل
pressure breathing
تنفس مصنوعی دادن با تولیداختلاف فشار هوا دستگاه تنفس یدکی اکسیژن برای خلبان
empower
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowering
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowers
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowered
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
full mobilization
تحرک کامل بحرکت دراوردن کامل
creativeness
قدرت خلاقه قدرت ابداع
completed case
جعبه کامل خشاب کامل
full annealing
بازپخت کامل تاباندن کامل
full scale
باندازه کامل بمقیاس کامل
dictatorship of proletariat
اصطلاحی است که بوسیله کارل مارکس برای توصیف مرحلهای از سوسیالیسم بکار برده شد .در این مرحله طبقه بورژوا یا سرمایه داران قدرت را از دست می دهند و کارگران قدرت را دراختیار می گیرند .
countervailing power
قدرت یک گروه که در واکنش به قدرت گروه دیگر بوجود می اید
respiration
تنفس
coffee break
تنفس
breathing
تنفس
suction
تنفس
admissions
تنفس
aspiration
تنفس
aspirations
تنفس
intermission
تنفس
intermissions
تنفس
entracte
تنفس
admission
تنفس
coffee breaks
تنفس
imago
حشره کامل و بالغ اخرین مرحله دگردیسی حشره که بصورت کامل و بالغ در میاید
thorough
بطور کامل کامل
inhale
تنفس کردن
gas absorption
تنفس گاز
hypernoea
تنفس سریع
breating apparatus
دستگاه تنفس
polypnea
تنفس سریع
inhales
تنفس کردن
respirable
قابل تنفس
inbreathe
تنفس کردن
induction stroke
مرحله تنفس
eupnoea
تنفس عادی
intakes
مکیدن تنفس
respiring
تنفس کردن
inhaled
تنفس کردن
eupnoea
تنفس طبیعی
halitosis
تنفس بدبو
inhaling
تنفس کردن
respire
تنفس کردن
respired
تنفس کردن
respires
تنفس کردن
intake
مکیدن تنفس
snorkels
لوله تنفس
tambour
تنفس نگار
inspirable
قابل تنفس
snorkel
لوله تنفس
recesses
تنفس کردن
spirometry
تنفس سنجی
spirometer
تنفس سنج
artificial respiration
تنفس مصنوعی
recess
تنفس کردن
spiracle
سوراخ تنفس
intake stroke
مرحله تنفس
gradient circuit
مدار حساس به تغییر میزان قدرت مکانیسم عامل انفجار مدار حساس به تغییر قدرت چاشنی مین
radar discrimination
قدرت تجزیه و تحلیل هدفهای مختلف از روی صفحه رادار قدرت قرائت هدف از روی صفحه رادار
naturally aspirated engine
موتور خود تنفس
puerile breathing
تنفس خرخری کودکان
aqualungs
دستگاه تنفس اکسیژن
aqualung
دستگاه تنفس اکسیژن
intake
مجرای مکش یا تنفس
intermission
نوبهای تنفس دار
gill
دستگاه تنفس ماهی
recess
تعطیل موقتی تنفس
intermissions
نوبهای تنفس دار
recessional
وابسته بموقع تنفس
spirometer
دستگاه تنفس سنج
recesses
تعطیل موقتی تنفس
irrespirable
غیر قابل تنفس
intakes
مجرای مکش یا تنفس
scuba
وسیله تنفس در زیر اب
spirograph
دستگاه تنفس نگار
snorkels
لوله مخصوص تنفس در زیر اب
schnorkel
لوله مخصوص تنفس در زیر اب
artificial respiration
تنفس مصنوعی resuscitation : syn
abranchiate
فاقد برانشی یادستگاه تنفس
hyperpnea
تنفس خیلی سریع یاعمیق
pneusis
دم زنی
[تنفس]
[همچنین پزشکی]
second wind
بازیابی وضع عادی تنفس
the breathing operation
کاردم زدن عمل تنفس
snorkel
لوله مخصوص تنفس در زیر اب
snorkel
با لوله تنفس زیر ابی رفتن
solvent abuse
تمرین تنفس درمحیط های خفه
schnorkel
با لوله تنفس زیر ابی رفتن
pneumatoneter
الت سنجش گنجایش تنفس ریه
snorkels
با لوله تنفس زیر ابی رفتن
truces
وقتی که برای تنفس و استراحت داده میشود
truce
وقتی که برای تنفس و استراحت داده میشود
pnemograph
الت نگارش حرکات سینه هنگام تنفس
fricative
تلفظ شده با اصطکاک نفس ووقفه تنفس
to take a recess
موقتا دست از کار کشیدن تنفس کردن
break
ایجاد فضای تنفس با حرکتهای پیاده شطرنج
respirators
دستگاه تنفس مصونوعی دهان بند طبی
respirator
دستگاه تنفس مصونوعی دهان بند طبی
breaks
ایجاد فضای تنفس با حرکتهای پیاده شطرنج
hypoventilation
تنفس کم بطوریکه مقداراکسیژن خون از مقدار عادی ان کمتر میشود
demand oxygen system
سیستم اکسیژنی که در ان جریان اکسیژن به صورت تناوبی و همزمان با تنفس شخص باشد
hyperventilation
تنفس زیاد بطوریکه مقدار دی اکسید کربن در خون از مقدارعادی ان کمتر میشود و سبب تشنج سرگیجه و غش میگردد
continuance
تمدید یا تجدید وقت دادگاه دادگاه را به عنوان تنفس موقتا" تعطیل کردن
gill slit
شکاف دستگاه تنفس ماهی شکاف برانشی
pulmotor
دستگاه تنفس مصنوعی دستگاه اکسیژن
strong-arm
قدرت
might
قدرت
strength
قدرت
posse
قدرت
potency
قدرت
energies
قدرت
capability
قدرت
posses
قدرت
nerve
قدرت
energy
قدرت
commanding
با قدرت
power takeoff
قدرت
zing
قدرت
strong arm
قدرت
tension
قدرت
tensions
قدرت
nerves
قدرت
godown
قدرت
vigour
قدرت
force
قدرت
forces
قدرت
forcing
قدرت
inauthoritative
بی قدرت
strengths
قدرت
power
قدرت
strenght
قدرت
vigor
قدرت
vim
قدرت
vis
قدرت
powers
قدرت
powered
قدرت
powering
قدرت
will power
<idiom>
قدرت
authority
قدرت
ability
قدرت
sovereignty
قدرت
abilities
قدرت
cans
قدرت داشتن
canning
قدرت داشتن
source of power
منبع قدرت
social power
قدرت اجتماعی
solvency
قدرت حلالپوشی
can
قدرت داشتن
power failures
قطع قدرت
refractive power
قدرت شکست
authority figure
مظهر قدرت
resolving power
قدرت تفکیک
retentivity
قدرت نگهداری
adhesive stress
قدرت چسبندگی
accelerating power
قدرت شتاب
absorption power
قدرت جذب
absorbency
قدرت جذب
saber rattling
قدرت نمایی
scattering power
قدرت پراکندگی
sight
قدرت دید
scepter
قدرت یا اقتدارسلطنتی
sights
قدرت دید
sea power
قدرت بحری
seapower
قدرت دریایی
strenght
قدرت شدت
fullest
تمام قدرت
acidity
قدرت اسیدی
on
در اوج قدرت
leverage
قدرت نفوذ
will to power
قدرت خواهی
world power
قدرت دنیوی
superpower
ابر قدرت
world power
قدرت جهانی
will-power
قدرت اراده
heavens
قدرت پروردگار
heaven
قدرت پروردگار
like a ton of bricks
<idiom>
به شدت یا با قدرت
enterprises
قدرت اقدام
voltage source
منبع قدرت
full
تمام قدرت
superpowers
ابر قدرت
super power
ابر قدرت
authoritarianism
قدرت طلبی
firepower
قدرت شلیک
hands
قدرت توپگیری
power failure
قطع قدرت
the finger of god
قدرت خدا
useful power
قدرت مفید
enterprise
قدرت اقدام
authority symbol
نماد قدرت
ionic strength
قدرت یونی
high power engine
موتورپر قدرت
hiding power
قدرت پوشش
power switch
کلید قدرت
heavy current circuit breaker
کلید قدرت
heam yoei vooly
تئوری قدرت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com