English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (36 milliseconds)
English Persian
stalk قدم زدن وحرکت کردن با احتیاط
stalked قدم زدن وحرکت کردن با احتیاط
stalking قدم زدن وحرکت کردن با احتیاط
stalks قدم زدن وحرکت کردن با احتیاط
Other Matches
army reserve command فرماندهی احتیاط نیروی زمینی قسمت احتیاط ارتش
logy سنگین درفکر وحرکت
to take in a reef احتیاط کردن
precautions حزم احتیاط کردن
to be on guard بودن احتیاط کردن
Ton play safe . To tread cautiously. با احتیاط عمل کردن
precaution حزم احتیاط کردن
to keep guard بودن احتیاط کردن
gas trubine توربینی که توسط گاز کار وحرکت میکند
to handle something with care چیزی را با احتیاط جابجا کردن
to play it safe با احتیاط عمل کردن [اصطلاح روزمره]
back slide شناورشدن روی اب به پشت با بازوهای چسبیده به بدن وحرکت به عقب با فشار پا
returns کدیا کلید مشخص کننده انتهای خط ورودی وحرکت نشانه گربه شروع خط بعد
returning کدیا کلید مشخص کننده انتهای خط ورودی وحرکت نشانه گربه شروع خط بعد
returned کدیا کلید مشخص کننده انتهای خط ورودی وحرکت نشانه گربه شروع خط بعد
return کدیا کلید مشخص کننده انتهای خط ورودی وحرکت نشانه گربه شروع خط بعد
to mind مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
gesticulant اشاره کننده وحرکت کننده
anti balance tab بالچهای که روی سطوح کنترل که در جهت انحراف سطح اصلی منحرف شده وگشتاور لازم برای انحراف سطح را افزایش میدهد وحرکت انرا در مقابل جریان هوا مشکل میسازد
circumspection احتیاط
precautious با احتیاط
well-advised با احتیاط
closeness احتیاط
reservations احتیاط
reserve احتیاط
imprudent بی احتیاط
retenv احتیاط
nicety احتیاط
niceties احتیاط
careful با احتیاط
reserving احتیاط
reserves احتیاط
injudicious بی احتیاط
incautious بی احتیاط
for fealty of با احتیاط
prudent [discreet] <adj.> با احتیاط
discretional <adj.> با احتیاط
discrete <adj.> با احتیاط
forgetter بی احتیاط
cautioned احتیاط
precautions احتیاط
cautions احتیاط
indiscreet بی احتیاط
improvident بی احتیاط
cautioning احتیاط
precaution احتیاط
caution احتیاط
circumspective با احتیاط
yoghurts احتیاط
prudence احتیاط
yogurts احتیاط
vigilance احتیاط
incosiderate بی احتیاط
guardless بی احتیاط
incircumspect بی احتیاط
cautel احتیاط
canniness احتیاط
yoghurt احتیاط
discretion احتیاط
discreet <adj.> با احتیاط
rash بی احتیاط
rashes بی احتیاط
prudish با احتیاط
yoghourts احتیاط
reservation احتیاط
ciecumspect با احتیاط
operational reserve احتیاط عملیاتی
chary با احتیاط ودقیق
prudentially از روی احتیاط
ca'canny با احتیاط جلورفتن
cannily از روی احتیاط
warily احتیاط کار
tactical reserve احتیاط تاکتیکی
cautiously از روی احتیاط
reservedly از روی احتیاط
for the sake of precaution برای احتیاط
floating reserve احتیاط سیال
battle reserve احتیاط جنگی
indiscreet بی تمیز بی احتیاط
measure of prevention احتیاط کاری
in case برای احتیاط
mobile reserve احتیاط متحرک
prudently از روی احتیاط
prudent از روی احتیاط
prudential از روی احتیاط
unresponsive بدون احتیاط
reserving احتیاط یدکی
hands down بدون احتیاط
reservedness احتیاط کاری
reserve echelon رده احتیاط
discreetness احتیاط کاری
reserve force نیروی احتیاط
reserve officer افسر احتیاط
reserve احتیاط یدکی
discreetnss احتیاط کاری
charily از روی احتیاط
reserves احتیاط یدکی
cautiousness احتیاط کاری
wariness احتیاط کار
fabian احتیاط کار
circumspectly ازروی احتیاط
cautelous احتیاط کار
reserve center مرکز احتیاط
with reserve بقید احتیاط
general reserve احتیاط عمومی
over caution احتیاط بیش اندازه
reserve components قسمتهای احتیاط ارتش
tactical reserve نیروهای احتیاط تاکتیکی
wariness از روی احتیاط محتاطانه
forethought مال اندیشی احتیاط
To err on the side of caution. جانب احتیاط راگرفتن
He drives recklessly. بی احتیاط رانندگی می کند
Be careful ! احتیاط کن ( مواظب باش )!
reserve center مرکز اموزش احتیاط
Mind what you're doing! [Be careful!] احتیاط کن [مواظب باش ] !
Caution demands that . . . شرط احتیاط آنست که …
if you don't watch it اگر احتیاط نکنید
bold خشن وبی احتیاط
army reserve احتیاط نیروی زمینی
bolder خشن وبی احتیاط
boldest خشن وبی احتیاط
reserve mobilization بسیج نیروهای احتیاط
warily از روی احتیاط محتاطانه
To be on the safe side. خیلی احتیاط بخرج دادن
unadvised تند وبی ملاحظه بی احتیاط
unadvied تند بی ملاحظه بی احتیاط ناسنجیده
ready reservist جزو احتیاط اماده به خدمت
mincingly با احتیاط با فرو گذاری حقیقت
base reserves ذخایرپادگانی نیروی احتیاط پادگانی
guarded احتیاط امیز ملاحظه کار
army reserve قسمت احتیاط نیروی زمینی
floating reserve نیروی ذخیره احتیاط متحرک
assembly محل بسیج افراد احتیاط
to edge one's way [towards something] [به چیزی] آهسته و با احتیاط نزدیک شدن
Handle the boxes with care. جعبه ها رابا احتیاط جابجا کنید
guarding احتیاط نرده روی عرشه کشتی
affiliated unit یکان احتیاط مامور به ادارات غیرنظامی
reserved list صورت افسران دریایی ذخیره یا احتیاط
precautions درنظرگرفتن احتیاط و جنبههای تامینی لازم
guard احتیاط نرده روی عرشه کشتی
guards احتیاط نرده روی عرشه کشتی
precaution درنظرگرفتن احتیاط و جنبههای تامینی لازم
mobilization به حرکت دراوردن تحرک بخشیدن بسیج احتیاط ها
yellow arc محدودهای از طیف نمایش الات دقیق که به عنوان احتیاط و بالاتراز حد نرمال نصب شود
reservoirs سرباز احتیاط یا ذخیره روغن ذخیره توپ
reservoir سرباز احتیاط یا ذخیره روغن ذخیره توپ
initial reserves ذخایر اصلی احتیاط اولیه یا اصلی
ready reserve ذخیره اماده ذخایر اماده احتیاط اماده برای بسیج یااستفاده
civil reserve air fleet گروه هواپیماهای احتیاط کشوری گروه هواپیماهای غیرنظامی که در موقع جنگ مورد استفاده قرار می گیرند
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
crossest تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
to use effort کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
preaches وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
infringes تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
preached وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com