English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English Persian
to declare oneself قصد خودرا افهار کردن
Other Matches
apophasis افهار مطلبی درعین حالی که گوینده بی میلی خود را نسبت به افهار ان بیان داشته
remarked افهار داشتن افهار نظریه دادن
remark افهار داشتن افهار نظریه دادن
statable افهار کردنی قابل افهار یا توضیح
stateable افهار کردنی قابل افهار یا توضیح
remarks افهار داشتن افهار نظریه دادن
remarking افهار داشتن افهار نظریه دادن
to express one's heartfelt قبلا سپاس گزاری کردن تشکرات قلبی خودرا تقدیم کردن
to pretend illness نا خوشی را بهانه کردن خودرا به ناخوشی زدن تمارض کردن
personate خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
to sow one's wild oats چل چلی خودرا کردن
topull oneself together خودرا جمع کردن
to breakin خودرا داخل کردن
to a one's right حق خودرا ادعایامطالبه کردن
to busy oneself خودرا مشغول کردن
off one's chest <idiom> خودرا خالی کردن
To play ones part . نقش خودرا بازی کردن
to addict oneself عادت کردن خودرا معتادکردن
hold one's own موقعیت خودرا حفظ کردن
To set ones watch . ساعت خودرا میزان کردن
to recover damages خسارت خودرا جبران کردن
to givein one's a. موافقت خودرا اعلام کردن
for all one is worth <idiom> تمام سعی خودرا کردن
hold one's ground موقعیت خودرا حفظ کردن
do one's best <idiom> تمام تلاش خودرا کردن
to provide oneself خودرا اماده یا مجهز کردن
cram خودرا برای امتحان اماده کردن
crams خودرا برای امتحان اماده کردن
cramming خودرا برای امتحان اماده کردن
crammed خودرا برای امتحان اماده کردن
to bridle one's anger خشم خودرا پایمال کردن یافروخوردن
to repeat oneself کاریا گفته خودرا تکرار کردن
To consume all ones energy . تمام نیروی خودرا مصرف کردن
to carry oneself خودرا اداره کردن یابوضعی دراوردن
to put in for تقاضا کردن خودرا نامزد کردن
To perfect oneself in a foreign language . معلومات خودرا در یک زبان خارجی کامل کردن
to lick one's لب و لوچه خودرا لیسیدن ملچ و ملوچ کردن
without recourse عبارتی که درفهر نویسی اسناد قابل انتقال بکار می رود و به وسیله ان فهر نویس مسئوولیت خودرا در برابر فهر نویسان بعدی نفی میکند و تنها خودرا در برابر کسی که سند رابرایش صادر کرده است مسئول قرار میدهد
to make a p of one's learing دانش خودرا نمایش دادن علم فروشی کردن
to secure a debtby a mortagage با گرفتن گرو بستانکاری خودرا ازدیگران تامین کردن
suggests افهار کردن
expressing افهار کردن
suggested افهار کردن
suggest افهار کردن
expresses افهار کردن
suggesting افهار کردن
expressed افهار کردن
express افهار کردن
woo افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woos افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
wooed افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
to cry peccavi بگناهان خودخستوشدن گناهان خودرا اقرار کردن فریاداعتراف براوردن
to ingratite oneself خودرا طرف توجه قرار دادن خود شیرینی کردن
pass an opnion افهار عقیده کردن
back-pedalled افهار ندامت کردن
observes افهار عقیده کردن
back-pedalling افهار ندامت کردن
back-pedals افهار ندامت کردن
misstate افهار غلط کردن
back-pedal افهار ندامت کردن
observing افهار عقیده کردن
professing ادعا یا افهار کردن
resent افهار رنجش کردن
condole افهار تاسف کردن
profess ادعا یا افهار کردن
make a comment افهار نظر کردن
offer افهار یاابراز کردن
offers افهار یاابراز کردن
pish افهار نفرت کردن
express an opinion افهار عقیده کردن
make a suggestion افهار عقیده کردن
pass an opinion افهار عقیده کردن
resented افهار رنجش کردن
observe افهار عقیده کردن
to profess regret افهار تاسف کردن
suggested افهار عقیده کردن
professes ادعا یا افهار کردن
asserts افهار قطعی کردن
asserting افهار قطعی کردن
observed افهار عقیده کردن
asserted افهار قطعی کردن
assert افهار قطعی کردن
resents افهار رنجش کردن
resenting افهار رنجش کردن
offered افهار یاابراز کردن
express one's views افهار نظر کردن
declaring افهار کردن گفتن
declares افهار کردن گفتن
fawn افهار دوستی کردن
suggests افهار عقیده کردن
remark افهار نظر کردن
suggesting افهار عقیده کردن
remarked افهار نظر کردن
pronounce افهار عقیده کردن
opine افهار عقیده کردن
suggest افهار عقیده کردن
fawns افهار دوستی کردن
remarking افهار نظر کردن
fawned افهار دوستی کردن
pronounces افهار عقیده کردن
remarks افهار نظر کردن
declare افهار کردن گفتن
to make a suggestion افهار عقیده کردن
revolts شورش یا طغیان کردن افهار تنفر کردن
revolt شورش یا طغیان کردن افهار تنفر کردن
asseverate بطور جدی افهار کردن تصریح کردن
alluding افهار کردن مربوط بودن به
importing به کشور اوردن افهار کردن
imported به کشور اوردن افهار کردن
alluded افهار کردن مربوط بودن به
import به کشور اوردن افهار کردن
alludes افهار کردن مربوط بودن به
allude افهار کردن مربوط بودن به
opine افهار نظر کردن نظریه دادن
to recede from an engagement از افهار عقیدهای خود داری کردن
assaults افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
assault افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
to make a remark حرفی زدن افهار نظری کردن
assaulted افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
booing صدای گاو یا جغد کردن افهار تنفر
booed صدای گاو یا جغد کردن افهار تنفر
boos صدای گاو یا جغد کردن افهار تنفر
boo صدای گاو یا جغد کردن افهار تنفر
boh صدای گاو یا جغد کردن افهار تنفر
dogmatize امرانه افهار عقیده کردن مقتدرانه سخن گفتن
state- افهار کردن وتصریح کردن
states افهار کردن وتصریح کردن
state افهار کردن وتصریح کردن
stated افهار کردن وتصریح کردن
stating افهار کردن وتصریح کردن
cross examination به طور کلی در CL کلیه شهود وکارشناسان و مامورین کشف جرم در موقع محاکمه بایدعلنا" و حضورا" اطلاعات خودرا بیان دارند و دادستان ووکیل متهم حق سوال کردن از ایشان را دارند
to rangeoneself خودرا
he pretended to be asleep خودرا بخواب زد
to a onself خودرا اراستن
to suppress one's propensities خودرا فرونشاندن
to d. oneself up خودرا گرفتن
to dress up خودرا اراستن
flattens روحیه خودرا باختن
back-pedalling حرف خودرا پس گرفتن
flatten روحیه خودرا باختن
to pay one's way خرج خودرا دراوردن
back-pedalled حرف خودرا پس گرفتن
To step aside . to shy from . To withdraw . خودرا کنا رکشیدن
mince حرف خودرا خوردن
to express one self مقاصد خودرا فهماندن
to pick up oneself خودرا نگاه داشتن
back-pedal حرف خودرا پس گرفتن
to veil oneself روی خودرا پوشاندن
minces حرف خودرا خوردن
one's accomplice همدست خودرا لودادن
to try one's luck بخت خودرا ازمودن
to show ones cards قصد خودرا اشکارکردن
To go through fire and water. خودرا به آب وآتش زدن
to sun one self خودرا افتاب دادن
insconce خودرا جای دادن
he betray himself او خودرا رسوا ساخت
to slake one's revenge انتقام خودرا گرفتن
to boure one's way راه خودرا بزوربازکردن
to compromise oneself خودرا مظنون یا رسواکردن
back-pedals حرف خودرا پس گرفتن
self assertion خودرا جلو اندازی
to a. one selt انتقام خودرا کشیدن
pontify خودرا مقدس نمودن
to plume oneself با پیرایه خودرا اراستن
to bridle one's own tongue جلوی زبان خودرا گرفتن
to lay down ones arms سلاح خودرا بزمین گذاشتن
get out of hand <idiom> کنترل خودرا از دست دادن
to use one's d. عقل یا نظر خودرا بکاربردن
to stay one's stomach شکم خودرا اندکی سیرکردن
take in stride <idiom> خودرا به باد سرنوشت دادن
go to pieces <idiom> کنترل خودرا از دست دادن
to keep the wolf from the door خودرا ازگرسنگی یا قحطی رهانیدن
say one's piece <idiom> آشکارا نظر خودرا گفتن
to stand to one's duty وفیفه خودرا انجام دادن
pass the buck <idiom> مسئولیت خودرا به دیگری دادن
to change one's course خط مشی یا رویه خودرا تغییردادن
underplay دست خودرا ادا نکردن
underplayed دست خودرا ادا نکردن
underplaying دست خودرا ادا نکردن
To set ones hopes on something. امید خودرا به چیزی بستن
to protrude one's tongue زبان خودرا بیرون انداختن
underplays دست خودرا ادا نکردن
to play possum خودرا بنا خوشی زدن
to serve one's term خدمت خودرا انجام دادن
wrathful عشق یا کینه خودرا اشکارکردن
o bey your parents والدین خودرا اطاعت کنید
to cut ones way راه خودرا ازموانع بازکردن
to play one's role وفیفه خودرا انجام دادن
to detain one's due بدهی خودرا نگه داشتن
turn kings evidence شرکای جرم و همدستان خودرا لو دادن
sloshing خودرا بالجن وگل ولای الودن
show him your ticket بلیط خودرا باو نشان دهید
to d. a way one's time وقت خودرا به خواب و خیال گذراندن
to perform one's oromise پیمان یاوعده خودرا انجام دادن
to a oneself خودرا اماده یامجهزکردن سلاح پوشیدن
To extend the scope of ones activities . میدان عملیات خودرا گسترش دادن
to calculate on فرض خودرا روی چیزی بنانهادن
he lost his reason عقل یا هوش خودرا ازدست داد
slosh خودرا بالجن وگل ولای الودن
sloshes خودرا بالجن وگل ولای الودن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com