English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (36 milliseconds)
English Persian
limb قطع کردن عضو اندام زبرین
limbs قطع کردن عضو اندام زبرین
Other Matches
mutilating بی اندام کردن
mutilate بی اندام کردن
mutilates بی اندام کردن
amputating قطع اندام کردن
amputates قطع اندام کردن
amputate قطع اندام کردن
amputated قطع اندام کردن
upmost زبرین
upper زبرین
uppers زبرین
the upper lip لب زبرین
to cut a figure عرض اندام یاجلوه کردن
epilimnion اب لایه زبرین
false pelvis لگن زبرین
superior colliculus برجستگی زبرین
slenderize لاغر اندام شدن باریک کردن
ulnar وابسته به زند زبرین
epipelagic زیر لایه زبرین
supramaxillary وابسته به ارواره زبرین
premaxillary واقع در جلو ارواره زبرین
marring ناقص کردن بی اندام کردن
marred ناقص کردن بی اندام کردن
mar ناقص کردن بی اندام کردن
overshot jaw ارواره زبرین هنگامی که ازارواره زیرین جلوترامده است
overbite پیشامدگی دندانهای زبرین نسبت به دندانهای زیرین
the unruly اندام سر کش
member اندام
members اندام
organs اندام
mayhen اندام
organ اندام
memberless بی اندام
dismemberment اندام
sense organ اندام حسی
slimming باریک اندام
effector اندام مجری
slimmest باریک اندام
sense modality اندام حسی
organography اندام شناسی
slimmed باریک اندام
organology اندام شناسی
organ of corty اندام کورتی
olfactory organ اندام بویایی
anthropometry اندام سنجی
phantom limb اندام خیالی
largeof limb درشت اندام
plasticity اندام پذیری
plastisity اندام پذیری
prosthesis اندام مصنوعی
lithe لاغر اندام
slim باریک اندام
slims باریک اندام
hemialgia دردنیمه اندام
electric organ اندام برقزن
flabelliform اندام بادبزنی
limb اندام زیرین
limbs اندام زیرین
handsome <adj.> خوش اندام
svelte باریک اندام
Lilliputian ریزه اندام
flabellate اندام بادبزنی
f. of uterus اندام رحم
extirpation قطع اندام
extirpation اندام برداری
end organ اندام انتهایی
well set up خوش اندام
body-building پرورش اندام
puny ریزه اندام
shapes ریخت اندام
body building پرورش اندام
shape ریخت اندام
svelt باریک اندام
swimming bell اندام شنا
golgy tendon organ اندام گلژی
organic موثردرساختمان اندام
petite ریزه اندام
slimpsy باریک اندام
terminal organ اندام پایانی
overpasses گذرگاه فوقانی گذرگاه زبرین
overpass گذرگاه فوقانی گذرگاه زبرین
slimsy باریک اندام نحیف
slighter باریک اندام پست
statuettes پیکره کوچک اندام
wolf hound تازی درشت اندام
figurines پیکره کوچک اندام
figurine پیکره کوچک اندام
hobby اسب کوچک اندام
organic اندام دار اساسی
mutilated اندام بریده مغلوط
tegument جلد پوشش اندام
paidle اندام شنا پرک
hobbies اسب کوچک اندام
membered دارای .....اندام یا عضو
statuettes تندیس ریزه اندام
statuette پیکره کوچک اندام
body building ورزش زیبایی اندام
exairesis برش اندام زیادی
lachrymals اندام های اشک
body-building ورزش زیبایی اندام
lachrymals اندام های اشکی
slights باریک اندام پست
slight باریک اندام پست
slighting باریک اندام پست
slighted باریک اندام پست
slightest باریک اندام پست
statuette تندیس ریزه اندام
midget ریز اندام ریزه
midgets ریز اندام ریزه
handsomeness تناسب اندام مطبوعیت
tortricidae پروانه بید درشت اندام
tortrix پروانه بید درشت اندام
slim jim شبیه ادم لاغر اندام
tortricid پروانه بید درشت اندام
sylphid زن جوان وزیبا وباریک اندام
sculpture in miniature پیکر تراشی کوچک اندام
dismember اندام های کسی رابریدن
dismembering اندام های کسی رابریدن
dismembers اندام های کسی رابریدن
dismembered اندام های کسی رابریدن
launce سگ ماهی باریک اندام خاردار
rachis اندام ساقهای یا محوری مهرههای پشت
Give ( get , have ) somebody the shivers . ترس ولرز بر اندام کسی انداختن
malfunction [ اندام یا ماشین و غیره ] درست کار نکردن
tiger moth پروانه درشت اندام ودراز بال
scal away ادم بی معنی جانور کوچک اندام یا لاغر
mammila اندام یا چیز دیگرکه مانند پستان باشد
willet مرغ ساحلی درشت اندام شبیه لک لک یا ماهیخوار
saury ماهی باریک اندام ودراز منقار اقیانوس اطلس
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
woos افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
wooed افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woo افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
withstood مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
to use effort کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
sterilised گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
sterilises گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
preached وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preach وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
withstand مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
preaches وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
withstanding مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
withstands مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
to wipe out پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
infringed تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringes تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com