Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (38 milliseconds)
English
Persian
extrapolate
قیاس کردن استقراء نمودن
extrapolated
قیاس کردن استقراء نمودن
extrapolates
قیاس کردن استقراء نمودن
extrapolating
قیاس کردن استقراء نمودن
Other Matches
postulating
قیاس منطقی کردن فرض نمودن
postulates
قیاس منطقی کردن فرض نمودن
postulated
قیاس منطقی کردن فرض نمودن
postulate
قیاس منطقی کردن فرض نمودن
subsuming
شامل کردن استقراء کردن
subsumed
شامل کردن استقراء کردن
subsume
شامل کردن استقراء کردن
subsumes
شامل کردن استقراء کردن
analogize
قیاس کردن
syllogize
قیاس کردن استلادل منطقی کردن
inductions
استقراء
posteriori reasoning
استقراء
induction
استقراء
analysis
استقراء
inductive reasoning
استقراء
incomplete induction
استقراء ناقص
inductive method
روش استقراء
subsumption
فرع استقراء
mathematical induction
استقراء ریاضی
glamorised
فریبا نمودن طلسم کردن
immersing
غوطه ور کردن شناور نمودن
adjusting
تسویه نمودن مطابق کردن
instate
برقرار کردن منصوب نمودن
immersed
غوطه ور کردن شناور نمودن
glamorises
فریبا نمودن طلسم کردن
immerses
غوطه ور کردن شناور نمودن
glamorising
فریبا نمودن طلسم کردن
find and replace
پیدا کردن و جایگزین نمودن
glamorizing
فریبا نمودن طلسم کردن
deposing
عزل نمودن خلع کردن
depose
عزل نمودن خلع کردن
deposes
عزل نمودن خلع کردن
condition
شرط نمودن شایسته کردن
adjusting
تصفیه نمودن تنظیم کردن
delineates
ترسیم نمودن معین کردن
delineated
ترسیم نمودن معین کردن
adjusts
تسویه نمودن مطابق کردن
glamorizes
فریبا نمودن طلسم کردن
immerse
غوطه ور کردن شناور نمودن
glamorized
فریبا نمودن طلسم کردن
delineating
ترسیم نمودن معین کردن
palpate
لمس کردن امتحان نمودن
delineate
ترسیم نمودن معین کردن
glamorize
فریبا نمودن طلسم کردن
adjusts
تصفیه نمودن تنظیم کردن
fractionate
تجزیه وتفکیک نمودن برخه کردن
To belittle oneself . To make oneself cheap.
خود را سبک کردن ( تحقیر نمودن )
warm up
قبل از بازی حرکت کردن وخود را گرم نمودن
to win nny one's affections
محبت کسی راجلب کردن کسیرادلبسته خود نمودن
graving dock
اسکله مخصوص تمیز کردن ویا تعمیر نمودن کشتی
lead
هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
leads
هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
comparsion
قیاس
spanless
بی قیاس
analogies
قیاس
deduction
قیاس
analogy
قیاس
abduction
قیاس
syllogism
قیاس
analogically
به قیاس
immeasurable
بی قیاس
proportion
قیاس
induction
قیاس
proportions
قیاس
immensurable
بی قیاس
inductions
قیاس
analogue
شی قابل قیاس
deductively
از راه قیاس
enthymeme
قیاس اضماری
postulating
قیاس منطقی
postulate
قیاس منطقی
paradox
قیاس ضد و نقیض
paradoxes
قیاس ضد و نقیض
extrapolations
قیاس گیری
extrapolation
قیاس گیری
inductively
بطور قیاس
partisans of analogy
اهل قیاس
paralogism
قیاس کاذب
paralogism
قیاس نادرست
comparand
قیاس شونده
parable
قیاس نمونه
postulates
قیاس منطقی
postulated
قیاس منطقی
postulation
قیاس منطقی
syllogism
قیاس منطقی
topology
قیاس بمکان
syllogism
قیاس صوری
analogical
قابل قیاس
comparability
قابلیت قیاس
parity
قیاس مشابهت
analogous
قابل قیاس
parables
قیاس نمونه
majorpremise
کبرای قیاس
analog
شی قابل قیاس
analogues
شی قابل قیاس
paralpgize
قیاس نادرست ساختن
minor term
صغرای قیاس منطقی
propositioning
مقصود قیاس منطقی
modus ponens
قیاس استثنایی
[ریاضی]
incomparable
غیر قابل قیاس
proposition
مقصود قیاس منطقی
parity of reasoning
قیاس یا شباهت استدلال
propositioned
مقصود قیاس منطقی
noetic
ذهنی قیاس منطقی
lemma
صغرای قیاس منطقی
analogist
قیاس و استدلال کننده
priori
از راه قیاس قیاسی
propositions
مقصود قیاس منطقی
inductions
قیاس کل از جزء استنتاج
chronometry
علم قیاس زمان
induction
قیاس کل از جزء استنتاج
to lay down a rule
قانونی را درست کردن قانونی را وضع نمودن
stoicheiometry
فن قیاس اوزان اتمی عناصربایکدیگر
paralogist
کسیکه قیاس نادرست میسازد
premise
صغری وکبرای قیاس منطقی
lattice analogy
روش قیاس به تیر مشبک
comparable
قابلیت مقایسه قیاس پذیر
elenchus
رد ازروی قیاس و صغری وکبری
premisses
صغری وکبرای قیاس منطقی
premised
صغری وکبرای قیاس منطقی
lemma
کبرای قیاس منطقی اصل موضوع
subcontrariety
رابطه بین دو قیاس متقابل تشابه قیاسی
middle term
قیاس مشترکی که در صغری وکبری صدق کند
countersink
خزانه نمودن کلاهک دار کردن خزینه دار کردن خزینه
mnemonics
روش تقویت هوش وحافظه از راه قیاس منطقی
chemical wash
کهنه شور یا دواشور نمودن فرش با کلر و خاکستر چوب جهت ملایم کردن رنگ ها و افزایش طول عمر ظاهری و غیر حقیقی فرش
revising
اصلاح کردن اصلاح نمودن
revises
اصلاح کردن اصلاح نمودن
revise
اصلاح کردن اصلاح نمودن
probit
واحد قیاس احتمالات اماری بر اساس حداقل انحراف ازمیزان متوسط
nescience
اعتقاد باینکه حقایق غایی را نمیتوان بوسیله قیاس عقلانی فکر درک نمود
seems
نمودن
seemed
نمودن
show
نمودن
seem
نمودن
abstract
نمودن
shows
نمودن
showŠetc
نمودن
to gain any ones ear
نمودن
abstracting
نمودن
abstracts
نمودن
dost
نمودن
showed
نمودن
animadvert
نمودن
animalize
نمودن
dont
نمودن
sending
ارسال نمودن
misrepresentation
بد ارائه نمودن
installs
منصوب نمودن
acquit
نمودن برائت
waives
اغماض نمودن
caters
فراهم نمودن
indorsation
تصویب نمودن
installing
منصوب نمودن
affixing
اضافه نمودن
arraign
احضار نمودن
sends
ارسال نمودن
fill up
خاکریزی نمودن
to humble oneself
افتادگی نمودن
send
ارسال نمودن
acquits
نمودن برائت
dissociating
تفکیک نمودن
impeach
احضار نمودن
cater
فراهم نمودن
plot
رسم نمودن
assimilatc
مقایسه نمودن
friend
یاری نمودن
dissociates
تفکیک نمودن
catered
فراهم نمودن
friends
یاری نمودن
dissociate
تفکیک نمودن
digitizing
دیجیتالی نمودن
acquitting
نمودن برائت
affixes
اضافه نمودن
stock piling
ذخیره نمودن
impeached
احضار نمودن
affixed
اضافه نمودن
plotted
رسم نمودن
catering
فراهم نمودن
impeaches
احضار نمودن
impeaching
احضار نمودن
adjust
تسویه نمودن
plots
رسم نمودن
dusk
تاریک نمودن
curtails
مختصر نمودن
doubled
مضاعف نمودن
microjustification
ریزتراز نمودن
double
مضاعف نمودن
instal
منصوب نمودن
standardised
استاندارد نمودن
standardizing
استاندارد نمودن
mirroring
معکوس نمودن
depilate
ازاله مو نمودن از
standardize
استاندارد نمودن
adjust
تصفیه نمودن
abate
رفع نمودن
standardising
استاندارد نمودن
doubled up
مضاعف نمودن
standardises
استاندارد نمودن
sum
خلاصه نمودن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com