English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (3 milliseconds)
English Persian
snow job ماست مالی
Search result with all words
whitewash سفید کاری کردن ماست مالی کردن
To whitewash . To do a perfunctory job. To do a patch - up of work. ماست مالی کردن
To deliberately fudge the issue . To gloss it over . موضوعی را ماست مالی کردن
Other Matches
be your own worst enemy <idiom> از ماست که بر ماست [کسی که به دست خودش برای خودش دردسر می تراشد.]
fiscal drag اثر کند کنندگی مالی هنگامیکه سیاست مالی نتواندرشد اقتصادی را حفظ نماید .
financial statement صورت مالی گزارش مالی
It is ours. It belongs to us. از آن ماست
lappermilk ماست
whey آب ماست
joint grass علف ماست
He is our man . آدم ماست
bedstraw علف ماست
goose grass علف ماست
catchweed علف ماست
lady's bedstraw علف ماست
yogurt ماست یوقورت
don't split hairs this much <idiom> مو را از ماست نکشید
yoghourts ماست یوقورت
yogurts ماست یوقورت
rennet مایه ماست
yoghurt ماست یوقورت
cleavers علف ماست
yoghurts ماست یوقورت
the sky is above us آسمان بالای سر ماست
sit idly by <idiom> عین ماست نشستن
It is to our credit. باعث روسفیدی ماست
his blood beon us خونش به گردن ماست
quando acciderint وقتی مدیرترکه در مقابل غرماء متوفی به دفاع در دست نبودن مالی از متوفی متوسل میشودمحکمه با صدور حکمی باعنوان بالا مقرر می دارد که هر گاه مالی از متوفی بدست اید باید به غرماء داده شود
cere موم مالی کردن یا روغن مالی کردن
To spilt hair . To make a fine distinction . مورااز ماست کشیدن ( مو شکافی کردن )
She turned as pale as death . رنگش مثل ماست سفید شد ( پرید )
To draw in ones houns . Toback down . To retreat. ماست ها را کیسه کردن ( عقب نشینی از روی ترس )
You name it , weve got it. از سفیدی ماست تا سیاهی ذغال را داریم ( همه چیز )
You name it . Everything under the sun . از سفیدی ماست تا سیاهی ذغال ( از شیر مرغ تا جان آدمیزاد )
This knife is too blunt for words . این چاقو ماست راهم نمی برد ( خیلی کند است )
marinade [ترد کردن و طعم دارکردن گوشت با خیس کردن آن در ماست یا آب لیمو و غیره]
marinate [ترد کردن و طعم دارکردن گوشت با خیس کردن آن در ماست یا آب لیمو و غیره]
marinate ترد کردن گوشت با خیس کردن ان در ماست یا اب لیمووغیره
marinates ترد کردن گوشت با خیس کردن ان در ماست یا اب لیمووغیره
marinated ترد کردن گوشت با خیس کردن ان در ماست یا اب لیمووغیره
marinating ترد کردن گوشت با خیس کردن ان در ماست یا اب لیمووغیره
our neighbour door کسیکه خانه اش پهلوی خانه ماست
financing مالی
pecuniary مالی
financial مالی
accounting classification کد مالی
monetary مالی
fiscal مالی
finances مالی
finance مالی
financed مالی
fiscally ازلحاظ مالی
financial inventory ذخایر مالی
financial intermediary واسطه مالی
unction روغن مالی
anointment پماد مالی
financial feasibility امکان مالی
financial budget بودجه مالی
financial expenses هزینههای مالی
financial e. متخصص مالی
capital commitment تعهدات مالی
financial data اطلاعات مالی
fiscal control نظارت مالی
financial management مدیریت مالی
taction دست مالی
financial status وضع مالی
fiscal control کنترل مالی
financial secretary مشاور مالی
financial relations روابط مالی
financial position وضعیت مالی
financial policy سیاست مالی
fiscal policy سیاست مالی
financial plan برنامه مالی
financial period دوره مالی
financial crisis بحران مالی
financial circles محافل مالی
financial centers مراکز مالی
self support استقلال مالی
non pecuniary غیر مالی
rough usage دست مالی
in low water در تنگی مالی
pecuniary penalty مجازات مالی
financial ability تمکن مالی
finance officer افسر مالی
finance markets بازارهای مالی
finance house موسسه مالی
felting نمد مالی
inunction روغن مالی
financial adviser مشاور مالی
financial affairs امور مالی
sparge گل مالی کردن
committee of ways and means کمیسیون مالی
financial capital سرمایه مالی
sustention استعانت مالی
sustentation استعانت مالی
subvention کمک مالی
illinition روغن مالی
subsidization کمک مالی
financial bill لایحه مالی
financial assets موجودی مالی
financial assets دارائیهای مالی
judgment debt محکوم به مالی
financial year سال مالی
embrocation روغن مالی
embrocations روغن مالی
chamberlain نافر مالی
chamberlains نافر مالی
roughcast گل مالی شده
fund اعتبار مالی
funded اعتبار مالی
subsidy کمک مالی
padding لگد مالی
mart بازار مالی
credit اعتبار مالی
credited اعتبار مالی
credits اعتبار مالی
financial market بازار مالی
subsidies کمکهای مالی
waxing موم مالی
crediting اعتبار مالی
spiel شیره مالی
fiscal year سال مالی
financial years سال مالی
fiscal سال مالی
financiers متخصص مالی
fiscal year دوره مالی
fiscal years دوره مالی
fiscal years سال مالی
financier متخصص مالی
slobbery لجن مالی
financially از نظر مالی
Mali کشور مالی
mud bath گل مالی تن برای درمان
spiel شیره مالی کردن
means tests سنجش استطاعت مالی
aid package بسته کمک مالی
means test سنجش استطاعت مالی
tools of fiscal policy ابزار سیاست مالی
inuct روغن مالی کردن
corporate treasurer مدیر امور مالی
chief financial officer [CFO] مدیر امور مالی
pure fiscal policy سیاست مالی خالص
functional finance سیاست مالی اصولی
tallow پیه مالی کردن
to come into a property مالی را صاحب شدن
felt نمد مالی کردن
scrabbled دست مالی کردن
fiscal مربوط به مالی یامالیه
rough دست مالی کردن
roughest دست مالی کردن
accountable disbursing officer افسر ذیحساب مالی
active fiscal policy سیاست مالی فعال
annual financial statement گزارش مالی سالانه
anointment روغن مالی تدهین
compensatory fiscal policy سیاستهای مالی ترمیمی
contractionary fiscal policy سیاست مالی انقباضی
restrictive fiscal policy سیاست مالی انقباضی
salvaging مالی را از خطرنجات دادن
salvages مالی را از خطرنجات دادن
salvaged مالی را از خطرنجات دادن
scrabble دست مالی کردن
scrabbles دست مالی کردن
scrabbling دست مالی کردن
anoint روغن مالی کردن
anointing روغن مالی کردن
anoints روغن مالی کردن
finance قسمت مالی یا دارایی
financed قسمت مالی یا دارایی
finances قسمت مالی یا دارایی
financing قسمت مالی یا دارایی
salvage مالی را از خطرنجات دادن
current income درامد یک سال مالی
financial investment سرمایه گذاری مالی
financial planning برنامه ریزی مالی
financial accounts حساب های مالی
finance company شرکت تامین مالی
austere fiscal policy سیاست مالی مضیق
discretionary fiscal policy سیاست مالی اختیاری
disbursing officer افسر ذیحساب مالی
embrocate روغن مالی کردن
financial statement صورت وضعیت مالی
financial mission هئیت مامورین مالی
financial intermediary موسسه مالی واسطه
expansionary fiscal policy سیاست مالی انبساطی
jigger ماشین نم مالی جرثقیل ابی
administrative(financial,legal)process. جریان اداری (مالی .حقوقی )
waxer کسیکه موم مالی میکند
Monetary systems. سیستم های پولی ( مالی )
feel the pinch <idiom> در تنگنای مالی قرار گرفتن
grope دست مالی کورمالی کردن
gropes دست مالی کورمالی کردن
groped دست مالی کورمالی کردن
anele تدهین یا روغن مالی کردن
financial data اطلاعات مربوط به امور مالی
passive fiscal policy سیاست مالی غیر فعال
deficit financing اداره امور مالی با کسرموازنه
subsidies مکهای مالی دولت , سوبسید
groping دست مالی کورمالی کردن
financial planning system سیستم برنامه ریزی مالی
company secretary مسئول مالی و حقوقی شرکت
in the hole <idiom> قرض داشتن ،عقب ماندگی مالی
financiers کارشناس علم مالیه متخصص مالی
bills سند مالی لایحه یا طرح قانونی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com