Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (13 milliseconds)
English
Persian
overtax
مالیات سنگین بستن بر
overtaxed
مالیات سنگین بستن بر
overtaxes
مالیات سنگین بستن بر
overtaxing
مالیات سنگین بستن بر
Search result with all words
overtax
مالیات سنگین بر چیزی یاشخصی بستن
overtaxed
مالیات سنگین بر چیزی یاشخصی بستن
overtaxes
مالیات سنگین بر چیزی یاشخصی بستن
overtaxing
مالیات سنگین بر چیزی یاشخصی بستن
Other Matches
imposes
مالیات بستن بر
assessing
مالیات بستن بر
assesses
مالیات بستن بر
assessed
مالیات بستن به
impose
مالیات بستن بر
Scot
مالیات بستن بر
excise
مالیات بستن بر
assesses
مالیات بستن به
assess
مالیات بستن بر
assess
مالیات بستن به
assessed
مالیات بستن بر
assessing
مالیات بستن به
levy a tax on something
مالیات بر چیزی بستن
agist
مالیات بستن برچراندن
levy a tax on
مالیات بر چیزی بستن
tax
سخت گیری مالیات بستن
taxed
سخت گیری مالیات بستن
to lay on
بستن مالیات تحمیل کردن
taxes
سخت گیری مالیات بستن
levy
مالیات بستن بر جمع اوری کردن
levying
مالیات بستن بر جمع اوری کردن
levied
مالیات بستن بر جمع اوری کردن
levies
مالیات بستن بر جمع اوری کردن
ability to pay principle of taxation
اصل توانائی پرداخت مالیات برپایه این اصل مالیات بایدمتناسب با توانائی پرداخت مالیات دهنده وضع شود
incidence of taxation
تحمل کننده نهایی مالیات کسی که بار اصلی مالیات رابه دوش می کشد
advalorem tax
مالیات بر مبنای ارزش مالیات براساس قیمت کالا
remission of taxes
صرف نظر از گرفتن مالیات گذشت از مالیات
excise
مالیات کالاهای داخلی مالیات غیرمستقیم
excise tax
مالیات برفروش مالیات غیر مستقیم
assessment
ممیزی مالیات وضع مالیات
assessments
ممیزی مالیات وضع مالیات
tax evasion
عدم پرداخت مالیات بصورت غیر قانونی فرار از پرداخت مالیات
nonneutralities of income taxation
خنثی نبودن مالیات بر درامد بی طرف نبودن مالیات بردرامد
mach hold
بستن سرعت ماخ به هواپیما بستن سرعت لازم به هواپیمابه طور خودکار
levies
مالیات بندی مالیات
levied
مالیات بندی مالیات
levies
اخذ مالیات مالیات
levying
اخذ مالیات مالیات
levy
اخذ مالیات مالیات
levying
مالیات بندی مالیات
levy
مالیات بندی مالیات
taxation
مالیات بندی مالیات
levied
اخذ مالیات مالیات
regressive income tax
مالیات بر درامد کاهنده مالیات بر درامد نزولی
To be out to do some thing .
کمر همت بستن ( کمر انجام کاری را بستن )
producers burden of tax
بار مالیات تولید کنندگان سهم تولید کنندگان از مالیات
heavy lift
حمل و نقل هوایی سنگین واحد حمل و نقل هوایی سنگین
heavy
سنگین
heavies
سنگین
heavier
دل سنگین
heavier
سنگین
exacting
سنگین
ponderous
سنگین
weighted
سنگین
heavies
دل سنگین
heavy
دل سنگین
heaviest
سنگین
heavy water
اب سنگین
massive
سنگین
heaviest
دل سنگین
overweight
سنگین تر از حد
heavy footed
دل سنگین
extensive
سنگین
lumpy
سنگین
hard water
اب سنگین
lumpiest
سنگین
lumpier
سنگین
massively
سنگین
heftier
سنگین
heftiest
سنگین
hefty
سنگین
weight ton
تن سنگین
stodgy
سنگین
laden
سنگین پر
weightier
سنگین
onerous
سنگین
unwieldy
سنگین
staid
سنگین
pressuring
سنگین
pressures
سنگین
pressured
سنگین
pressure
سنگین
weighty
سنگین
weightiest
سنگین
high proof
سنگین
cloggy
سنگین
waterlogged
سنگین
logy
سنگین
loggy
سنگین
saturnine
سنگین
lumberingly
سنگین
cumbersome
سنگین
lumpish
سنگین
largo a
سنگین
hulky
سنگین
mim
سنگین
heft
سنگین
carking
سنگین
navol
اب سنگین
burdensome
سنگین
overweigh
سنگین تر بودن از
overpoise
سنگین تر بودن از
sober
سنگین موقر
sledgehammer
چکش سنگین
fuller
سنگین کننده
mackinaw
کت کوتاه و سنگین
laden
سنگین بار
burden
سنگین بارکردن
preponderate
سنگین تر بودن
soberly
سنگین موقر
burdens
سنگین بارکردن
naphtha
بنزین سنگین
profound sleep
خواب سنگین
loads
سنگین کردن
heavy industry
صنایع سنگین
heavy industries
صنایع سنگین
grave
موقر سنگین
heavy petroleum
نفتخام سنگین
hard of hearing
سنگین گوش
millstone
بار سنگین
millstones
بار سنگین
heavy metal
فلز سنگین
heavyweights
سنگین وزن
heavyweights
بزرگ و سنگین
heavyweight
سنگین وزن
heavyweight
بزرگ و سنگین
loggy
سنگین در فکروحرکت
light heavyweight
نیم سنگین
light heavy
نیم سنگین
dulls
کند سنگین
encumbered
سنگین کردن
outbalance
سنگین تر بودن از
slugfest
مسابقه سنگین
gravest
موقر سنگین
graves
موقر سنگین
dulled
کند سنگین
heavy soil
خاک سنگین
gravitate
سنگین کردن
high proof spirit
عرق سنگین
high polymer
بسپار سنگین
high interest
بهره سنگین
high dollar value
سنگین قیمت
dull
کند سنگین
duller
کند سنگین
heavy weight
سنگین وزن
dullest
کند سنگین
dulling
کند سنگین
heavyish
کمی سنگین
heavyish
سنبته سنگین
encumber
سنگین کردن
encumbering
سنگین کردن
encumbers
سنگین کردن
slam
ضربت سنگین
slamming
ضربت سنگین
heavy drop
بارریزی سنگین
sledgehammers
چکش سنگین
titan crane
جرثقیل سنگین
overburdensome
زیاد سنگین
slams
ضربت سنگین
to pound a long
سنگین رفتن
to sit heavy on the stomach
سنگین بودن
heavy goods
کالاهای سنگین
heavy hended
سنگین دست
heavy hydrogen
هیدروژن سنگین
sadiron
اتوی سنگین
gravitated
سنگین کردن
gravitating
سنگین کردن
incumber
سنگین کردن
heavy shapes
پروفیلهای سنگین
slammed
ضربت سنگین
heavy oil
روغن سنگین
to weigh heavy
سنگین بودن
deep mourning
عزاداری سنگین
clogs
: سنگین کردن
grand opera
اپرای سنگین
gravity abutment
گرانپایه سنگین
gravitates
سنگین کردن
heavy particle
ذره سنگین
heavy-handed
سنگین دست
stodgy
سنگین وکندرو
heavy handed
سنگین دست
hard colors
رنگهای سنگین
gravely
بطور سنگین
ham-fisted
سنگین دست
ham handed
سنگین دست
ham fisted
سنگین دست
baryon
ذره سنگین
overbalancing
سنگین تر بودن از
be off hand with someone
<idiom>
سر سنگین بودن
emcumber
سنگین کردن
clumps
ضربه سنگین
dense traffic
ترافیک سنگین
traffic congestion
راهبندان سنگین
tie-up
راهبندان سنگین
clumping
ضربه سنگین
clumped
ضربه سنگین
d. of hearing
سنگین گوش
clump
ضربه سنگین
weight
سنگین کردن
heavy traffic
ترافیک سنگین
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com