Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 230 (36 milliseconds)
English
Persian
appoint
مامور کردن
appoints
مامور کردن
send on duty
مامور کردن
Search result with all words
service
منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
serviced
منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
launch
روانه کردن مامور کردن
launched
روانه کردن مامور کردن
launches
روانه کردن مامور کردن
launching
روانه کردن مامور کردن
attach
منتصب کردن مامور کردن
attaches
منتصب کردن مامور کردن
attaching
منتصب کردن مامور کردن
delegate
مامور فرستاده مامور کردن
delegated
مامور فرستاده مامور کردن
delegates
مامور فرستاده مامور کردن
delegating
مامور فرستاده مامور کردن
commission
بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commissioning
بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commissions
بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
barrier forces
نیروهای مامور سد کردن راه دشمن نیروهای حفافت ازموانع
hunter track
مسیر اکتشافی کشتی مین یاب یا مامور کشف و خنثی کردن مین
liter any executor
کسیکه مامور چاپ کردن تالیفات نویسنده ایی میشود
nark
مامور خفیه پلیس جاسوسی کردن
tight end
مهاجم گوش مامور سد کردن و دریافت توپ
to p a soldier to duty
سربازی را به پاسگاهی مامور کردن
to send upon an e
مامور سفارت کردن
Other Matches
rading party
قسمت مامور تک در عملیات کمین دسته مامور شبیخون
commissioner
مامور
bedel
مامور
missionaries
مامور
functionary
مامور
functionery
مامور
official
مامور
agents
مامور
pursuivant
مامور
bedell
مامور
commissionaires
مامور
commissioners
مامور
functionaries
مامور
ranksman
مامور صف
agent
مامور
officers
مامور
officer
مامور
missionary
مامور
commissionaire
مامور
appointed
مامور
executor
مامور اجرا
bumbailiff
مامور اجرا
executioner
مامور اعدام
policeman
مامور پلیس
policemen
مامور پلیس
bailiffs
مامور اجرا
bailiff
مامور اجرا
emissaries
مامور مخفی
emissaries
مامور سری
executors
مامور اجرا
sergeants
مامور اجرا
bureaucrats
مامور اداری
bureaucrat
مامور اداری
communicant
مامور ابلاغ
customs officer
مامور گمرک
customs appraisor
مامور گمرک
inquisitors
مامور تحقیق
inquisitor
مامور تحقیق
communicants
مامور ابلاغ
sergeant
مامور اجرا
file clerk
مامور بایگانی
executive bailiff
مامور اجرا
counterspy
مامور ضد جاسوسی
auditors
مامور رسیدگی
purchasing officer
مامور خرید
envoi
مامور نماینده
auditor
مامور رسیدگی
scouted
مامور اکتشاف
diplomatic officer
مامور سیاسی
diplomatic agent
مامور سیاسی
investigator
مامور تحقیق
emissary
مامور مخفی
emissary
مامور سری
consular officer
مامور کنسولی
custom assersor
مامور گمرک
officer
مامور متصدی
sergeant at arms
مامور اجرا
probation officer
مامور نافر
probation officers
مامور نافر
typographer
مامور چاپخانه
scouts
مامور اکتشاف
mole
مامور مخفی
investigators
مامور تحقیق
envoy
مامور نماینده
envoy
فرستاده مامور
officers
مامور متصدی
paymasters
مامور پرداخت
defector in place
مامور مخفی
envoys
فرستاده مامور
envoys
مامور نماینده
paymaster
مامور پرداخت
waggoner
مامور واگن
he was ordered to europe
او مامور اروپا شد
censor
مامور سانسور
censored
مامور سانسور
hangmen
مامور اعدام
secret agent
مامور مخفی
secret agents
مامور مخفی
censoring
مامور سانسور
assignee
نماینده مامور
attackman
مامور حمله
censors
مامور سانسور
pointsman
مامور راهنمائی
police officers
مامور پلیس
police officer
مامور پلیس
revenuer
مامور مالیاتی
lictor
مامور اجرا
scout
مامور اکتشاف
tollman
مامور نواقل
on sentry
مامور نگهبانی
hangman
مامور اعدام
High Commissioner
مامور عالیرتبه
executioners
مامور اعدام
High Commissioners
مامور عالیرتبه
justiciar
مامور قضایی عالیرتبه
officer
مامور کارمند اداری
scrutineer
مامور شمارش ارا
tidewaiter
مامور گمرک لب دریا
fireguards
مامور اتش نشانی
lord advocate
دادستان کل مامور به اسکاتلند
pontonier
مامور پل موقت سازی
publican
مامور وصول مالیات
master in lunacy
مامور رسیدگی به دیوانگی ها
fire fighter
مامور اتش نشانی
he was appointed to inspect it
مامور شد ان را بازرسی کند
dustmen
مامور تنظیف خاکروبه بر
dustman
مامور تنظیف خاکروبه بر
commissioning
حق العمل مامور شدن
pontoneer
مامور پل موقت سازی
publicans
مامور وصول مالیات
firefighter
مامور اتش نشانی
scambler
مدافع مامور مانوربالا
press agent
مامور اگهی و تبلیغ
fireguard
مامور اتش نشانی
commissions
حق العمل مامور شدن
officers
مامور کارمند اداری
lifeguards
مامور نجات غریق
lifeguard
مامور نجات غریق
sergeant at arms
مامور اجرا و انتظامات
firefighters
مامور اتش نشانی
commission
حق العمل مامور شدن
relieving officer
مامور اعانه فقرا
catchpole
مامور اخذ مالیات
catchpoll
مامور اخذ مالیات
firemen
مامور اتش نشانی
truck master
مامور یا سرپرست چندکامیون
raiding party
قسمت مامور کمین
apparitor
چاووش مامور اجراء
aid man
مامور کمکهای اولیه
affiliation with the department of defen
مامور به وزارت جنگ
bailiwick
ناحیه قلمرو مامور
barrier patrol
گشتی مامور موانع
pursuivant
مامور ابلاغ یا اخطاریه
fireman
مامور اتش نشانی
rading party
قسمت مامور دستبرد
raiding party
قسمت مامور دستبرد یا تاخت
earth stopper
مامور بستن سوراخهای روباه
commissioner
مامور عالی رتبه دولت
commissioners
مامور عالی رتبه دولت
water bailiffs
مامور جلوگیری از صید غیرمجاز
task element
قسمت مامور اجرای عملیات
water bailiffs
مامور تفتیش کشتیها در بندر
safeguard
مامور حفافت پرسنل و یا اموال
safeguarded
مامور حفافت پرسنل و یا اموال
vice squads
مامور کشف ودستگیری تبهکاران
Esteemed commissioner!
مامور عالی رتبه محترم!
hang man
مامور اعدام به وسیله دار
safeguards
مامور حفافت پرسنل و یا اموال
smokechaser
مامور اتش نشانی جنگل
safeguarding
مامور حفافت پرسنل و یا اموال
process server
مامور ابلاغ برگهای قانونی
reeve
حاکم عرف مامور اجرا
press-gangs
دسته مامور جلب مشمولین
Is there a parking attendant?
آیا مامور پارکینگ هست؟
press gang
دسته مامور جلب مشمولین
crier
مامور اخطارهای عمومی دردادگاه
remembrancer
مامور وصول مطالبات سلطنتی
paymistress
زنی که مامور پرداخت باشد
tipstaff
مامور مسئول زندانیان دردادگاه
press-ganged
دسته مامور جلب مشمولین
press-ganging
دسته مامور جلب مشمولین
vice squad
مامور کشف ودستگیری تبهکاران
press gangs
دسته مامور جلب مشمولین
press-gang
دسته مامور جلب مشمولین
submarine chaser
قایق مامور تعقیب زیر دریایی
close covering group
ناو گروه مامور پوشش نزدیک
wharfinger
مامور اسکله یا برانداز رئیس لنگرگاه
tallagers
مامور جمع اوری مالیات وعوارض
taxing master
مامور وصول مالیات هزینه دادرسی
task fleet
ناوگان مامور اجرای عملیات یا ماموریت
task group
ناو گروه مامور اجرای عملیات
affiliated unit
یکان احتیاط مامور به ادارات غیرنظامی
harbor master
مامور تنظیم حمل ونقل وامور بندرگاه
procurators
معاون رئیس کلانتری یا دادستان مامور مالی
procurator
معاون رئیس کلانتری یا دادستان مامور مالی
united nations high commissioner
مامور عالی ملل متحد برای اوارگان
point duty
نگهبانی مامور راهنمایی عبورومرورکه درنقطهای می ایستد
teleman
افسر مامور رمز ومخابرات نیروی دریایی
foretopman
ملوانی که مامور پیش دگل وضمائم انست
bailiffs
مامور اجرای دادگاه بخش معاون کلانتر
pit crew
افراد مامور کمک به هرراننده در منطقه خود او
bailiff
مامور اجرای دادگاه بخش معاون کلانتر
agent provocateur
مامور اگاهی که با لباس مبدل در باندی کار میکند
visitor
بازرس و نافر شرکتها مامور بررسی وضع مجانین
cadastre
مامور ثبت وممیزی املاک مزروعی وغیر منقول
gas sentinel
مامور اطلاع بافراد هنگام حمله با گاز جنگی
truckmaster
شخصی که مامور خریدوفروش میان سرخ پوستان است
agents provocateurs
مامور اگاهی که با لباس مبدل در باندی کار میکند
visitors
بازرس و نافر شرکتها مامور بررسی وضع مجانین
negligent escape
فرار از زندان بدون اطلاع ورضایت مامور محافظش
bureaucrats
مامور دولتی مقرراتی واهل کاغذ بازی دیوان سالار
forlorn hope
دستهای که قبلا مامور حمله و بمباران جای محصوری میشوند
feet dry
هواپیمای رهگیر یا مامور پشتیبانی مستقیم روی منطقه است
radio guard
نگهبان اطاق بی سیم کشتی یا هواپیمای مامور استراق سمع
bureaucrat
مامور دولتی مقرراتی واهل کاغذ بازی دیوان سالار
commissaries
فروشگاه مواد غذایی پادگان مامور خوار بار و کارپردازارتش
commissary
فروشگاه مواد غذایی پادگان مامور خوار بار و کارپردازارتش
coacher
مامور علامت دادن ازمربی به توپزن فعال بیس بال
ablegate
مامور مخصوص پاپ درکشورهای بیگانه برای دادن نشان و خلعت
hunter killer
نیروهای شکاری و انهدامی دریایی یکان مامور جستجو وانهدام زیردریایی دشمن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com