Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (21 milliseconds)
English
Persian
barricade
مانع مسدود کردن
barricaded
مانع مسدود کردن
barricades
مانع مسدود کردن
barricading
مانع مسدود کردن
Search result with all words
preclude
مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precluded
مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precludes
مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precluding
مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
Other Matches
damming
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dam
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dams
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dammed
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
freezes
مسدود کردن
close
مسدود کردن
closer
مسدود کردن
closes
مسدود کردن
closest
مسدود کردن
forecloses
مسدود کردن
obstructs
مسدود کردن
foreclosing
مسدود کردن
freeze
مسدود کردن
oppilate
مسدود کردن
obturate
مسدود کردن
occlude
مسدود کردن
obtruate
مسدود کردن
obstructing
مسدود کردن
blockade
مسدود کردن
blockaded
مسدود کردن
obstructed
مسدود کردن
blockades
مسدود کردن
blockading
مسدود کردن
obstruct
مسدود کردن
foreclosed
مسدود کردن
shut off
مسدود کردن
dammed
مسدود کردن
damming
مسدود کردن
choked
مسدود کردن
chokes
مسدود کردن
dams
مسدود کردن
dam
مسدود کردن
choke
مسدود کردن
blocking
مسدود کردن
foreclose
مسدود کردن
ligate
مسدود کردن رگ
jam
مسدود کردن پارازیت
blocks
بستن مسدود کردن
jams
مسدود کردن پارازیت
blocked
بستن مسدود کردن
to clog up pores
مسدود کردن منافذ
block
بستن مسدود کردن
to block a passage
مسدود کردن یک راه
jammed
مسدود کردن پارازیت
tar down
بتونه مالی کردن مسدود کردن سوراخها
to block and bleed
[valve]
مسدود کردن و تخلیه کردن
[دریچه]
[مهندسی]
bulid up
با سنگ یا اجر مسدود کردن روکش کردن
To block the escape routes.
راههای فرار را مسدود کردن
calker
مسدود کردن نعل زدن
choking
مسدود کردن از حرکت بازداشتن
chokes
ساسات کاربراتور مسدود کردن
choke
ساسات کاربراتور مسدود کردن
choked
ساسات کاربراتور مسدود کردن
to close airspace
مسدود کردن فضای هوایی
to bar apatn
بستن و مسدود کردن راه
to bar somebody from something
[doing something]
مسدود کردن
[کسی از چیزی]
[اصطلاح رسمی ]
to occlude
بستن
[جلو چیزی راگرفتن ]
[مسدود کردن]
blocking
سدکردن جاده دفاع غیر عامل مسدود کردن راه دشمن
hedgehogs
مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
hedgehog
مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
obstructs
ایجاد مانع کردن
letting
درنگ کردن مانع
obstructed
ایجاد مانع کردن
let
درنگ کردن مانع
lets
درنگ کردن مانع
obstructing
ایجاد مانع کردن
obstruct
ایجاد مانع کردن
discomfits
دچار مانع کردن ناراحت کردن
discomfiting
دچار مانع کردن ناراحت کردن
discomfited
دچار مانع کردن ناراحت کردن
discomfit
دچار مانع کردن ناراحت کردن
hamper
مانع شدن مختل کردن
obstructed
مانع شدن کارشکنی کردن
hinder
بازمانده کردن مانع شدن
hampering
مانع شدن مختل کردن
gags
مانع فراهم کردن برای
prevented
مانع شدن ممانعت کردن
hampered
مانع شدن مختل کردن
hampers
مانع شدن مختل کردن
obstruct
مانع شدن کارشکنی کردن
head off
<idiom>
مانع شدن از ،جلوگیری کردن
hinders
بازمانده کردن مانع شدن
hindering
بازمانده کردن مانع شدن
hindered
بازمانده کردن مانع شدن
gagging
مانع فراهم کردن برای
obstructively
با قصد فراهم کردن مانع
prevents
مانع شدن ممانعت کردن
prevent
مانع شدن ممانعت کردن
preventing
مانع شدن ممانعت کردن
obstructing
مانع شدن کارشکنی کردن
obstructs
مانع شدن کارشکنی کردن
gag
مانع فراهم کردن برای
gagged
مانع فراهم کردن برای
crest clearing
محوطه تامین بالای مانع حاشیه امنیت بالای مانع
to bar somebody from something
[doing something]
مانع کردن
[کسی از چیزی]
[اصطلاح رسمی ]
keel
خنک کردن مانع سررفتن دیگ شدن
keels
خنک کردن مانع سررفتن دیگ شدن
ocant altitude
ارتفاع خارج از حدود مانع ارتفاع بالای مانع
obstructor
وسیله مانع تخریب مین مانع ضد اکتشاف مین
to get in somebody's way
مانع کردن کسی
[چیزی]
که بتواند کارش را انجام دهد
shut
مسدود
crossed cheque
چک مسدود
shutting
مسدود
closed
مسدود
unstuck
نا مسدود
shuts
مسدود
barred
مسدود
blocked opening
در مسدود
jams
توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
selected
خط تجزا روی یک قطعه که در صورت وجود سیگنال مانع از کار کردن آن میشود.
select
خط تجزا روی یک قطعه که در صورت وجود سیگنال مانع از کار کردن آن میشود.
selects
خط تجزا روی یک قطعه که در صورت وجود سیگنال مانع از کار کردن آن میشود.
jammed
توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
jam
توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
blind hole
سوراخ مسدود
ballonet
اطاقک مسدود
closed meeting
نشست مسدود
frozen assets
دارائیهای مسدود
closed conference
نشست مسدود
obturator
ماهیچه مسدود
blocked
[with objects]
<adj.>
<past-p.>
مسدود شده
locked
<adj.>
<past-p.>
مسدود شده
obstructive
مسدود کننده
plug weld
جوش مسدود
barred
<adj.>
<past-p.>
مسدود شده
closed subroutine
زیرروال مسدود
barricaded
<adj.>
<past-p.>
مسدود شده
blocked
<adj.>
<past-p.>
مسدود شده
closed loop
حلقه مسدود
plug welding
جوشکاری مسدود
close aneal
گداختن مسدود
closed
<adj.>
<past-p.>
مسدود شده
disabled
<adj.>
<past-p.>
مسدود شده
blocked cuurency
پول مسدود
close aneal
باز پختن مسدود
The roads are obstructed.
جاده ها مسدود هستند.
adobe shooting
خرج گذاری مسدود
bell type annealing furnace
کوره التهابی نوع مسدود
check valve
سوپاپ یا دریچه مسدود کننده
embolus
جسم مسدود کننده جریان خون
gas cycle reactor
راکتور با مدار گردش گازی مسدود
The rain gutter is blocked up with leaves.
برگ ها ناودان باران را مسدود کرده اند.
insulate
مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
insulates
مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
insulating
مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
problem child
فیل جناح وزیر درصورتی که راه گسترش ان مسدود باشد
write protect
قسنت کوچکی در فلاپی دیسک که حرکت داده شود مانع هر گونه نوشتن یا پاک کردن دیسک میشود
horned scully
مانع افقی زیرابی که برای سوراخ کردن بدنه کشتیهاکار گذاشته میشود و معمولابا بتون و تیراهن ساخته میشود
to stop somebody or something
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
quick disconnect coupling
کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
pull-back
مانع
barrier
مانع
clog
مانع
hedges
مانع
hold back
مانع
hedged
مانع
stumbling blocks
مانع
stop
مانع
pull-backs
مانع
stumbling block
مانع
shields
مانع
clogged
مانع
bar
مانع
drawback
مانع
hindrance
مانع
balking
مانع
bars
مانع
constraint
مانع
preventive
مانع
obstaele
مانع
clogs
مانع
masking
مانع
pull back
مانع
hindrances
مانع
blocked
مانع
barricades
مانع
hedge
مانع
repellents
مانع
balked
مانع
stops
مانع
balk
مانع
barricading
مانع
barricaded
مانع
shackle
مانع
blocks
مانع
flight
مانع
flight
مانع در دو
balks
مانع
dead lock
مانع
in the way
مانع
shield
مانع
stopped
مانع
barricade
مانع
encumbrance
مانع
encumbrances
مانع
shackling
مانع
shackles
مانع
shackled
مانع
stopping
مانع
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com