Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (29 milliseconds)
English
Persian
matronize
مانند رئیسه رفتار کردن
Other Matches
Act your age
[and not your shoe size]
!
به سن خودت رفتار بکن !
[مثل بچه ها رفتار نکن !]
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
treated
رفتار کردن
treat
رفتار کردن با
to demean oneself
رفتار کردن
treat
رفتار کردن
treated
رفتار کردن با
to deport oneself
رفتار کردن
demeaned
رفتار کردن
treats
رفتار کردن با
demean
رفتار کردن
demeans
رفتار کردن
treats
رفتار کردن
manageress
رئیسه
headmistress
رئیسه
lady principal
رئیسه
manageresses
رئیسه
presidentess
رئیسه
headmistresses
رئیسه
chairwoman
رئیسه
administratrix
رئیسه
chairwomen
رئیسه
patronizes
رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronized
رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
patronize
رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
prince
مثل شاهزاده رفتار کردن سروری کردن
patronises
رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
princes
مثل شاهزاده رفتار کردن سروری کردن
patronised
رئیس وار رفتار کردن تشویق کردن
shoot straight
<idiom>
منصفانه رفتار کردن
to get up to nonsense
ابلهانه رفتار کردن
babies
مانندکودک رفتار کردن
jitter
با عصبانیت رفتار کردن
despotize
مستبدانه رفتار کردن
baby
مانندکودک رفتار کردن
matriarchs
رئیسه خانواده
executive committee
هیات رئیسه
prioress
رئیسه صومعه
managing committee
هیات رئیسه
executive commission
هیات رئیسه
executives
هیئت رئیسه
executive
هیئت رئیسه
sovereign
هیات رئیسه
directorate
هیئت رئیسه
directorates
هیئت رئیسه
lady
رئیسه خانه
ladies
رئیسه خانه
sovereigns
هیات رئیسه
matriarch
رئیسه خانواده
wrong
غیر منصفانه رفتار کردن
wronging
غیر منصفانه رفتار کردن
to wrong
غیر منصفانه رفتار کردن
to lump them all together
<idiom>
با همه یکسان رفتار کردن
wrongs
غیر منصفانه رفتار کردن
to act
[be]
one's age
<idiom>
<verb>
طبق سن خود رفتار کردن
to go with the tide
طبق مقتضیات رفتار کردن
officer
عضو هیات رئیسه
military body
هیئت رئیسه نظامی
postmistress
رئیسه پست خانه
postmistresses
رئیسه پست خانه
officers
عضو هیات رئیسه
election of the committee
انتخابات هیات رئیسه
befriend
دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriends
دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriending
دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriended
دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
to cultivate good manners
کوشش کردن با ادب رفتار بکنند
crossest
خلاف میل کسی رفتار کردن
princesse
مثل شاهزاده خانم رفتار کردن
schoolmaster
مثل رئیس مدرسه رفتار کردن
grandmother
مثل مادر بزرگ رفتار کردن
princess
مثل شاهزاده خانم رفتار کردن
crosser
خلاف میل کسی رفتار کردن
schoolmasters
مثل رئیس مدرسه رفتار کردن
grandmothers
مثل مادر بزرگ رفتار کردن
crosses
خلاف میل کسی رفتار کردن
stereotypy
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
live up to one's principles
موافق مرام خود رفتار کردن
make oneself at home
<idiom>
مثل خونه خود رفتار کردن
stereotypes
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
stereotype
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
cross
خلاف میل کسی رفتار کردن
stereotyping
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
princesses
مثل شاهزاده خانم رفتار کردن
abbesses
رئیسه صومعه زنان تارک دنیا
abbess
رئیسه صومعه زنان تارک دنیا
To treat them all alike. (indiscriminately).
همه رابا یک چوب راندن ( یکسان رفتار کردن )
to go easy on somebody
[something]
با کسی
[چیزی]
مهربان
[آهسته]
[ملایم]
رفتار کردن
to make
[commit]
a faux pas
اشتباه اجتماعی کردن
[در رابطه با رفتار بین مردم]
emulated
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulating
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulates
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
emulate
کپی کردن یا رفتار مشابه با چیز دیگری انجام دادن
conduct
رفتار کردن رهبری کردن
conducts
رفتار کردن رهبری کردن
handle
رفتار کردن استعمال کردن
conducted
رفتار کردن رهبری کردن
conducting
رفتار کردن رهبری کردن
handles
رفتار کردن استعمال کردن
parallel
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
paralleling
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallelling
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallelled
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallels
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
paralleled
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
bushbaby
گونههای نخستیان میمون مانند جنگلهای حارهی افریقا از تیرهی Galagidae که شبگرد هستند و چشمان درشت و دم پرپشت و جارو مانند دارند
bushbabies
گونههای نخستیان میمون مانند جنگلهای حارهی افریقا از تیرهی Galagidae که شبگرد هستند و چشمان درشت و دم پرپشت و جارو مانند دارند
similize
مانند کردن
likening
مانند کردن
likens
مانند کردن
liken
مانند کردن
likened
مانند کردن
equalising
مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalised
مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalises
مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalizing
مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalizes
مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalized
مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalize
مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
lords
مانند لردرفتار کردن
lord
مانند لردرفتار کردن
jellify
ژله مانند کردن
lamellate
لایه مانند ورقه مانند
fossiliferous
فسیل مانند سنگواره مانند
simulate
کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
conduct
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
simulating
کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
conducting
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
simulates
کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
meshes
شبکه تور مانند یا مشبک کردن
meshing
شبکه تور مانند یا مشبک کردن
mesh
شبکه تور مانند یا مشبک کردن
to torpedo
تارومار کردن
[مانند تلاش کسی]
presidium
هیئت عامله دائمی شاغل در دوره فترت هیئت رئیسه
represented
عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
represents
عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
represent
عمل کردن مانند نشانه برای چیزی
eualize
مساوی کردن مانند کردن
take to pieces
پیاده کردن اجزاء ماشین یاکارخانه و مانند اینها
to quit something cold turkey
چیزی را یکدفعه ترک کردن
[مانند سیگار یا الکل]
to live like animals
[in a place]
مانند حیوان زندگی کردن
[اصطلاح تحقیر کننده ]
to pounce on somebody
به کسی ناگهان جستن
[و حمله کردن ]
[مانند جانور شکارگر]
paintress
زنی که کارش رنگ کردن سفالینه و مانند انها است
to goose
[American E]
the engine
موتور
[ماشین]
را روشن کردن
[که صدا مانند زوزه بدهد]
to rev
[British E]
the engine
موتور
[ماشین]
را روشن کردن
[که صدا مانند زوزه بدهد]
boardrooms
اتاق هیئت رئیسه یا هیئت امنا
boardroom
اتاق هیئت رئیسه یا هیئت امنا
adjustable wheel
چرخ تنظیم پذیر
[مانند بلندی]
[چرخ تطبیق پذیر]
[مانند نوع جاده]
cleco fastener
وسیلهای مانند فنر برای محکم کردن صفحات فلزی به یکدیگر تا اتمام مراحل پرچکاری
dealing
رفتار
treament
رفتار
conducted
رفتار
exploit
: رفتار
conducting
رفتار
bad conduct
سو رفتار
action
رفتار
comported
رفتار
ergasia
رفتار
exploiting
: رفتار
exploits
: رفتار
comporting
رفتار
actions
رفتار
comport
رفتار
behaviuor
رفتار
conducts
رفتار
ethic
رفتار
behavio
رفتار
behavior
رفتار
misconduct
رفتار بد
comports
رفتار
gesture
رفتار
behaviour
رفتار
demeanor
رفتار
demeanour
رفتار
comportment
رفتار
gesturing
رفتار
demarche
رفتار
havings
رفتار
haviour
رفتار
gest
رفتار
geste
رفتار
gestured
رفتار
demarch
رفتار
deportment
رفتار
treatments
رفتار
thews
رفتار
treatment
رفتار
conduct
رفتار
behavior modification
تغییر رفتار
learned behavior
رفتار اموخته
behavior rehearsal
تمرین رفتار
covert behavior
رفتار نااشکار
behavior repertoire
خزانه رفتار
maternal behavior
رفتار مادری
implicit behavior
رفتار نااشکار
explicit behavior
رفتار اشکار
chilly
<adj.>
سرد
[رفتار]
overt behavior
رفتار اشکار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com