Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 142 (7 milliseconds)
English
Persian
jimmies
ماهر دیلم
jimmy
ماهر دیلم
Other Matches
pried
دیلم
crowbar
دیلم
crowbars
دیلم
crow
دیلم
crowed
دیلم
crowing
دیلم
crows
دیلم
gavelock
دیلم
lifting lever
دیلم
pry
دیلم
pries
دیلم
lever
دیلم
gad
دیلم
auger
دیلم
levers
دیلم
crow bar
دیلم
jimmies
با دیلم باز کردن
chain hook
دیلم زنجیر لنگر
jemmies
دیلم مخصوص دزدان
jemmy
دیلم مخصوص دزدان
jimmy
با دیلم باز کردن
wimble
دیلم مته فرنگی
handy
ماهر
handiest
ماهر
handier
ماهر
light footed
ماهر
light handed
ماهر
neat handed
ماهر
fine fingered
ماهر
skilled
ماهر
skilful
ماهر
pert
ماهر
deft
ماهر
he was neat
ماهر
dextrous
ماهر
expert
ماهر
workmanly
ماهر
industrious
<adj.>
ماهر
studious
<adj.>
ماهر
hardworking
<adj.>
ماهر
adroit
<adj.>
ماهر
assiduous
<adj.>
ماهر
dexterous
ماهر
diligent
<adj.>
ماهر
proficient
ماهر
adept
ماهر
experts
ماهر
knacky
ماهر
workmanlike
ماهر
industrious
ماهر
skillful
ماهر
skillful Šetc
ماهر
sedulous
<adj.>
ماهر
wieldy
ماهر
semiskilled
نیمه ماهر
skilled worker
کارگر ماهر
greatest
متعدد ماهر
great
متعدد ماهر
tactically
ماهر ماهرانه
great-
متعدد ماهر
expert gunner
توپچی ماهر
sharpshooter
تیرانداز ماهر
semi skilled
نیمه ماهر
scientail
ماهر علمی
light foot
ماهر تردست
skilled labour
کارگر ماهر
versant
ماهر واستاد
water dog
شناگر ماهر
articulates
ماهر در صحبت
shotmaker
شوت زن ماهر
tactical
ماهر ماهرانه
skilled
ماهر و باتجربه
articulating
ماهر در صحبت
understanding
مطلع ماهر
masters
ماهر شدن
craftsman
کارگر ماهر
mastered
ماهر شدن
craftsmen
کارگر ماهر
marksman
تیرانداز ماهر
master
ماهر شدن
marksmen
تیرانداز ماهر
journeyman
کارگر ماهر
journeymen
کارگر ماهر
natty
پاکیزه ماهر
slick
ماهر صاف
nattiest
پاکیزه ماهر
understandings
مطلع ماهر
slickest
ماهر صاف
flunkey
غیر ماهر
flunkeys
غیر ماهر
cunning
ماهر زیرکی
flunkies
غیر ماهر
nattier
پاکیزه ماهر
qualify
ماهر شدن
flunky
غیر ماهر
qualifies
ماهر شدن
articulate
ماهر در صحبت
flunkys
غیر ماهر
figure skater
اسکیت باز ماهر
skillful weaver
بافنده ماهر و خبره
shot
تیراندازی تیرانداز ماهر
shots
تیراندازی تیرانداز ماهر
ace
خلبان ماهر و متهور
aces
خلبان ماهر و متهور
unskilled worker
کارگر غیر ماهر
semi skilled worker
کارگر نیمه ماهر
navvy
کارگر غیر ماهر
navvies
کارگر غیر ماهر
building craftsman
کارگر ماهر ساختمانی
snipers
تیرانداز ماهر تفنگ
sniper
تیرانداز ماهر تفنگ
qualified
صلاحیت دار ماهر
masters
ماهر شدن در چیزی
mastered
ماهر شدن در چیزی
master
ماهر شدن در چیزی
reinsman
سوار کار ماهر
marksman
تیرانداز ماهر
[ارتش و ورزش]
gift of the gab
<idiom>
درصحبت کردن ماهر بودن
toxophilite
تیرانداز ماهر با تیر و کمان
cradler
بازیگر ماهر در حفظ گوی لاکراس
unskilled labor
نیروی کارغیر ماهر غیر متخصص
digger
پاسور ماهر درپاس نزدیک زمین
mudder
اسب ماهر در مسیر خیس وگلی
streetwise
ماهر در برخورد با مشکلات و خشونتهای شهری
orion
منظومه جبار یا النسق شکارچی ماهر
stickhandler
شخص ماهر در استفاده ازچوب هاکی
roughrider
سوار کار ماهر اسبهای چموش و وحشی
digger
بازیگر ماهر و سمج درگرفتن گوی از گوشها
punter
دروازه بان ماهر در ردکردن توپ با مشت شرطبند
demolition derby
مسابقه رانندگان ماهر درزدن اتومبیلهای کهنه به یکدیگر
punters
دروازه بان ماهر در ردکردن توپ با مشت شرطبند
bunter
توپزن ماهر در ضربه بدون تاب دادن چوب بیس بال
Grand Prix
مسابقه حرکات وپرش اسب بین سوارکاران ماهر بصورت انفرادی یاگروهی
Grands Prix
مسابقه حرکات وپرش اسب بین سوارکاران ماهر بصورت انفرادی یاگروهی
duress
در CL نیزمانند حقوق ماهر عمل یاتاسیس حقوقی ناشی از اکراه باطل است
penalty kicker
بازیگر ماهر که هنگام کم شدن تعداد افراد تیم نقش مهمی در دفاع دارد
wheel sucker
دوچرخه سوار ماهر در ادامه مسیر پشت سر نفر دیگری برای کاستن از فشار هوا
sniper scope
دوربین تیراندازی بوسیله تیراندازان ماهر دوربین مادون قرمز دیدبانی در شب
marks man
تیرانداز درجه 3 تفنگ تیرانداز نیمه ماهر
dogger
اسکی باز ماهر در هات داگ اسکی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com