English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
to figure up مبلغ یا میزان
Other Matches
availability میزان در دسترس بودن میزان امادگی زمان تعمیرناو
bond albedo نسبت میزان نور بازتابش شده به میزان نوربرخوردکرده
tune میزان کردن میزان کردن الت موسیقی یارادیو وغیره
tunes میزان کردن میزان کردن الت موسیقی یارادیو وغیره
lump sum مبلغ کل
amounts : مبلغ
tot مبلغ
tots مبلغ
amounts مبلغ
lump sums مبلغ کل
amounting مبلغ
quantity مبلغ
amount : مبلغ
amount مبلغ
amounted : مبلغ
sums مبلغ
amounting : مبلغ
propagandist مبلغ
propagandists مبلغ
sum مبلغ
quantum مبلغ
quantities مبلغ
promoters مبلغ
summa مبلغ
amounted مبلغ
promoter مبلغ
self adjusting بخودی خود میزان شونده خود میزان
price مبلغ شرطبندی
evengelist مبلغ مسیحی
gross amount مبلغ ناخالص
pittance مبلغ جزئی
pin money مبلغ ناچیز
entirenss جمع کل مبلغ کل
chicken feed مبلغ ناچیز
dribblet مبلغ کوچک
roundest مبلغ زیاد
round مبلغ زیاد
prices مبلغ شرطبندی
backing مبلغ شرطبندی
the entire sum تمامی مبلغ
convertor مبلغ مذهبی
missioner مبلغ مذهبی
converter مبلغ مذهبی
turnover مبلغ فروش
premiums مبلغ بیمه
balance of the amount باقیمانده مبلغ
premium مبلغ بیمه
carry forward مبلغ منقول
missionary مبلغ مذهبی
twopence مبلغ دو پنس
missionaries مبلغ مذهبی
capitalization جمع مبلغ سرمایه
it was a مبلغ زیادی بود
exaggerated مبلغ اغراق امیز
hikes مبلغ رابالا بردن
ratal مبلغ مشمول مالیات
hiking مبلغ رابالا بردن
hiked مبلغ رابالا بردن
hike مبلغ رابالا بردن
deductible مبلغ قابل کسر
isobath خطوط میزان منحنی نقشه عمق نما خطوط میزان عمق
Fine words butter no parsnips. از تعارف کم کم وبر مبلغ افزای
It was some consikerable amount. مبلغ قابل ملاحظه ای بود
What is this amount for? این مبلغ برای چیست؟
blank check چک امضاء شده بدون مبلغ
surcharge مبلغ جریمه نرخ اضافی
even money مبلغ مساوی در شرط بندی
surcharges مبلغ جریمه نرخ اضافی
investment مبلغ سرمایه گذاری شده
investments مبلغ سرمایه گذاری شده
i undertake to pay that sum متعهد میشوم که ان مبلغ رابپردازم
net amount payable to contractor مبلغ خالص قابل پرداخت به پیمانکار
bond discount تنزل مبلغ اسمی اوراق قرضه
The return on the bonds amounts to ... مبلغ بازده اوراق بهادار برابراست با ...
handicap stake مسابقهای که مبلغ شرطبندی از صاحبان اسبهاست
entry fee مبلغ پرداختی برای شرکت درمسابقه
outlay مبلغ سرمایه گذاری شده خرج
discounted cash flow مبلغ تنزیل شده پرداختها وهزینههای اتی
debt discount تفاوت ارزش اسمی بدهی واصل مبلغ
working capital مبلغ اضافی سرمایه جاری پس از کسر بدهی
He deducts the amount from the invoice. او [مرد] این مبلغ را از حساب کسر می کند.
auxiliary contours خطوط میزان منحنی واسطه خطوط میزان منحنی تکمیلی
cash-and-carry نحوه پرداختی که در ان مشتری مبلغ مربوطه راپرداخته و کالا را با خودمیبرد
small claim ادعانامه یا تقاضای خسارتی که مبلغ ان از 00001 ریال کمتر است
regressive tax مالیاتی که به نسبت کم شدن مبلغ پایه مالیات تنزل کند
cash and carry نحوه پرداختی که در ان مشتری مبلغ مربوطه راپرداخته و کالا را با خودمیبرد
The borrower is absolutely free to use the amount. وام گیرنده کاملا مختار به استفاده ازاین مبلغ است .
cash-and-carries نحوه پرداختی که در ان مشتری مبلغ مربوطه راپرداخته و کالا را با خودمیبرد
face value مبلغ اسمی مبلغی که روی سکه اسکناس و یا سهام نوشته شده است
dificiency نقصان درامد و عدم کفایت مبلغ پیش بینی شده جهت اجرای کار
bond سندی که به موجب ان خود ووارث و اوصیا و مباشرین امورش را به پرداخت مبلغ معینی به دیگری متعهد میکند
depth contour خطوط میزان منحنی عمق میزان منحنی عمق اب
valued policy بیمه نامه دریایی که در ان مبلغ بیمه دقیقا" تعیین و ذکر میشود
clearing a bill محاسبه سر رسید برات پرداخت مبلغ برات و تصفیه حساب مربوط به ان
infiltration rate میزان
yardsticks میزان
unit میزان
units میزان
yardstick میزان
levelled میزان
libra میزان
scales میزان
levels میزان
metres میزان
leveled میزان
librae میزان
rhythm میزان
noise level میزان خش
rhythms میزان
weight میزان
scalage میزان
metre میزان
level میزان
amounted میزان
rate میزان
amount میزان
measure میزان
meter میزان
amounting میزان
meters میزان
amounts میزان
balance میزان
balances میزان
volumes میزان
adjustment میزان
volume میزان
rates میزان
At the rate of . On a scale of . به میزان
criterion میزان
adjustments میزان
sensitivity میزان حساسیت
meter مقیاس میزان
error rate میزان خطا
effectiveness میزان تاثیر
rate of turn میزان گردش
meters مقیاس میزان
isometrics دارای یک میزان
alpha librae الفا- میزان
isometric دارای یک میزان
rate of climb میزان صعود
rate of flow میزان جریان
rate of loading میزان بارگذاری
rate of output میزان تولید
rain glass میزان سنج
quantity discount میزان تخفیف
tuned میزان شده
quantum درجه میزان
rain glass میزان الهوا
humidity میزان رطوبت
rate of spending میزان مخارج
admission rate میزان پذیرش
availability میزان دسترسی
beta librae بتا- میزان
equilibration میزان کردن
delta librae دلتا- میزان
degree of risk میزان خطر
degree of protection میزان حفافت
tempo میزان سرعت
tempos میزان سرعت
decrement میزان کاهش
hygrometer میزان الرطوبه
data rate میزان داده
damage criteria میزان ضایعات
demand surface میزان تقاضا
focussing میزان کردن
focusses میزان کردن
evaporimter میزان تبخیر
education stand میزان تحصیلات
focus میزان کردن
failure rate میزان خرابی
focused میزان کردن
goodness of fit میزان انطباق
focuses میزان کردن
discount rate میزان تخفیف
focussed میزان کردن
damage criteria میزان خسارات
credit rating میزان اعتبار
lapse rate میزان افت
level of effort میزان تلاش
libra برج میزان
volume تعداد میزان
calorimeter میزان الحراره
line of cerdit میزان اعتبار
volumes تعداد میزان
aligns میزان کردن
collimate میزان کردن
knock rating میزان بهسوزی
tune میزان کردن
tunes میزان کردن
align میزان کردن
contour line خط میزان منحنی
aligned میزان کردن
consumption rate میزان مصرف
aligning میزان کردن
conductance میزان هدایت
kiffa australis بتا- میزان
collision rate میزان برخورد
birthrate میزان موالید
voltage balance میزان ولتاژ
incidence میزان بروز
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com