English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
teletypist متصدی دوره نگاره
Other Matches
necrologist متصدی فهرست مردگان متصدی تهیه اگهی در باره مرگهای تازه
air dispatcher متصدی بارریزی هوایی متصدی پرتاب بار از هواپیما
taximan متصدی تاکسی کردن هواپیماها متصدی عبور ومرور هواپیماها روی باند
cooling-off period دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
cooling-off periods دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
holocene وابسته به دوره زمین شناسی حاضر که ازپایان دوره پلیستوسن شروع میگردد
cooling off period دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
interregnums فاصله میان دوره یک سلطنت با دوره دیگر
interregnum فاصله میان دوره یک سلطنت با دوره دیگر
interregna فاصله میان دوره یک سلطنت با دوره دیگر
charted نگاره
graph نگاره
graphs نگاره
chart نگاره
figure نگاره
illustration نگاره
figuring نگاره
figures نگاره
charts نگاره
illustrations نگاره
charting نگاره
cardiogram قلب نگاره
graphics نگاره سازی
kymogram جنبش نگاره
pictograph صورت نگاره
oscillogram نوسان نگاره
audiogram نگاره شنوایی
location chart نگاره مکانی
sociogram نگاره گروهی
spectrogram طیف نگاره
charts طرح کردن نگاره
vector graphics نگاره سازی برداری
block graphics نگاره سازی بلوک
graphics mode حالت نگاره سازی
graphics tablet تخته نگاره سازی
apa graphics نگاره سازی APA
log drum طبله واقعه نگاره
mathematical instrument اسباب نگاره کشی
object oriented graphics نگاره سازی موضوعی
charting طرح کردن نگاره
sigmagram نگاره نمرات معیار
charted طرح کردن نگاره
chart طرح کردن نگاره
character graphics نگاره سازی دخشهای
micrographics ریز نگاره سازی
computer graphics نگاره سازی کامپیوتری
eeg برق نگاره مغز
analytical graphics نگاره سازی تحلیلی
acyclic graph نگاره سازی ناچرخه یی
almond shape نگاره لوزی شکل
series [مجموعه نقش و نگاره ها]
colporteur کتاب فروش دوره گرد فروشنده دوره گرد
cgm متافایل نگاره سازی کامپیوتر
harvard graphics برنامه نگاره سازی هاروارد
random scan graphics نگاره سازی با پوشش تصادفی
plain design طرح بدون نقش و نگاره
vga ارایه نگاره سازی بصری
video graphics array ارایه نگاره سازی بصری
light period دوره تناوب روشنایی چراغ دریایی دوره تناوب روشن شدن فار دریایی
multicolor graphics aray ارایه نگاره سازی چند رنگ
cga وفق دهنده نگاره سازی رنگی
enhanced graphics display صفحه نمایش نگاره سازی پیشرفته
enhanced graphics adaptor وفق دهنده نگاره سازی پیشرفته
hercules graphics adapter وفق دهنده نگاره سازی هولوکس
color graphics adapter وفق دهنده نگاره سازی رنگی
computer graphics metafile فایل برتر نگاره سازی کامپیوتری
ega وفق دهنده نگاره سازی پیشرفته
all points addressable graphics نگاره سازی نشان دهی به همه نقاط
production cycle زمان یا دوره بافت یک فرش [این دوره از زمان طراحی یا نقشه کشی شروع شده و به بافت کامل فرش منتهی می شود.]
move of pattern [وجود تقارن و هماهنگی نگاره ها پس از اتمام بافت در مقایسه با نقشه]
warden متصدی
clerk متصدی
operator متصدی
runner متصدی
in charge متصدی
user متصدی
responsible متصدی
runners متصدی
clerks متصدی
operators متصدی
operator متصدی
vacant بی متصدی
users متصدی ها
incumbents متصدی
operators متصدی ها
quartermaster متصدی
quartermasters متصدی
incumbent متصدی
machine operator متصدی ماشین
operators متصدی ماشین
receivers متصدی دریافت
receiver متصدی دریافت
turf accountants متصدی شرطبندی
radar operator متصدی رادار
fitters متصدی نصب
fitter متصدی نصب
curators نگهبان متصدی
operators متصدی دستگاه
groundskeeper متصدی زمین
auctioneer متصدی حراج
auctioneer متصدی مزایده
auctioneers متصدی مزایده
freshwater king متصدی اب شیرین کن
cataloguer متصدی کاتالوگ
harbour master متصدی بندر
infirmarian متصدی بیمارستان
operator متصدی دستگاه
litter bearer متصدی برانکارد
operator متصدی ماشین
auctioneers متصدی حراج
curator نگهبان متصدی
salesperson متصدی فروش
radio operator متصدی بی سیم
cataloger متصدی کاتالوگ
salespersons متصدی فروش
radar man متصدی رادار
radarman متصدی رادار
suppliers متصدی ملزومات
supplier متصدی ملزومات
radioman متصدی بی سیم
acting کفیل متصدی
signal man متصدی علائم
signalman متصدی علائم
receptionist متصدی پذیرش
winch driver متصدی دوار
time keeper متصدی اوقات
officers مامور متصدی
chartulary متصدی بایگانی
ruling رایج متصدی
operator console پیشانه متصدی
yard man متصدی محوطه
operator command فرمان متصدی
rulings رایج متصدی
officer مامور متصدی
adman متصدی اعلانات
salespeople متصدی فروش
unattended بدون متصدی
ammunition handler متصدی مهمات
fish warden متصدی امور شیلات
liquidators متصدی امورتصفیه شرکت
ammunition handler متصدی جابجایی مهمات
boiler maker متصدی دیگ بخار
army postal clerk متصدی پست ارتشی
biddy متصدی نظافت خانه
titular متصدی دارای عنوانی
turf accountant متصدی شرط بندی
contracting officer افسر متصدی پیمان
common carrier متصدی حمل ونقل
orchardman متصدی باغ میوه
officer متصدی ضابط عدلیه
stevedore متصدی بارگیری و تخلیه
stevedores متصدی بارگیری و تخلیه
church warden متصدی دارایی کلیسا
officers متصدی ضابط عدلیه
forwarder متصدی حمل و نقل
forwarding agent متصدی حمل ونقل
liquidator متصدی امورتصفیه شرکت
heaters متصدی گرم کردن
heater متصدی گرم کردن
data entry operator متصدی داده دهی
prontonotary متصدی امضاء احکام
orchardist متصدی باغ میوه
time keeper متصدی اوقات کار
titular charge daffaires متصدی شغل سیاسی
my p متصدی پیش ازمن
mess treasurer متصدی صندوق باشگاه
plate layer متصدی تعمیر خط اهن
peripheral equipment operator متصدی تجهیزات جانبی
prothonotary متصدی امضاء احکام
carriers متصدی حمل و نقل
carrier متصدی حمل و نقل
stoker متصدی سوخت کوره
liftman اسانسورچی متصدی اسانسور
oilking متصدی سوخت و اب کشتی
pressman متصدی ماشین چاپ
pressmen متصدی ماشین چاپ
word processing operator متصدی پردازش کلمه
majordomo متصدی امور خانوادگی
hold captain متصدی انبار کشتی
watertender متصدی مخازن اب ناو
wagoner متصدی حمل ونقل
keypunch operator متصدی منگنه زنی
endless knots طرح گره بدون انتها [که حالتی از پیچش نخ را بصورت متقارن و ستاره ای شکل به نگاره می بخشد.]
bee-keeper متصدی نگهداری از زنبور عسل
blast furnaceman مسئول یا متصدی کوره بلند
bee-keepers متصدی نگهداری از زنبور عسل
machinists ماشینیست متصدی دستگاه تراش
proetor متصدی امور قضایی وکشوری
checkman متصدی کنترل اب دیگ بخار
firemen متصدی اتش خانه موتور
time keeper متصدی ثبت اوقات کار
billposter متصدی نصب اعلانات بدیوارهاوغیره
machinist ماشینیست متصدی دستگاه تراش
account executive متصدی رسیدگی به حساب مشتریها
stickboy متصدی نگهداری چوبهای هاکی
to put in possession مالکیت دادن متصدی کردن
vigorish سود متصدی شرط بندی
weeder متصدی چیدن علف هرزه
throttleman متصدی دستگیره سرعت ناو
stenotypisht متصدی دستگاه ضبط سخنرانی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com