Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
receptionist
متصدی پذیرش
Other Matches
necrologist
متصدی فهرست مردگان متصدی تهیه اگهی در باره مرگهای تازه
air dispatcher
متصدی بارریزی هوایی متصدی پرتاب بار از هواپیما
taximan
متصدی تاکسی کردن هواپیماها متصدی عبور ومرور هواپیماها روی باند
assented
پذیرش
assent
پذیرش
inductions
پذیرش
assenting
پذیرش
admissions
پذیرش
induction
پذیرش
acceptance
پذیرش
acceptances
پذیرش
reception
پذیرش
receptions
پذیرش
patients
پذیرش
patient
پذیرش
admission
پذیرش
admittance
پذیرش
intake
پذیرش
intakes
پذیرش
acceptation
پذیرش
acceptance limit
حد پذیرش
adoption
پذیرش
assents
پذیرش
receptions
دریافت پذیرش
tolerability
قابلیت پذیرش
admission
پذیرش به بیمارستان
reception
دریافت پذیرش
rejection
عدم پذیرش
social acceptance
پذیرش اجتماعی
selective admission
پذیرش انتخابی
receptivity
قدرت پذیرش
group acceptance
پذیرش گروهی
imprimatur
تصویب پذیرش
induction station
مرکز پذیرش
magnetic susceptibility
پذیرش مغناطیسی
admission requirements
شرایط پذیرش
admission rate
میزان پذیرش
repulsion
عدم پذیرش
face the music
<idiom>
پذیرش نسخه
cry uncle
<idiom>
پذیرش شکست
Reception
پذیرش هتل
acceptance of offer
پذیرش پیشنهاد
acceptance test
آزمون پذیرش
admission of liability
پذیرش تعهدات
admission port
دریچه پذیرش
acceptable
قابل پذیرش
sufficiently
<adv.>
قابل پذیرش
satisfactory
<adj.>
قابل پذیرش
adequate
<adj.>
قابل پذیرش
sufficient
<adj.>
قابل پذیرش
refuse
عدم پذیرش
refusing
عدم پذیرش
good
[sufficient]
<adj.>
قابل پذیرش
refused
عدم پذیرش
adequately
[sufficiently]
<adv.>
قابل پذیرش
refuses
عدم پذیرش
sufficing
<adj.>
قابل پذیرش
acceptable
<adj.>
قابل پذیرش
take a back seat
<idiom>
پذیرش پستترین مقام
receptee
افراد مورد پذیرش
susceptible
حساس مستعد پذیرش
readiness to accept
آمادگی برای پذیرش
application study
بررسی پذیرش اماد
receive
پذیرش داده از یک خط ارتباطی
bankable
قابل پذیرش در بانک
college admission tests
آزمونهای پذیرش دانشجو
acceptability
قابلیت پذیرش پسندیدگی
receives
پذیرش داده از یک خط ارتباطی
rejected
عدم پذیرش چیزی
rejecting
عدم پذیرش چیزی
reject
عدم پذیرش چیزی
denials
عدم پذیرش حاشا
denial
عدم پذیرش حاشا
hire out
<idiom>
پذیرش برای شغل
susceptive
پذیرنده اماده پذیرش
impassablility
غیر قابل پذیرش
rejects
عدم پذیرش چیزی
vacant
بی متصدی
user
متصدی
users
متصدی ها
operator
متصدی
clerk
متصدی
responsible
متصدی
clerks
متصدی
incumbent
متصدی
operators
متصدی
in charge
متصدی
incumbents
متصدی
runners
متصدی
runner
متصدی
operators
متصدی ها
warden
متصدی
operator
متصدی
quartermaster
متصدی
quartermasters
متصدی
americanization
پذیرش اخلاق و اداب امریکایی
keyboard send receive
صفحه کلید ارسال- پذیرش
acceptance sampling
پذیرش کالاپس از نمونه برداری
market acceptance
پذیرش کالا توسط بازار
taking of evidence
پذیرش سند و گواهی
[حقوق]
hearing of evidence
پذیرش سند و گواهی
[حقوق]
emergency admission
پذیرش اضطراری
[در بیمارستان]
[پزشکی]
receptions
قدرت پذیرش پذیرایی کردن
reception
قدرت پذیرش پذیرایی کردن
declaration of intention
افهاریه تمایل به پذیرش تابعیت
sensate
اماده پذیرش حس احساس کردن
take one's own medicine
<idiom>
پذیرش محاکمه بدون شکایت
ksr
کلمه کلیدی ارسال-پذیرش
litter bearer
متصدی برانکارد
groundskeeper
متصدی زمین
operator command
فرمان متصدی
infirmarian
متصدی بیمارستان
ammunition handler
متصدی مهمات
operator console
پیشانه متصدی
freshwater king
متصدی اب شیرین کن
winch driver
متصدی دوار
chartulary
متصدی بایگانی
radar operator
متصدی رادار
signalman
متصدی علائم
cataloger
متصدی کاتالوگ
signal man
متصدی علائم
time keeper
متصدی اوقات
radioman
متصدی بی سیم
radio operator
متصدی بی سیم
radarman
متصدی رادار
cataloguer
متصدی کاتالوگ
radar man
متصدی رادار
machine operator
متصدی ماشین
adman
متصدی اعلانات
curator
نگهبان متصدی
operators
متصدی ماشین
receivers
متصدی دریافت
operator
متصدی دستگاه
fitter
متصدی نصب
fitters
متصدی نصب
receiver
متصدی دریافت
operators
متصدی دستگاه
unattended
بدون متصدی
rulings
رایج متصدی
operator
متصدی ماشین
curators
نگهبان متصدی
turf accountants
متصدی شرطبندی
officer
مامور متصدی
auctioneer
متصدی حراج
yard man
متصدی محوطه
salespeople
متصدی فروش
suppliers
متصدی ملزومات
supplier
متصدی ملزومات
salesperson
متصدی فروش
auctioneer
متصدی مزایده
salespersons
متصدی فروش
ruling
رایج متصدی
officers
مامور متصدی
acting
کفیل متصدی
auctioneers
متصدی حراج
auctioneers
متصدی مزایده
harbour master
متصدی بندر
to refuse somebody admittance to something
پذیرش کسی را برای چیزی رد کردن
write off
<idiom>
پذیرش خسارت وپیش از آن نگران نبودن
throw up one's hands
<idiom>
توقف تلاش ،پذیرش موفق نشدن
freeload
<idiom>
پذیرش غذا وخانه باهزینه دیگری
stoker
متصدی سوخت کوره
oilking
متصدی سوخت و اب کشتی
watertender
متصدی مخازن اب ناو
my p
متصدی پیش ازمن
time keeper
متصدی اوقات کار
mess treasurer
متصدی صندوق باشگاه
titular charge daffaires
متصدی شغل سیاسی
wagoner
متصدی حمل ونقل
plate layer
متصدی تعمیر خط اهن
prontonotary
متصدی امضاء احکام
prothonotary
متصدی امضاء احکام
teletypist
متصدی دوره نگاره
peripheral equipment operator
متصدی تجهیزات جانبی
orchardman
متصدی باغ میوه
orchardist
متصدی باغ میوه
word processing operator
متصدی پردازش کلمه
majordomo
متصدی امور خانوادگی
officers
متصدی ضابط عدلیه
fish warden
متصدی امور شیلات
ammunition handler
متصدی جابجایی مهمات
army postal clerk
متصدی پست ارتشی
liquidator
متصدی امورتصفیه شرکت
stevedores
متصدی بارگیری و تخلیه
pressman
متصدی ماشین چاپ
data entry operator
متصدی داده دهی
pressmen
متصدی ماشین چاپ
contracting officer
افسر متصدی پیمان
common carrier
متصدی حمل ونقل
biddy
متصدی نظافت خانه
boiler maker
متصدی دیگ بخار
stevedore
متصدی بارگیری و تخلیه
forwarder
متصدی حمل و نقل
titular
متصدی دارای عنوانی
liquidators
متصدی امورتصفیه شرکت
carrier
متصدی حمل و نقل
liftman
اسانسورچی متصدی اسانسور
keypunch operator
متصدی منگنه زنی
carriers
متصدی حمل و نقل
hold captain
متصدی انبار کشتی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com