English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (42 milliseconds)
English Persian
heater متصدی گرم کردن
heaters متصدی گرم کردن
Search result with all words
taximan متصدی تاکسی کردن هواپیماها متصدی عبور ومرور هواپیماها روی باند
to put in possession مالکیت دادن متصدی کردن
Other Matches
necrologist متصدی فهرست مردگان متصدی تهیه اگهی در باره مرگهای تازه
air dispatcher متصدی بارریزی هوایی متصدی پرتاب بار از هواپیما
operator متصدی
operators متصدی
runner متصدی
runners متصدی
warden متصدی
user متصدی
responsible متصدی
quartermaster متصدی
quartermasters متصدی
in charge متصدی
vacant بی متصدی
incumbents متصدی
incumbent متصدی
clerks متصدی
users متصدی ها
operators متصدی ها
operator متصدی
clerk متصدی
suppliers متصدی ملزومات
supplier متصدی ملزومات
freshwater king متصدی اب شیرین کن
adman متصدی اعلانات
harbour master متصدی بندر
ammunition handler متصدی مهمات
auctioneer متصدی مزایده
receivers متصدی دریافت
winch driver متصدی دوار
auctioneer متصدی حراج
cataloguer متصدی کاتالوگ
cataloger متصدی کاتالوگ
operators متصدی دستگاه
chartulary متصدی بایگانی
receiver متصدی دریافت
operator متصدی دستگاه
fitters متصدی نصب
auctioneers متصدی حراج
operator متصدی ماشین
operators متصدی ماشین
fitter متصدی نصب
time keeper متصدی اوقات
auctioneers متصدی مزایده
unattended بدون متصدی
radar operator متصدی رادار
radar man متصدی رادار
rulings رایج متصدی
litter bearer متصدی برانکارد
curator نگهبان متصدی
curators نگهبان متصدی
turf accountants متصدی شرطبندی
machine operator متصدی ماشین
groundskeeper متصدی زمین
ruling رایج متصدی
acting کفیل متصدی
salespeople متصدی فروش
salesperson متصدی فروش
salespersons متصدی فروش
operator console پیشانه متصدی
operator command فرمان متصدی
receptionist متصدی پذیرش
radarman متصدی رادار
radio operator متصدی بی سیم
signalman متصدی علائم
officer مامور متصدی
yard man متصدی محوطه
signal man متصدی علائم
infirmarian متصدی بیمارستان
officers مامور متصدی
radioman متصدی بی سیم
hold captain متصدی انبار کشتی
keypunch operator متصدی منگنه زنی
stoker متصدی سوخت کوره
mess treasurer متصدی صندوق باشگاه
pressmen متصدی ماشین چاپ
boiler maker متصدی دیگ بخار
army postal clerk متصدی پست ارتشی
oilking متصدی سوخت و اب کشتی
my p متصدی پیش ازمن
ammunition handler متصدی جابجایی مهمات
liftman اسانسورچی متصدی اسانسور
biddy متصدی نظافت خانه
pressman متصدی ماشین چاپ
forwarding agent متصدی حمل ونقل
prothonotary متصدی امضاء احکام
fish warden متصدی امور شیلات
teletypist متصدی دوره نگاره
plate layer متصدی تعمیر خط اهن
peripheral equipment operator متصدی تجهیزات جانبی
titular charge daffaires متصدی شغل سیاسی
data entry operator متصدی داده دهی
contracting officer افسر متصدی پیمان
common carrier متصدی حمل ونقل
church warden متصدی دارایی کلیسا
time keeper متصدی اوقات کار
orchardman متصدی باغ میوه
prontonotary متصدی امضاء احکام
orchardist متصدی باغ میوه
majordomo متصدی امور خانوادگی
forwarder متصدی حمل و نقل
wagoner متصدی حمل ونقل
liquidator متصدی امورتصفیه شرکت
titular متصدی دارای عنوانی
officers متصدی ضابط عدلیه
carriers متصدی حمل و نقل
word processing operator متصدی پردازش کلمه
officer متصدی ضابط عدلیه
watertender متصدی مخازن اب ناو
stevedore متصدی بارگیری و تخلیه
liquidators متصدی امورتصفیه شرکت
carrier متصدی حمل و نقل
stevedores متصدی بارگیری و تخلیه
turf accountant متصدی شرط بندی
throttleman متصدی دستگیره سرعت ناو
harbour master مسئول بندر متصدی لنگرگاه
time keeper متصدی ثبت اوقات کار
gamekeeper متصدی جانوران شکاری قرقچی
stenotypisht متصدی دستگاه ضبط سخنرانی
pointer متصدی کنترل درجه توپ
pointers متصدی کنترل درجه توپ
signal boxes توقف گاه متصدی علائم
bee-keepers متصدی نگهداری از زنبور عسل
gamekeepers متصدی جانوران شکاری قرقچی
proetor متصدی امور قضایی وکشوری
pantler متصدی ابدارخانه و خوراک خانه
fireman متصدی اتش خانه موتور
checkman متصدی کنترل اب دیگ بخار
bee-keeper متصدی نگهداری از زنبور عسل
firemen متصدی اتش خانه موتور
stickboy متصدی نگهداری چوبهای هاکی
weeder متصدی چیدن علف هرزه
forwarder's receipt رسید متصدی حمل و نقل
signal box توقف گاه متصدی علائم
machinist ماشینیست متصدی دستگاه تراش
stevedores متصدی یانافر بارگیری وباراندازی
machinists ماشینیست متصدی دستگاه تراش
stevedores متصدی بارگیری و حمل و نقل
stevedore متصدی بارگیری و حمل و نقل
vigorish سود متصدی شرط بندی
account executive متصدی رسیدگی به حساب مشتریها
stevedore متصدی یانافر بارگیری وباراندازی
engineman درجه دار متصدی موتور
billposter متصدی نصب اعلانات بدیوارهاوغیره
blast furnaceman مسئول یا متصدی کوره بلند
pointers متصدی کنترل ارتفاع لوله توپ
common carrier متصدی حمل ونقل حامل مشترک
clerk of the scale متصدی توزین سوارکار ووسایلش پس از مسابقه
sacristan متصدی حفافت فروف مقدسه کلیسا
sacrist متصدی نگهداری فروف مقدسه کلیسا
king of arms متصدی تشخیص وتعیین نشانهای خانوادگی
lictor پیشرو حاکم وغیره متصدی مجازات
master of ceremonies متصدی تفریحات یا معرف نطاق جلسه
pollster متصدی اخذرای یا مراجعه به اراء عمومی
brakeman متصدی ترمز ماشین وترن وغیره
pollsters متصدی اخذرای یا مراجعه به اراء عمومی
aviarist کسی که مرغداری میکند متصدی مرغان
hotwalker متصدی گرداندن اسب بعد ازمسابقه
pointer متصدی کنترل ارتفاع لوله توپ
vertical control operator متصدی اندازه گیری تراز وارتفاع
major-domos متصدی امور خانوادگی دراسپانیا و ایتالیا
masters of ceremonies متصدی تفریحات یا معرف نطاق جلسه
major-domo متصدی امور خانوادگی دراسپانیا و ایتالیا
major domo متصدی امور خانوادگی دراسپانیا و ایتالیا
verderor متصدی قضائی امور وابسته به جنگلهای سلطنتی
verderer متصدی قضائی امور وابسته به جنگلهای سلطنتی
raid clerk نگهبان یا متصدی مرکزاطلاعات سیستم اعلام خطرهوایی
verger متصدی نشان دادن محل جلوس مردم در کلیسا
property master متصدی اثاثیهای که در روی صفحه نمایش بکار میرود
propety man متصدی اثاثیهای که در روی صفحه نمایش بکار میرود
parish clerk کشیش یا عامی که متصدی برخی کارهای کلیسای بخش می گرد د
lord of misrule متصدی وسرپرست تفریحات ونمایشات مخصوص عید تولد مسیح
bartenders کسی که در بار مشروبات برای مشتریان می ریزد متصدی بار
bartender کسی که در بار مشروبات برای مشتریان می ریزد متصدی بار
aerographer's mate کمک ثبات هواشناسی متصدی چارت هواشناسی
central متصدی مرکز تلفن مرکزی مرکزی
mortician مقاطعه کار کفن ودفن متصدی کفن ودفن
morticians مقاطعه کار کفن ودفن متصدی کفن ودفن
common carrier موسسه حمل و نقل عمومی شرکت حمل و نقل عمومی متصدی حمل و نقل
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com