English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (41 milliseconds)
English Persian
bond متصل کردن چسباندن اتصال
Other Matches
linkages مجموعه اتصال اتصال متصل کردن
linkage مجموعه اتصال اتصال متصل کردن
AUI connector اتصال D برای متصل کردن کابلهای انترنت به آداپتور شبکه
connect اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
connects اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
connexions اتصال یا چیزی که متصل میشود
connection اتصال یا چیزی که متصل میشود
drawbar میلهای که واگونهای قطار رابه لکوموتیو متصل میکند میله اتصال واگون
asynchronous اتصال یک ترمینال که به یک وسیله دیگر متصل است به طوری که این دو نیاز نیست هم سان باشند
expansion خط وط آدرس و داده متصل یه یک اتصال به کارتهای وسیع اجاره کنترل و دستیابی به داده حافظه را می دهند
pinned یکی از چندین قطعه سیم کوچک متصل به بسته مدار مجتماع که به IC امکان اتصال به تخته مدار میدهد
pinning یکی از چندین قطعه سیم کوچک متصل به بسته مدار مجتماع که به IC امکان اتصال به تخته مدار میدهد
pin یکی از چندین قطعه سیم کوچک متصل به بسته مدار مجتماع که به IC امکان اتصال به تخته مدار میدهد
advanced پروتکلهای IBM که امکان اتصال Peer-to-Peer را بین ایستگاههای کاری متصل به شبکه SNA فراهم می کنند که LU هم نامیده می شوند
edge card یک تخته مدار که دارای قطعات باریک اتصال در طول یک لبه بوده و برای متصل شدن بارابط لبه طراحی شده است
male connector ورودی با سوزنهای اتصال که وارد اتصال سادگی میشود تا اتصال الکتریکی برقرار میکند
attaching چسباندن الصاق کردن
attaching وصل کردن چسباندن به
attach وصل کردن چسباندن به
attaches وصل کردن چسباندن به
attach چسباندن الصاق کردن
cements سمنت کردن چسباندن
cement سمنت کردن چسباندن
cementing سمنت کردن چسباندن
cemented سمنت کردن چسباندن
attaches چسباندن الصاق کردن
bind چسباندن صحافی کردن ودوختن
binds چسباندن صحافی کردن ودوختن
set tiles فرش کردن یا چسباندن کاشی بدیوار
BNC connector متصل کننده فلزی استوانهای شکل با هسته مسی که در انتهای کابل Coaxial قرار دارد و برای اتصال کابل ها به هم اسفاده میشود و با فشار دادن و چرخاندن استوانه فلزی دور دو سوزن قفل کنند و و صل میشود
plug compatible دستگاه جانبی که نیازمند هیچ گونه تغییر رابط برای اتصال مستقیم به سیستم کامپیوتری یک سازنده دیگر نمیباشدهمساز برای اتصال سازگاری برای اتصال
attaching 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attach 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attaches 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
joined متصل کردن یا وصل کردن چندین چیز مهم
join متصل کردن یا وصل کردن چندین چیز مهم
joins متصل کردن یا وصل کردن چندین چیز مهم
join متصل کردن
joined متصل کردن
applying متصل کردن
joggled متصل کردن
joggle متصل کردن
adjoined متصل کردن
pan متصل کردن
pans متصل کردن
joggles متصل کردن
joggling متصل کردن
colligate متصل کردن
adjoins متصل کردن
tie down متصل کردن
applies متصل کردن
apply متصل کردن
connect متصل کردن
connects متصل کردن
joins متصل کردن
link متصل کردن
adjoin متصل کردن
pan- متصل کردن
pinning متصل کردن به گیرافتادن
enjoined بهم متصل کردن
enjoin بهم متصل کردن
pinned متصل کردن به گیرافتادن
pin متصل کردن به گیرافتادن
enjoining بهم متصل کردن
enjoins بهم متصل کردن
splice باهم متصل کردن
catenate پیوستن متصل کردن
splices باهم متصل کردن
splicing باهم متصل کردن
tie in <idiom> به چیزدیگری متصل کردن
spliced باهم متصل کردن
compacting فشرده کردن بهم متصل کردن
compacted فشرده کردن بهم متصل کردن
compact فشرده کردن بهم متصل کردن
compacts فشرده کردن بهم متصل کردن
to plug متصل کردن [الکترونیک یا مهندسی برق]
connection of loom pieces متصل کردن قطعات دار [قالی]
dowel بامیخ پرچ بهم متصل کردن
patch کابل کوچک با اتصال در هر انتها برای اجاد اتصال الکتریکی در تابلو
patches کابل کوچک با اتصال در هر انتها برای اجاد اتصال الکتریکی در تابلو
layer لایهای که اتصال / عدم اتصال را بین گیرنده و فرستنده ایجاد میکند
layers لایهای که اتصال / عدم اتصال را بین گیرنده و فرستنده ایجاد میکند
PPP پروتکل تامین کننده اتصال شبکه روی اتصال آسنکرون
fibres نوعی اتصال که برای اتصال دو کابل فیبر نوری بهم به کار می رود
fiber نوعی اتصال که برای اتصال دو کابل فیبر نوری بهم به کار می رود
fibre نوعی اتصال که برای اتصال دو کابل فیبر نوری بهم به کار می رود
connector وسیله فیزیکی با چندین اتصال فلزی که به وسایل اجازه اتصال به سادگی می دهند
contacts یچ یا اتصال که حاوی یک سیر الکتریکی است وقتی که با اتصال دیگر ارتباط برقرار میکند
contacted یچ یا اتصال که حاوی یک سیر الکتریکی است وقتی که با اتصال دیگر ارتباط برقرار میکند
contact یچ یا اتصال که حاوی یک سیر الکتریکی است وقتی که با اتصال دیگر ارتباط برقرار میکند
contacting یچ یا اتصال که حاوی یک سیر الکتریکی است وقتی که با اتصال دیگر ارتباط برقرار میکند
moorings سیمهای اتصال مسلح کننده مین سیم اتصال
seam درز دادن بوسیله درزگیری بهم متصل کردن
bow line نوعی گره برای متصل کردن هواپیما به زمین
seams درز دادن بوسیله درزگیری بهم متصل کردن
DB connector اتصال به شکل D که معمولاگ به صورت دو ردیف سوزن است برای اتصال وسایل ارسال داده
drawbar بازوی اتصال سهم اهرم اتصال
swivelled اتصال گردنده اتصال لولایی چرخیدن
swivel اتصال گردنده اتصال لولایی چرخیدن
swivels اتصال گردنده اتصال لولایی چرخیدن
PID متصل یاد شده به سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه به کاربران
sellotape چسباندن
gums چسباندن
stick چسباندن
to sew on چسباندن
gummed چسباندن
gum چسباندن
sellotaped چسباندن
glutinate چسباندن
sellotapes چسباندن
sellotaping چسباندن
adhibit چسباندن
gumming چسباندن
paste چسباندن
cementation چسباندن
close fitting چسباندن
close-fitting چسباندن
pasted چسباندن
concatenate چسباندن
pastes چسباندن
pasting چسباندن
agglutinate : چسباندن
tag اتیکت چسباندن به
knock together بهم چسباندن
seals محکم چسباندن
seal محکم چسباندن
gluing چسباندن چسبیدن
tags اتیکت چسباندن به
cut and paste بریدن و چسباندن
glues چسباندن چسبیدن
glueing چسباندن چسبیدن
agglutination عمل چسباندن
glue چسباندن چسبیدن
conglutinate بهم چسباندن
RJ connector نام عمومی برای اتصال هشت سوزنی که درشبکههای BuneT برای اتصال کابل UTP به کار می رود
fastened چسباندن سفت شدن
pastes نوعی شیرینی چسباندن
compaction عمل بهم چسباندن
To stick a poster on the wall. اعلان به دیوار چسباندن
pasted نوعی شیرینی چسباندن
paste نوعی شیرینی چسباندن
to stick on [to] چسباندن [روی چیزی]
fastens چسباندن سفت شدن
pasting نوعی شیرینی چسباندن
to glue on [to] چسباندن [روی چیزی]
post fix در پایان واژه چسباندن
fasten چسباندن سفت شدن
cascade connection اتصال کاسکاد اتصال پلهای
terminal محل اتصال پیچ اتصال
leads قطب اتصال سیم اتصال
slip road سینه کش اتصال فراز اتصال
lead قطب اتصال سیم اتصال
ramps سینه کش اتصال فراز اتصال
ramp سینه کش اتصال فراز اتصال
terminals محل اتصال پیچ اتصال
to switch off قطع کردن اتصال
to break contact اتصال راقطع کردن
to put a slur on any one لکه بدنامی بکسی چسباندن
to paste something with paper کاغذ روی چیزی چسباندن
lead هدایت کردن بست اتصال
disconnects قطع کردن اتصال الکتریکی
disconnecting قطع کردن اتصال الکتریکی
leads هدایت کردن بست اتصال
disconnect قطع کردن اتصال الکتریکی
scarfing چسباندن دو قطعه به یکدیگربه وسیله چسب
shortest اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
shorter اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
short اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
paged عمل چسباندن تصویر و تن در یک صفحه آماده چاپ
bonding چسباندن دو یا چند قطعه چوبی توسط چسب
page عمل چسباندن تصویر و تن در یک صفحه آماده چاپ
sticky charge خرج انفجاری قابل چسباندن در محل انفجار
pages عمل چسباندن تصویر و تن در یک صفحه آماده چاپ
to put a notice on a door اگهی روی در چسباندن اعلان بدر زدن
personal متصل یا وصل در سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه برای کاربر
by pass بای پاس کردن پل زدن راه فرعی ساختن اتصال کوتاه کردن مجرای فرعی
harnessing یراق کردن یراق اسب متصل به ارابه
harnessed یراق کردن یراق اسب متصل به ارابه
harness یراق کردن یراق اسب متصل به ارابه
Do the trains connect? [خط] قطارها به هم اتصال دارند؟ [برای عوض کردن قطار]
bill posters کسی که کارش چسباندن پوستر و آگهی بر دیوار و تابلوهای اعلانات است
bill poster کسی که کارش چسباندن پوستر و آگهی بر دیوار و تابلوهای اعلانات است
welds متصل کردن جوش دادن جوش
welded متصل کردن جوش دادن جوش
weld متصل کردن جوش دادن جوش
T connector اتصال Coa xial به شکل حرف T که دو کابل باریک loaxial را با دو شاخههای BNC بهم وصل میکند و اتصال سومی برای کابل دیگر یا کارت واسط شبکه ایجاد میکند
bind چسباندن صفحات کاغذ بهم برای شکل دادن به آنها به صورت کتاب
binds چسباندن صفحات کاغذ بهم برای شکل دادن به آنها به صورت کتاب
interface 1-تغییر وسیله با افزودن مدار یا اتصال به آن برای ساخت سیستم ارتباطی استاندارد. 2-اتصال دو یا چند وسیله ناسازگار با هم با مدار برای برقراری ارتباط
interfaces 1-تغییر وسیله با افزودن مدار یا اتصال به آن برای ساخت سیستم ارتباطی استاندارد. 2-اتصال دو یا چند وسیله ناسازگار با هم با مدار برای برقراری ارتباط
chains متصل کردن فایل و داده ها پشت سر هم به طوری که به هر فایل یا داده بعدی یک اشاره گر وجود دارد
chain متصل کردن فایل و داده ها پشت سر هم به طوری که به هر فایل یا داده بعدی یک اشاره گر وجود دارد
Cambridge ring استاندارد شبکه محلی برای وصل کردن چندین وسیله و کامپیوتر در یک اتصال حلقهای می سازد
subscriber's line اتصال تلفنی هادی اتصال هادی مشترک
isolation مبدلی که برای جدا کردن قط عات از اتصال مستقیم با منبع تغذیه الکتریسیته اصلی به کار می رود
fusion welding اتصال دولبه فلزی به یکدیگرکه با ذوب کردن مستقیم انهاصورت میگیرد و دو فلز درهم نفوذ میکنند
fixes می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fix می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
tie متصل کردن مهار کردن مهار
ties متصل کردن مهار کردن مهار
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com