Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English
Persian
triangulation
مثلث بندی کردن
Other Matches
triangularization
مثلث بندی
triangulation
مثلث بندی
trig point
نقاط مثلث بندی
trig point
ایستگاه مثلث بندی
triangulation web
شبکه مثلث بندی
triangulation station
ایستگاه مثلث بندی
triangulation survey
نقشه برداری به روش مثلث بندی
triangulation
روش مثلث بندی در نقشه برداری
triangulate
سه گوش کردن بصورت مثلث دراوردن
ratings
طبقه بندی کردن درجه بندی
rating
طبقه بندی کردن درجه بندی
grades
درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grade
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade
درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
group
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
groups
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
laggin
اب بندی کردن اب بندی ناوها
downgrading
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrades
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgraded
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrade
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
gift wrap
بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
declassification
از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
trianguli
مثلث
triangles
مثلث
trigonous
مثلث
triangular
مثلث
triangle
مثلث
triangulum
مثلث
wedge formation
ارایش مثلث
delta connection
اتصال مثلث
area of a triangle
مساحت مثلث
delta wing
بال مثلث
v connection
اتصال مثلث
voltage triangle
مثلث ولتاژها
triangular
بشکل مثلث
triangle of forces
مثلث نیروها
impedance triangle
مثلث مقاومت ها
leg of mutton
مثلث شکل
astronomical triangle
مثلث نجومی
triangulum australe
مثلث جنوبی
impedance triangle
مثلث ناگذرایی
maxwell triangle
مثلث ماکسول
trigon
مثلث سه گوش
spherical triangle
مثلث کروی
thin boards for inlaid work
لای مثلث
three square
بشکل مثلث
spherical triagle
مثلث کروی
triangular brass bead
مثلث برنج
star delta switch
کلید ستاره مثلث
aiming group
دستگاه مثلث گیری
open delta connection
اتصال مثلث باز
staphyloma
تحدب مثلث قرنیه
aiming group
عوامل مثلث گیری
cross bracing
مهاربندی بشکل مثلث
impedance triangle
مثلث اتصال کوتاه
trigonal pyramid
هرم مثلث القاعده
double delta connection
اتصال مثلث دوبل
right triangle
مثلث راست گوشه
v ring
مثلث شکاف درجه
maxwell triangle
مثلث رنگ ماکسول
right angled triangle
مثلث قائم الزاویه
trigonal bipyramid
دو هرمی مثلث القاعده
color triangle
مثلث رنگ نما
delta connection
سیم پیچ مثلث
delta winding
سیم پیچ مثلث
evaluation rating
درجه بندی اطلاعات یا طبقه بندی ان از نظر اعتبار وصحت و دقت
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
triangle exercise
کار با مثلث قلق گیری
triangle exercise
تمرین مثلث گیری درتیراندازی
inscribed circle
[of a triangle]
دایره
[محاطی مثلث]
[ریاضی]
right triangle
مثلث راست گوشه
[ریاضی]
incircle
دایره
[محاطی مثلث]
[ریاضی]
equilateral triangle
مثلث متساوی الاضلاع
[ریاضی]
equiangular triangle
مثلث متساوی الاضلاع
[ریاضی]
leg
ساق مثلث قائم الزاویه
trigonal bipyramidal molecule
مولکول دو هرمی مثلث القاعده
legs
ساق مثلث قائم الزاویه
right triangle
مثلث قایم الزاویه
[ریاضی]
hypotenuses
وتر مثلث قائم الزاویه
hypotenuse
وتر مثلث قائم الزاویه
triangulation
مثلث روی شاه شطرنج
wedging
اچار سه گوش شکاف ارایش مثلث
wedge
اچار سه گوش شکاف ارایش مثلث
wedges
اچار سه گوش شکاف ارایش مثلث
delta voltage
ولتاژ فازی یا خطی اتصال مثلث
wedged
اچار سه گوش شکاف ارایش مثلث
hexagram
شکل مرکب از دو مثلث متساوی الاضلاع
rigs
نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
revamp
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
rigged
نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
revamped
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
rig
نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
revamps
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamping
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
bumbles
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbled
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumble
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
overpacking
دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
To do something slapdash.
کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
bollix
سرهم بندی کردن قاطی پاتی کردن
isosceles triangles
مثلث متساوی الساقین سه گوشه دو پهلو برابر
isosceles triangle
مثلث متساوی الساقین سه گوشه دو پهلو برابر
three square
سوهان اهنگری دارای مقطع مثلث شکل
classification
طبقه بندی کردن طبقه بندی
classifications
طبقه بندی کردن طبقه بندی
word warp
فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
carpet classification
طبقه بندی
[درجه بندی]
فرش
to take a snack
ته بندی کردن
to nails up
سر هم بندی کردن
to mull a mull of
سر هم بندی کردن
to pin up
بی بندی کردن
to make a mess of
سر هم بندی کردن
batten down
اب بندی کردن
sealing
اب بندی کردن
caulk
اب بندی کردن
seal
اب بندی کردن
to make a muddle of
سر هم بندی کردن
underpin
پی بندی کردن
seals
اب بندی کردن
lacevi
بندی کردن
underpinned
پی بندی کردن
underpins
پی بندی کردن
sorts
دسته کردن طبقه بندی کردن
sort
دسته کردن طبقه بندی کردن
gaduate
درجه بندی کردن تغلیظ کردن
resorts
جدا کردن طبقه بندی کردن
resorted
جدا کردن طبقه بندی کردن
sorted
دسته کردن طبقه بندی کردن
grades
طبقه بندی کردن کلاسه کردن
gradate
درجه بندی کردن مخلوط کردن
portion
تسهیم کردن سهم بندی کردن
grade
طبقه بندی کردن کلاسه کردن
partitions
جدا کردن جزء بندی کردن
to put on
شرط بندی کردن تحمیل کردن
resort
جدا کردن طبقه بندی کردن
break down
تجزیه کردن طبقه بندی کردن
segregation
جدا کردن درجه بندی کردن
vamp
وصله کردن سرهم بندی کردن
partition
جدا کردن جزء بندی کردن
types
ماشین کردن طبقه بندی کردن
portions
تسهیم کردن سهم بندی کردن
typed
ماشین کردن طبقه بندی کردن
type
ماشین کردن طبقه بندی کردن
tessellate
کاهش شکل پیچیده به مجموعهای از اشکال ساده تر معمولاگ مثلث
tirm oval
پیست مسابقه اتومبیل رانی به شکل مثلث با گوشههای قوسی
subsumes
رده بندی کردن
railroad
سرهم بندی کردن
to knock together
سرهم بندی کردن
prioritised
اولویت بندی کردن
prioritising
اولویت بندی کردن
subsumed
رده بندی کردن
subsuming
رده بندی کردن
prioritises
اولویت بندی کردن
railroads
سرهم بندی کردن
compartmentalizing
فصل بندی کردن
to form into groups
دسته بندی کردن
to form into groups
گروه بندی کردن
groups
دسته بندی کردن
group
دسته بندی کردن
compartmentalize
فصل بندی کردن
groupage
دسته بندی کردن
formats
قالب بندی کردن
systematization
رده بندی کردن
compartmentalize
بخش بندی کردن
compartmentalized
فصل بندی کردن
compartmentalized
بخش بندی کردن
compartmentalising
بخش بندی کردن
compartmentalising
فصل بندی کردن
compartmentalised
فصل بندی کردن
parcel
بسته بندی کردن
aggroup
طبقه بندی کردن
format
قالب بندی کردن
parcels
بسته بندی کردن
compartmentalised
بخش بندی کردن
put-up
بسته بندی کردن
put up
بسته بندی کردن
compartmentalises
فصل بندی کردن
compartmentalises
بخش بندی کردن
compartmentalizes
فصل بندی کردن
formulate
فرمول بندی کردن
prioritizing
اولویت بندی کردن
packets
بسته بندی کردن
packet
بسته بندی کردن
prioritizes
اولویت بندی کردن
slub
سرهم بندی کردن
prioritized
اولویت بندی کردن
formulated
فرمول بندی کردن
flimflam
سرهم بندی کردن
to lay out
خیابان بندی کردن
formulates
فرمول بندی کردن
to lay out
باغچه بندی کردن
bungling
سرهم بندی کردن
bungles
سرهم بندی کردن
bungled
سرهم بندی کردن
formulating
فرمول بندی کردن
bungle
سرهم بندی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com