English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (42 milliseconds)
English Persian
league مجمع جامعه متحد کردن یا شدن
leagues مجمع جامعه متحد کردن یا شدن
Other Matches
european essembly مجمع متشکل از اعضا منتخب پارلمانهای کشورهایی که در "جامعه نیروی اتمی اروپا" و"جامعه ذغالسنگ و فولاداروپا" و "جامعه اقتصادی اروپا" عضو هستند
general assmbly of the united nations مجمع عمومی سازمان ملل متحد
socialism جامعه گرایی جامعه داری اقتصادسوسیالیستی
accrete متحد کردن
unites متحد کردن
allying متحد کردن
ally متحد کردن
unifying متحد کردن
uniting متحد کردن
unite متحد کردن
bands متحد کردن
federates متحد کردن
federated متحد کردن
federate متحد کردن
federating متحد کردن
band متحد کردن
unifies متحد کردن
unify متحد کردن
herding متحد کردن گروه
herded متحد کردن گروه
herd متحد کردن گروه
herds متحد کردن گروه
league اتحاد متحد کردن
joins گراییدن متحد کردن
leagues اتحاد متحد کردن
consociate متحد کردن پیوستن
reassociate دوباره متحد کردن
joined گراییدن متحد کردن
join گراییدن متحد کردن
to unionise [British E] متحد کردن [مثال کارگران]
to unionize [American E] متحد کردن [مثال کارگران]
unionize متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionised متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionises متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionization متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionizes متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionising متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionized متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionizing متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
to retire in to oneself از جامعه کناره گیری کردن
to seed a person to c. کسیرا از جامعه بیرون کردن
uniting متحد کردن ترکیب کردن
unite متحد کردن ترکیب کردن
unites متحد کردن ترکیب کردن
debuts نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
debut نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
societies مجمع
society مجمع
meeting مجمع
assembly مجمع
convent مجمع
center مجمع
convention مجمع
convents مجمع
meetings مجمع
conventions مجمع
assembly مجمع نشست
lague مجمع اتحادیه
clubbing کانون مجمع
the common wealth of learning مجمع ادبا
club کانون مجمع
general assembly مجمع عمومی
general meeting مجمع عمومی
constellations مجمع الکواکب
constellation مجمع الکواکب
clubs کانون مجمع
clubbed کانون مجمع
archipelago مجمع الجزایر
national convention مجمع ملی
archipelagos مجمع الجزایر
unlawful assembly مجمع غیر قانونی
AGM مجمع عمومی سالانه
international meeting مجمع بین المللی
jamborees مجمع پیشاهنگان خوشی
general meeting مجمع عمومی شرکت
philippine islands مجمع الجزایر فیلیپین
statutory meeting مجمع عمومی قانونی
annual general meeting مجمع عمومی سالیانه
AGMs مجمع عمومی سالانه
annual general meeting مجمع عمومی سالانه
lague of nations مجمع اتقاق ملل
jamboree مجمع پیشاهنگان خوشی
extraordinary general meeting مجمع عمومی فوق العاده
leaguer عضو مجمع اتفاق ملل
general meeting of share holders مجمع عمومی صاحبان سهام
economic and social council به نیابت از طرف مجمع عمومی است
indignation meeting مجمع برای افهارتنفریا خشم همگانی
nordic council شورای اسکاندیناوی مجمع متشکل ازنمایندگان دانمارک
steering committee کمیته مامورتهیه برنامه کار یک مجلس یا مجمع
invisible hand فرد در تعقیب منافع شخصی خود بطورخودکار به حداکثر کردن منافع جامعه کمک میکند
proxy نماینده صاحب سهم در مجمع عمومی صاحبان سهام وکیل
associated متحد
allied متحد
united متحد
one متحد
ones متحد
confederate متحد
confederates متحد
associate متحد
unified متحد
conjunct متحد
corporate متحد
federal متحد
associates متحد
federating متحد
federated متحد
federates متحد
federate متحد
in league متحد
associating متحد
married متحد
feudist متحد دشمن
uniforms متحد الشکل
realigns متحد شدن
uniform متحد الشکل
nexus گروه متحد
concentric متحد المرکز
unified command فرماندهی متحد
unitive متحد کننده
close-knit صمیمی و متحد
running mates متحد انتخاباتی
realign متحد شدن
running mate متحد انتخاباتی
to make common cause متحد شدن
unified متحد شده
unifier متحد کننده
band متحد شدن
realigned متحد شدن
bands متحد شدن
realigning متحد شدن
vetoed حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
vetoing حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
vetoes حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
veto حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
united nations organization سازمان ملل متحد
realigns مجددا متحد شدن
trigraph سه حرف متحد التلفظ
realigned مجددا متحد شدن
unified یکپارچه فرماندهی متحد
realigning مجددا متحد شدن
u.n. سازمان ملل متحد
charter of the united nations منشور ملل متحد
United Nations سازمان ملل متحد
realign مجددا متحد شدن
federalization تشکیل کشورهای متحد
federating تشکیل کشورهای متحد دادن
federative مبنی بر سازمان کشورهای متحد
federate تشکیل کشورهای متحد دادن
federated تشکیل کشورهای متحد دادن
federates تشکیل کشورهای متحد دادن
annulus فضای بین دوایر متحد المرکز
federated متحد شدن اتحادیه تشکیل دادن
federate متحد شدن اتحادیه تشکیل دادن
security council شورای امنیت سازمان ملل متحد
federating متحد شدن اتحادیه تشکیل دادن
federates متحد شدن اتحادیه تشکیل دادن
socio- جامعه
communities جامعه
community جامعه
polities جامعه
the body politic جامعه
universe جامعه
ecological community جامعه
society جامعه
polity جامعه
societies جامعه
hominy grits ذرت پوست کنده با دانههای متحد الشکل
peace force نیروهای حافظ صلح سازمان ملل متحد
united nations high commissioner مامور عالی ملل متحد برای اوارگان
eruropean community جامعه اروپایی
peripheral community جامعه پیرامونیperipeteia
affluent society جامعه مصرفی
ecclesiastes کتاب جامعه
psychopathy جامعه ستیزی
socialist جامعه گرای
socialists جامعه گرای
affluent society جامعه رفاه
affluent society جامعه مرفه
affluent society جامعه ثروتمند
preliterate society جامعه نانویسا
societies جامعه اجتماع
primitive society جامعه ابتدایی
parameter اماره جامعه
lower class بی کلاس [در جامعه]
dissocialization جامعه گسلی
league of nations جامعه ملل
sociologist جامعه شناس
classless society جامعه بی طبقه
closed society جامعه بسته
parameters اماره جامعه
subclass بی کلاس [در جامعه]
underclass بی کلاس [در جامعه]
antisocial جامعه ستیز
nonliterate society جامعه نانویسا
finite population جامعه محدود
atomistic society جامعه ذرهای
biocenose جامعه زندگان
moslem league جامعه مسلمانان
biocummunity جامعه زندگان
biotic communtity جامعه زندگان
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com