Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (29 milliseconds)
English
Persian
to win nny one's affections
محبت کسی راجلب کردن کسیرادلبسته خود نمودن
Other Matches
talk into
<idiom>
موافقت شخصی برای انجام کاری راجلب کردن
glamorizes
فریبا نمودن طلسم کردن
glamorized
فریبا نمودن طلسم کردن
extrapolated
قیاس کردن استقراء نمودن
extrapolates
قیاس کردن استقراء نمودن
extrapolating
قیاس کردن استقراء نمودن
condition
شرط نمودن شایسته کردن
glamorize
فریبا نمودن طلسم کردن
glamorising
فریبا نمودن طلسم کردن
adjusts
تسویه نمودن مطابق کردن
glamorizing
فریبا نمودن طلسم کردن
adjusting
تصفیه نمودن تنظیم کردن
adjusting
تسویه نمودن مطابق کردن
delineating
ترسیم نمودن معین کردن
delineates
ترسیم نمودن معین کردن
delineated
ترسیم نمودن معین کردن
delineate
ترسیم نمودن معین کردن
palpate
لمس کردن امتحان نمودن
deposes
عزل نمودن خلع کردن
deposing
عزل نمودن خلع کردن
adjusts
تصفیه نمودن تنظیم کردن
extrapolate
قیاس کردن استقراء نمودن
glamorises
فریبا نمودن طلسم کردن
find and replace
پیدا کردن و جایگزین نمودن
instate
برقرار کردن منصوب نمودن
immersed
غوطه ور کردن شناور نمودن
immerse
غوطه ور کردن شناور نمودن
glamorised
فریبا نمودن طلسم کردن
immersing
غوطه ور کردن شناور نمودن
depose
عزل نمودن خلع کردن
immerses
غوطه ور کردن شناور نمودن
postulates
قیاس منطقی کردن فرض نمودن
To belittle oneself . To make oneself cheap.
خود را سبک کردن ( تحقیر نمودن )
postulating
قیاس منطقی کردن فرض نمودن
postulated
قیاس منطقی کردن فرض نمودن
postulate
قیاس منطقی کردن فرض نمودن
fractionate
تجزیه وتفکیک نمودن برخه کردن
warm up
قبل از بازی حرکت کردن وخود را گرم نمودن
leads
هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
graving dock
اسکله مخصوص تمیز کردن ویا تعمیر نمودن کشتی
lead
هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
glow
محبت
warmhearted
با محبت
warm hearted
با محبت
affectionately
با محبت
affectionateness
محبت
loving kindness
محبت
love
محبت
glows
محبت
loved
محبت
amour
محبت
disaffected
بی محبت
inaffable
بی محبت
glowed
محبت
loves
محبت
fraternal love
محبت برادرانه
motherly love
محبت مادری
mutual love
محبت ازدوسر
excessive love
فرط محبت
tenderest
محبت امیز
paternal love
محبت پدری
procuress
زن دلال محبت
procurer
دلال محبت
unkind
بی محبت بی عاطفه
bawd
دلال محبت
tender
محبت امیز
pimp
دلال محبت
loving
محبت امیز
endearing
محبت آمیز
unkindest
بی محبت بی عاطفه
pimps
دلال محبت
affetionate
محبت امیز
lovingly
از روی محبت
the utmost love
کمال محبت
tendering
محبت امیز
unkinder
بی محبت بی عاطفه
tendered
محبت امیز
mansuetude
اهلیت محبت
love feast
عید محبت
endearing
از روی دوستی و محبت
disaffect
از علاقه و محبت کاستن
tenderly
از روی دلسوزی و محبت
costive
سرد و بی محبت خسیس
paternal
دارای محبت پدری
procuration
جاکشی دلالی محبت
professed love
ادعای عشق یا محبت
professed love
محبت ادعا شده
affably
از روی محبت و دلجوئی
procuance
جاکشی دلالی محبت
turtledoves
عزیز محبت نشان دادن
love is everything
موضوع اصلی محبت است
turtledove
عزیز محبت نشان دادن
jawsmith
کسیکه با محبت زیاد مردم فریبی میکند
to lay down a rule
قانونی را درست کردن قانونی را وضع نمودن
oedipus complex
احساسات محبت امیزبچه نسبت به والدین جنس مخالف خود
countersink
خزانه نمودن کلاهک دار کردن خزینه دار کردن خزینه
chemical wash
کهنه شور یا دواشور نمودن فرش با کلر و خاکستر چوب جهت ملایم کردن رنگ ها و افزایش طول عمر ظاهری و غیر حقیقی فرش
revise
اصلاح کردن اصلاح نمودن
revises
اصلاح کردن اصلاح نمودن
revising
اصلاح کردن اصلاح نمودن
dost
نمودن
dont
نمودن
animalize
نمودن
shows
نمودن
abstracts
نمودن
showŠetc
نمودن
seems
نمودن
seem
نمودن
to gain any ones ear
نمودن
seemed
نمودن
animadvert
نمودن
showed
نمودن
abstracting
نمودن
show
نمودن
abstract
نمودن
silver cord
محبت مادر وفرزندی همبستگی مادر وفرزند
accommodate
تطبیق نمودن
sorting
مرتب نمودن
acquitting
نمودن برائت
plot
رسم نمودن
dissociate
تفکیک نمودن
standardised
استاندارد نمودن
plots
رسم نمودن
dissociates
تفکیک نمودن
sum
خلاصه نمودن
accommodated
تطبیق نمودن
accommodates
تطبیق نمودن
impeach
احضار نمودن
acquit
نمودن برائت
waived
اغماض نمودن
acquits
نمودن برائت
sums
خلاصه نمودن
account
محاسبه نمودن
installing
منصوب نمودن
install
منصوب نمودن
plotted
رسم نمودن
doubled up
مضاعف نمودن
affixed
اضافه نمودن
affix
اضافه نمودن
stock piling
ذخیره نمودن
standardizing
استاندارد نمودن
waives
اغماض نمودن
fill up
خاکریزی نمودن
indorsation
تصویب نمودن
waive
اغماض نمودن
standardizes
استاندارد نمودن
dusk
تاریک نمودن
standardize
استاندارد نمودن
mirroring
معکوس نمودن
affixes
اضافه نمودن
instal
منصوب نمودن
impeaches
احضار نمودن
anneal
بادوام نمودن
standardises
استاندارد نمودن
imprisons
حبس نمودن
imprisoning
حبس نمودن
arraign
احضار نمودن
imprison
حبس نمودن
assimilatc
مقایسه نمودن
affixing
اضافه نمودن
authorise
مجاز نمودن
standardising
استاندارد نمودن
installs
منصوب نمودن
curtail
مختصر نمودن
impeaching
احضار نمودن
send
ارسال نمودن
sending
ارسال نمودن
sketches
رسم نمودن
sends
ارسال نمودن
friends
یاری نمودن
sketched
رسم نمودن
numeralization
عددی نمودن
microjustification
ریزتراز نمودن
friend
یاری نمودن
abate
رفع نمودن
double
مضاعف نمودن
curtails
مختصر نمودن
digitizing
دیجیتالی نمودن
abated
رفع نمودن
depilate
ازاله مو نمودن از
abating
رفع نمودن
misrepresentation
بد ارائه نمودن
adjust
تسویه نمودن
abates
رفع نمودن
cater
فراهم نمودن
adjust
تصفیه نمودن
doubled
مضاعف نمودن
sketch
رسم نمودن
dissociating
تفکیک نمودن
caters
فراهم نمودن
to humble oneself
افتادگی نمودن
curtailed
مختصر نمودن
impeached
احضار نمودن
catering
فراهم نمودن
curtailing
مختصر نمودن
catered
فراهم نمودن
rebuild
تجدید بنا نمودن
sign a waiver
قبول اغماض نمودن
index
اندکس فهرست نمودن
brutalization
حیوان صفت نمودن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com