English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
disintegration product محصول تجزیه و تفکیک شده
Other Matches
separatism تفکیک تجزیه طلبی
water gas tar قطران محصول تجزیه اب قطران گاز اب
part تفکیک کردن تفکیک شدن
exchanging دادن محصول قدیم به عنوان بخشی از پرداخت محصول جدید
exchanges دادن محصول قدیم به عنوان بخشی از پرداخت محصول جدید
exchanged دادن محصول قدیم به عنوان بخشی از پرداخت محصول جدید
exchange دادن محصول قدیم به عنوان بخشی از پرداخت محصول جدید
punched کارتی همراه با محصول یک مغازه , با سوراخهای پانچ شده حاوی داده درباره محصول
punches کارتی همراه با محصول یک مغازه , با سوراخهای پانچ شده حاوی داده درباره محصول
punch کارتی همراه با محصول یک مغازه , با سوراخهای پانچ شده حاوی داده درباره محصول
iso product curve منحنی برابری محصول منحنی محصول یکسان
cad محصول کمکی کامپیوتر واسط ی که بین کامپیوتر هایی که برای طراحی هستند و آنهایی که برای تولید محصول هستند
cads محصول کمکی کامپیوتر واسط ی که بین کامپیوتر هایی که برای طراحی هستند و آنهایی که برای تولید محصول هستند
analysis staff ستاد تجزیه و تحلیل کننده گروه تجزیه و تحلیل کننده
spectrophotometry اسپکتروفتومتر [در این روش با تجزیه رنگ ها و مقایسه آن نمونه های مرجع، نوع رنگینه بکار رفته مشخص می شود. این روش خصوصا در تجزیه رنگ های فرش های قدیمی و شناخت رنگینه های آن مورد استفاده قرار می گیرد.]
differentiation تفکیک
parting تفکیک
analysis تفکیک
separations تفکیک
partings تفکیک
dissociation تفکیک
separation تفکیک
break down تفکیک
disjunction تفکیک
separating تفکیک
breaks تفکیک
break تفکیک
severance تفکیک
resolutions تفکیک
resolution تفکیک
breakdown تفکیک
breakdowns تفکیک
removal تفکیک
demodulation تفکیک
secession تفکیک
disintegration تفکیک
denotation تفکیک
secernment تفکیک
segregation تفکیک
crater analysis تجزیه و تحلیل قیف انفجار تجزیه و تحلیل قیف حاصله از انفجار گلوله ها
separable قابل تفکیک
detach تفکیک کردن
separator تفکیک کننده
detaches تفکیک کردن
severable تفکیک پذیر
inseparable تفکیک ناپذیر
detaching تفکیک کردن
separable تفکیک پذیر
centrifuge تفکیک کردن
resolving power قدرت تفکیک
centrifuges تفکیک کردن
response differentiation تفکیک پاسخ
resolution power توان تفکیک
self dissociation خود تفکیک
separability تفکیک پذیری
racial segregation تفکیک نژادی
resolvable تفکیک پذیر
dissociating تفکیک نمودن
dissociates تفکیک نمودن
break down of negotiation تفکیک مذاکرات
separation تفکیک کردن
separated تفکیک کردن
separate تفکیک کردن
separation تفکیک متارکه
knocked down تفکیک شده
thermal dissociation تفکیک گرمایی
segregation تفکیک کردن
break bulk تفکیک محصولات
break up تفکیک کردن
separate جدایی تفکیک
dissociate تفکیک نمودن
low resolution تفکیک پایین
separates جدایی تفکیک
color separation تفکیک رنگ
ionic dissociation تفکیک یونی
separates تفکیک کردن
separations تفکیک کردن
separations تفکیک متارکه
separated جدایی تفکیک
predissociation پیش تفکیک
degree of dissociation درجه تفکیک
division of powers تفکیک قوا
discriminator تفکیک کننده
dissociation energy انرژی تفکیک
resolutions تفکیک پذیری
split risk تفکیک خطر
diacritical تفکیک کننده
resolution تفکیک پذیری
partition تفکیک کردن
demodulator تفکیک کننده
partitions تفکیک کردن
diacritic تفکیک کننده
detachable bottom کف قابل تفکیک
parcelling تفکیک زمین
detachable قابل تفکیک
disjunct وجه تفکیک
photodissociation تفکیک نوری
detachment جداسازی تفکیک
detachments جداسازی تفکیک
optical resolution تفکیک نوری
dissociation تفکیک گسستگی
dissociation constant ثابت تفکیک
dissociation curve منحنی تفکیک
segregates جدا سازی تفکیک
segregate جدا سازی تفکیک
work breakdown structure ساختار تفکیک کار
preesolved پیش تفکیک شده
low resolution تفکیک پذیری پایین
segregation تفکیک ذرات بتن
principle of separation of powers اصل تفکیک قوا
segregating جدا سازی تفکیک
modem تلفیق و تفکیک کننده
inseparable غیر قابل تفکیک
break bulk cargo محمولات تفکیک شده
bond dissociation energy انرژی تفکیک پیوند
break bulk agent عامل تفکیک محصولات
desegregate تفکیک زدایی کردن
partitions وسیله یا اسباب تفکیک
resolutions تفکیک پذیری رفع
separably بطور قابل تفکیک
desegregates تفکیک زدایی کردن
denominationalism اعتقاد به تفکیک و تقسیم
partition وسیله یا اسباب تفکیک
resolution تفکیک پذیری رفع
desegregated تفکیک زدایی کردن
resolving agent عامل تفکیک کننده
resolving power توان تفکیک تلسکوپ
desegregating تفکیک زدایی کردن
desegregated تفکیک نژادی را فسخ کردن
denoted تفکیک کردن علامت گذاردن
denote تفکیک کردن علامت گذاردن
inseparable cost هزینه غیر قابل تفکیک
system resolution تفکیک سیستم کار دستگاه
exploded pie graph نمودار گرد تفکیک شده
resolution قدرت تفکیک [ریاضی] [فیزیک]
oscillations تفکیک امواج اشکار سازی
oscillation تفکیک امواج اشکار سازی
discriminating circuit مدار تفکیک کننده مین
resolvable tartaric acid تارتریک اسید تفکیک پذیر
oscillator تفکیک کننده امواج اشکارساز
external modem تلفیق و تفکیک کننده برونی
desegregate تفکیک نژادی را فسخ کردن
denotes تفکیک کردن علامت گذاردن
denotation علامت تفکیک معنی و مفهوم
internal modem تلفیق و تفکیک کننده درونی
desegregates تفکیک نژادی را فسخ کردن
desegregating تفکیک نژادی را فسخ کردن
segregative طالب جدایی وابسته به تفکیک وتبعیض
denotative دارای قوه تفکیک یا تمیز تمیزی
impartible جدایی ناپذیر غیر قابل تفکیک
marshalling yard محوطه تفکیک و دسته بندی کالاها
hayes compatible modem تلفیق و تفکیک کننده سازگار باهیز
resolutions قدرت تفکیک اجزا یا درشت نمایی
resolution قدرت تفکیک اجزا یا درشت نمایی
differentiation فرق گذاری تفکیک و تمیز مطالب از یکدیگر
administrative segregation زندانی کردن به طور انفرادی تفکیک اداری
fibre optics وسیله تفکیک ستون نوربه رشتههای نازک
cadastral surveys عملیات نقشه برداری به منظور تفکیک و تعیین حدوداراضی
marshalling yard محل تفکیک و طبقه بندی کالاها در مقصد یا مبداء حمل
commodity محصول
return [on something] محصول
total product محصول کل
lines محصول
line محصول
harvested محصول
harvest محصول
harvests محصول
outputs محصول
product محصول
output محصول
yields محصول
proceeds محصول
yielded محصول
fabric محصول
fabrics محصول
yield محصول
commodities محصول
products محصول
cropped محصول
crops محصول
crop محصول
adduct محصول افزایشی
by-product محصول فرعی
overhead product محصول سبک
product محصول حاصلضرب
brands نام محصول
branding نام محصول
brand نام محصول
net product محصول خالص
products محصول حاصلضرب
by-product محصول ضمنی
over production محصول زیادی
off year سال کم محصول
product differentiation اختلاف محصول
by-products محصول فرعی
product liability مسئولیت محصول
output برونداد محصول
artifact محصول مصنوعی
mass market product محصول پر فروش
artefacts محصول مصنوعی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com