Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (41 milliseconds)
English
Persian
localises
محلی کردن موضعی ساختن
localising
محلی کردن موضعی ساختن
localize
محلی کردن موضعی ساختن
localizes
محلی کردن موضعی ساختن
localizing
محلی کردن موضعی ساختن
Other Matches
nap
نیمرخ محلی یا موضعی سطح زمین
naps
نیمرخ محلی یا موضعی سطح زمین
napping
نیمرخ محلی یا موضعی سطح زمین
napped
نیمرخ محلی یا موضعی سطح زمین
bitblt
در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
blit
در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
localization
موضعی کردن
to anaesthetize locally
سر کردن بیهوشی موضعی زدن
scareup
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
local procurement
تدارک محلی فراورده محلی
localism
ایین محلی علاقه محلی
lock up
در محلی محصور کردن
traject
از محلی عبور کردن
locked up
در محلی محصور کردن
local posts
پستهای استراق سمع محلی پستهای دیده ور محلی
To slight ( ignore) someone. To give someone the cold shoulder. To take no notice of someone .
به کسی محل نگذاشتن ( بی محلی کردن )
localization
تمرکز درنقطه بخصوصی محلی کردن
to treat somebody as if they weren't there
<idiom>
به کسی عمدا بی محلی کردن
[اصطلاح روزمره]
to cut somebody dead
<idiom>
به کسی عمدا بی محلی کردن
[اصطلاح روزمره]
regional
<adj.>
موضعی
topical
موضعی
local
<adj.>
موضعی
focal
موضعی
local
موضعی
locals
موضعی
position defense
دفاع موضعی
local
مکانی موضعی
gripe
تشنج موضعی
spot lamp
لامپ موضعی
locals
مکانی موضعی
position warfare
نبرد موضعی
locally
بطور موضعی
position warfare
جنگ موضعی
local velocity
سرعت موضعی
local anasthesia
بیهوشی موضعی
spasm
تشنج موضعی
spasms
تشنج موضعی
position correction
تصحیحات موضعی
spot checks
مقابله موضعی
local paraysis
فلج موضعی
local oscillator
اوسیلاتور موضعی
spot checks
بررسی موضعی
concentrated or single load
بار موضعی
spot check
بررسی موضعی
spot check
مقابله موضعی
ischaemia
کم خونی موضعی
ischemia
کم خونی موضعی
ischmia
کم خونی موضعی
local deformation
تغییر شکل موضعی
transient ischemia
کم خونی موضعی موقت
depressions
فرو رفتگی موضعی
depression
فرو رفتگی موضعی
focal seizure
حمله صرعی موضعی
local action
تخلیه موضعی باتری
novocain
ماده بی حس کننده موضعی پروکائین
osteomyelitis
التهاب موضعی و مخرب استخوان
asymmetric local deformation
تغییر شکل موضعی بی تقارن
to prospect for gold
جستجوی زردر محلی کردن برای جستجوی زر در جایی پی کردن
vorticity
میزان برداری دوران موضعی سیال
Cambridge ring
استاندارد شبکه محلی برای وصل کردن چندین وسیله و کامپیوتر در یک اتصال حلقهای می سازد
dampest
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
nip
فشار موضعی بین دو جزء یاقطعه مجاور
nips
فشار موضعی بین دو جزء یاقطعه مجاور
nipped
فشار موضعی بین دو جزء یاقطعه مجاور
engineers
اداره کردن طرح کردن و ساختن
prepare
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepares
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
make
درست کردن ساختن اماده کردن
To bear (put up) with somebody.
با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
makes
درست کردن ساختن اماده کردن
engineered
اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineer
اداره کردن طرح کردن و ساختن
preparing
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
gets
مجاب کردن ساختن
to lay it on thick
نصب کردن ساختن
getting
مجاب کردن ساختن
get
مجاب کردن ساختن
to manufacture
[into]
ساختن
[درست کردن]
[به]
work up
ترکیب کردن ساختن
to bear with a person
باکسی ساختن یاسازش کردن
serialises
نوبتی کردن پیاپی ساختن
tepefy
ولرم کردن ملول ساختن
proscribing
ممنوع ساختن تحریم کردن
serialised
نوبتی کردن پیاپی ساختن
incapacitated
ناتوان ساختن محجور کردن
highlighting
روشن ساختن مشخص کردن
proscribes
ممنوع ساختن تحریم کردن
incapacitating
ناتوان ساختن محجور کردن
serialising
نوبتی کردن پیاپی ساختن
indicates
نمایان ساختن اشاره کردن بر
trump up
<idiom>
ساختن ،درمغز اختراع کردن
pt down
هرز اب ساختن منکوب کردن
violate
بی حرمت ساختن مختل کردن
illuminate
درخشان ساختن زرنما کردن
subduing
مقهور ساختن رام کردن
illuminates
درخشان ساختن زرنما کردن
subdues
مقهور ساختن رام کردن
incapacitates
ناتوان ساختن محجور کردن
detected
کشف کردن نمایان ساختن
subdue
مقهور ساختن رام کردن
prepares
مهیا ساختن مجهز کردن
violates
بی حرمت ساختن مختل کردن
detecting
کشف کردن نمایان ساختن
preparing
مهیا ساختن مجهز کردن
prepare
مهیا ساختن مجهز کردن
detects
کشف کردن نمایان ساختن
illuminating
درخشان ساختن زرنما کردن
attracting
جذب کردن مجذوب ساختن
attracts
جذب کردن مجذوب ساختن
prey
دستخوش ساختن طعمه کردن
detect
کشف کردن نمایان ساختن
serialize
نوبتی کردن پیاپی ساختن
surprise
متعجب ساختن غافلگیر کردن
entomb
دفن کردن مقبره ساختن
to cotton together
باهم ساختن یارفاقت کردن
retards
کند ساختن معوق کردن
internalises
باطنی ساختن داخلی کردن
entombing
دفن کردن مقبره ساختن
internalised
باطنی ساختن داخلی کردن
destroy
ویران کردن نابود ساختن
improvise
انا ساختن تعبیه کردن
lanes
کوچه ساختن منشعب کردن
internalising
باطنی ساختن داخلی کردن
perpetuate
دائمی کردن جاودانی ساختن
to hammer out
ساختن بکوشش درست کردن
internalizing
باطنی ساختن داخلی کردن
internalizes
باطنی ساختن داخلی کردن
internalized
باطنی ساختن داخلی کردن
retarding
کند ساختن معوق کردن
internalize
باطنی ساختن داخلی کردن
perpetuating
دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuates
دائمی کردن جاودانی ساختن
entombs
دفن کردن مقبره ساختن
perpetuated
دائمی کردن جاودانی ساختن
lane
کوچه ساختن منشعب کردن
destroying
ویران کردن نابود ساختن
violated
بی حرمت ساختن مختل کردن
reproducing
چاپ کردن دوباره ساختن
reproduces
چاپ کردن دوباره ساختن
serializing
نوبتی کردن پیاپی ساختن
reproduced
چاپ کردن دوباره ساختن
reproduce
چاپ کردن دوباره ساختن
franker
باطل کردن مصون ساختن
serializes
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialized
نوبتی کردن پیاپی ساختن
indicate
نمایان ساختن اشاره کردن بر
incapacitate
ناتوان ساختن محجور کردن
admired
متحیر کردن متعجب ساختن
agonise
معذب ساختن متاثر کردن
retard
کند ساختن معوق کردن
improvises
انا ساختن تعبیه کردن
destroys
ویران کردن نابود ساختن
fructify
برومند کردن بارور ساختن
improvising
انا ساختن تعبیه کردن
to cotton with each other
باهم ساختن یارفاقت کردن
entombed
دفن کردن مقبره ساختن
redargue
متهم ساختن تکذیب کردن
admires
متحیر کردن متعجب ساختن
indicated
نمایان ساختن اشاره کردن بر
attracted
جذب کردن مجذوب ساختن
fraternizing
برادری کردن متفق ساختن
obliges
وادار کردن مرهون ساختن
obliged
وادار کردن مرهون ساختن
assimilates
هم جنس کردن شبیه ساختن
attract
جذب کردن مجذوب ساختن
fraternizes
برادری کردن متفق ساختن
tumify
اماس کردن متورم ساختن
oblige
وادار کردن مرهون ساختن
fraternized
برادری کردن متفق ساختن
frank
باطل کردن مصون ساختن
inculcate
جایگیر ساختن تلقین کردن
franks
باطل کردن مصون ساختن
assimilate
تلفیق کردن همانند ساختن
inculcates
جایگیر ساختن تلقین کردن
surprises
متعجب ساختن غافلگیر کردن
surprize
متعجب ساختن غافلگیر کردن
franked
باطل کردن مصون ساختن
inculcated
جایگیر ساختن تلقین کردن
frankest
باطل کردن مصون ساختن
emboss
مزین کردن پرجلوه ساختن
franking
باطل کردن مصون ساختن
proscribed
ممنوع ساختن تحریم کردن
inculcating
جایگیر ساختن تلقین کردن
please
خشنود ساختن کیف کردن
fraternize
برادری کردن متفق ساختن
fraternised
برادری کردن متفق ساختن
fraternises
برادری کردن متفق ساختن
discompose
مضطرب ساختن پریشان کردن
fraternising
برادری کردن متفق ساختن
assimilates
تلفیق کردن همانند ساختن
assimilating
تلفیق کردن همانند ساختن
assimilated
تلفیق کردن همانند ساختن
assimilated
هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilating
هم جنس کردن شبیه ساختن
spellbind
مجذوب کردن مفتون ساختن
assimilate
هم جنس کردن شبیه ساختن
provides
میسر ساختن تامین کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com