Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 137 (7 milliseconds)
English
Persian
bomb cemetery
محل تخریب بمبهای عمل نکرده
Other Matches
bomb reconnaissance
شناسایی محل بمبهای عمل نکرده شناسایی محل بمب
unbowed
انحنا پیدا نکرده تعظیم نکرده
underwater demolition
تخریب ضدزیردریایی تخریب موانع زیرابی
destruction site
منطقه تخریب مهمات محل تخریب
bomb cemetery
محل تجمع بمبهای فاسد
demolition target
منطقه تخریب منطقه در نظر گرفته شده برای تخریب
demolition guard
نگهبان منطقه تخریب مسئول حفافت منطقه تخریب
atomic demolition munition
خرج تخریب مهمات اتمی مهمات مخصوص تخریب جنگ افزار اتمی
unexploded
عمل نکرده مهمات عمل نکرده
torpex
نوعی مواد منفجره که ازمخلوط تی ان تی و سیکلونیت و پودر الومینیوم تشکیل میشود و معمولا در اژدرهای دریایی و مین و بمبهای زیرابی به کار می رود
look before your leap
گز نکرده
rudimental
رشد نکرده
unkempt
شانه نکرده
single
ازدواج نکرده
abortive
<adj.>
رشد نکرده
untravelled
سفر نکرده
unsight
امتحان نکرده
soles
ازدواج نکرده
indigested
فکر نکرده
sole
ازدواج نکرده
niet le fait
او نکرده است
dud
گلوله عمل نکرده
paddies
برنج اسیاب نکرده
uncounselled
مشورت نکرده
[نداده]
unused
عادت نکرده بکارنبرده
paddy
برنج اسیاب نکرده
unfledged
پر در نیاورده کاملا رشد نکرده
impennate
دارای بالهای رشد نکرده
hung striker
چاشنی عمل نکرده نارنجک
gear blank
چرخ دنده کار نکرده
You haven't changed.
تو هیچ تغییر نکرده ای
[رفتار]
.
absolute dud
گلوله اتمی عمل نکرده
he is not quite rested
خوب رفع خستگی نکرده
stunted tree
درخت رشد نکرده وکوتاه
dwarf dud
بمب اتمی عمل نکرده
seed wool
پنبه خام یاپاک نکرده
nuclear dud
بمب عمل نکرده اتمی
order form
نمونه سفارش نامه پر نکرده
dwarf dud
جنگ افزار هستهای عمل نکرده
unschooled
تعلیم نگرفته کار اموزی نکرده
cleanest
که از زمان خواندن تغییری نکرده است
clean
که از زمان خواندن تغییری نکرده است
Nobody was late except me .
هیچکس غیر از من دیر نکرده بود
cleans
که از زمان خواندن تغییری نکرده است
cleaned
که از زمان خواندن تغییری نکرده است
polywag
دریانوردی که به نواحی استوایی سفر نکرده باشد
Nothing has changed there.
آنجا هیچ چیز تغییر نکرده است.
abortion
سقط نوزاد نارس یا رشد نکرده عدم تکامل
abortions
سقط نوزاد نارس یا رشد نکرده عدم تکامل
slinks
انسان یاحیوان رشد نکرده وضعیف حرکت دزدکی
slinking
انسان یاحیوان رشد نکرده وضعیف حرکت دزدکی
slink
انسان یاحیوان رشد نکرده وضعیف حرکت دزدکی
demolitions
تخریب
vandalism
تخریب
demolition
تخریب
destruction
تخریب
destroyed
تخریب شد
ruination
تخریب
rupturing
تخریب
ruptures
تخریب
rupture
تخریب
degradation
تخریب
fail soft
تخریب
destructor
تخریب کننده
destructivity
قدرت تخریب
destruction radius
حداکثرشعاع تخریب
fail soft
تخریب تدریجی
hard core
مصالح تخریب
underwater demolition
تخریب زیرابی
oxidative degradation
تخریب اکسایشی
rheodestruction
تخریب جریان
bomb disposal
تخریب بمب
rubble hard core
مصالح تخریب
destruction fire
تیر تخریب
destruct system
سیستم تخریب
destruction site
منطقه تخریب
criminal damage
تخریب جزائی
demolishes
تخریب کردن
demolition
تخریب کردن
cratering charge
خرج تخریب
demolishing
تخریب کردن
fail safe
تخریب امن
fail-safe
تخریب امن
subversion
انهدام تخریب
demolition belt
نوار تخریب
demolished
تخریب کردن
demolish
تخریب کردن
destruct
تخریب کردن
demolitions
تخریب کردن
demolition target
هدف تخریب
rupture
تخریب کردن
demolition kit
جعبه تخریب
ruptures
تخریب کردن
rupturing
تخریب کردن
vasto
حکم یا دستور تخریب
demoralization
تخریب روحیه کردن
concussion detonation
خرج اماده به تخریب
destruction radius
شعاع تخریب مین
destruction area
منطقه تخریب مهمات
demolition kit
جعبه وسایل تخریب
demolition firing party
گروه مسئول تخریب
concussion detonation
خرج تخریب ضربتی
dismantling shot
تیر تخریب کننده
demolition belt
کمربند تخریب منطقهای
He has never taken a step for any one . He has never raised a finger to
تا کنون برای کسی قدم یبر نداشته است ( مسا عدتی نکرده )
xylotomous
دارای قابلیت تخریب چوب
destroyed
ازبین رفت تخریب شده
petard
خرج تخریب دیواره و پایه پل
presumptive instruction
دستور برنامه تغییر نکرده که پردازش میشود تا دستورات قابل اجرا را بدست آورد
cratering charge
خرج مخصوص تهیه چاله تخریب
countermine
سیستم تخریب مین به طور خودکار
command destruct signal
علامت تخریب موشک با فرمان دور
inert ammunition
مهمات خنثی یا بدون خرج تخریب
property disposition
ازبین بردان اقلام فرسوده تخریب اموال
charged demolition
مواد منفجره خرج گذاری شده و اماده تخریب
command destruct signal
علامت به کار افتادن سیستم تخریب کننده موشک
intruder operation
تک هوایی و عملیات تخریب هواپیماهای دشمن در روی پایگاه
mudcapping
نوعی روش تخریب صخرههای بزرگ به وسیله موادمنفجره
accumulated profit
پولی که شرکت یا شخصی در سال های قبل به دست آورده و استفاده نکرده یا به خریداران سهام نداده است
creptation
تخریب خلل و فرج بتن همراه با صدای درهم شکستن
syntactic error
خطای برنامه نویسی به علت اینکه عبارت برنامه دستور زبان را رعایت نکرده است
antimateriel ammunition
مهمات مخصوص تخریب هدفهای مادی مهمات ضداماد و وسایل
demoralized
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralize
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralising
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralises
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralised
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralizes
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralizing
از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
destroying
تخریب کردن منهدم کردن
destroy
تخریب کردن منهدم کردن
destroys
تخریب کردن منهدم کردن
access procedures
روشهای مربوط به کشف وخنثی کردن و تخریب موادمنفجره یا بی اثر کردن موادمنفجره
counter force
نیروی مقابله با وسایل استراتژیکی دشمن استفاده ازنیروی هوایی و موشکهای استراتژیکی برای تخریب نیروی دشمن
obstructor
وسیله مانع تخریب مین مانع ضد اکتشاف مین
dismantling shot
تیر قطعه قطعه کننده گلوله تخریب کننده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com