English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English Persian
to turn over محول کردن برگرداندن
Other Matches
relegated محول کردن
lippen محول کردن
relegating محول کردن
vests محول کردن
vest محول کردن
relegates محول کردن
relegate محول کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
delegated وکالت دادن محول کردن به
delegates وکالت دادن محول کردن به
delegating وکالت دادن محول کردن به
delegate وکالت دادن محول کردن به
relegating محول کردن به جای بدتر فرستادن
relegated محول کردن به جای بدتر فرستادن
relegate محول کردن به جای بدتر فرستادن
relegates محول کردن به جای بدتر فرستادن
to delegate one's powers to somebody اقتدار و اختیار خود را به کسی محول کردن [اصطلاح رسمی]
devolving تفویض کردن محول کردن
devolves تفویض کردن محول کردن
devolved تفویض کردن محول کردن
devolve تفویض کردن محول کردن
countermanded لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
countermanding لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
countermands لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
countermand لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
converts برگرداندن وارونه کردن
to tutn end for end وارونه کردن برگرداندن
reverses برگرداندن پشت و رو کردن
reversing برگرداندن پشت و رو کردن
reversed برگرداندن پشت و رو کردن
vomited استفراغ کردن برگرداندن
turn over وارونه کردن برگرداندن
vomit استفراغ کردن برگرداندن
convert برگرداندن وارونه کردن
converted برگرداندن وارونه کردن
reverse برگرداندن پشت و رو کردن
converting برگرداندن وارونه کردن
vomits استفراغ کردن برگرداندن
remanding به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
remands به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
remanded به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
remand به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
to invert a fraction برخهای را برگرداندن کسری را معکوس کردن
repristinate بصورت اصلی برگرداندن دوباره بکر کردن
transformers محول
transformer محول
assigned role نقش محول
buck passer شخصی که مسئولیت خود را بدیگران محول میکند
inverting جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
invert جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverts جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
to turn out بیرون دادن بیرون کردن سوی بیرون برگرداندن بیرون اوردن امدن
dishonors برگرداندن چک
dishonoured برگرداندن چک
to put a bout برگرداندن
regurgitates برگرداندن
redeploy [staff] برگرداندن
convert برگرداندن
regurgitated برگرداندن
translates برگرداندن
regurgitate برگرداندن
translated برگرداندن
translate برگرداندن
send back برگرداندن
averts برگرداندن
dishonouring برگرداندن چک
transact برگرداندن
reset برگرداندن
evert برگرداندن
to send back برگرداندن
diverging برگرداندن
to bring back برگرداندن
avert برگرداندن
turnover برگرداندن
renvoi برگرداندن
dishonours برگرداندن چک
averted برگرداندن
upsetting برگرداندن
regurgitating برگرداندن
translating برگرداندن
averting برگرداندن
dishonoring برگرداندن چک
bring back برگرداندن
blenched برگرداندن
blench برگرداندن
reflects برگرداندن
replays برگرداندن
reflect برگرداندن
replaying برگرداندن
retorts برگرداندن
retort برگرداندن
replayed برگرداندن
dishonour برگرداندن چک
replay برگرداندن
reflecting برگرداندن
to turn off برگرداندن
blenches برگرداندن
blenching برگرداندن
reversion برگرداندن
retroject برگرداندن
rootle برگرداندن
upsets برگرداندن
upset برگرداندن
dishonored برگرداندن چک
decoded برگرداندن رمز
evokes فراخواندن برگرداندن
replicated برگرداندن تازدن
replicates برگرداندن تازدن
replicate برگرداندن تازدن
evoke فراخواندن برگرداندن
return مراجعت برگرداندن
re echo دوباره برگرداندن
decodes برگرداندن رمز
spades بابیل برگرداندن
decode برگرداندن رمز
make up <idiom> بازیافتن ،برگرداندن
returning مراجعت برگرداندن
returns مراجعت برگرداندن
spade بابیل برگرداندن
returned مراجعت برگرداندن
to pay back برگرداندن افزودن
to put a bout a horse سر اسب را برگرداندن
replicating برگرداندن تازدن
evoking فراخواندن برگرداندن
curl of the lip برگرداندن یا اویختن لب
evocate فراخواندن برگرداندن
supinate بخارج برگرداندن دست
restitute بحال اول برگرداندن
repatriated بمیهن خود برگرداندن
repatriate بمیهن خود برگرداندن
beads برگرداندن لبههای ورق
turn تاه زدن برگرداندن
restored برگرداندن به وضعیت جدید
restores بحال اول برگرداندن
restored بحال اول برگرداندن
intervert سوی دیگر برگرداندن
turns تاه زدن برگرداندن
restore بحال اول برگرداندن
to refuse somebody entry [admission] کسی را در مرز برگرداندن
suspension of vouchers برگرداندن اسناد هزینه
repatriations برگشتن یا برگرداندن به میهن
repatriation برگشتن یا برگرداندن به میهن
restore برگرداندن به وضعیت جدید
repatriating بمیهن خود برگرداندن
repatriates بمیهن خود برگرداندن
turn the clock back <idiom> زمان را به عقب برگرداندن
rehabilitated بحال نخست برگرداندن
restoring بحال اول برگرداندن
restores برگرداندن به وضعیت جدید
rehabilitates بحال نخست برگرداندن
rehabilitating بحال نخست برگرداندن
bead برگرداندن لبههای ورق
rehabilitate بحال نخست برگرداندن
restoring برگرداندن به وضعیت جدید
handtwist retrieve طرز برگرداندن نخ ماهیگیری
recover برگرداندن چیزی که گم شده بود
covers اماده برای برگرداندن توپ
retaliated عین چیزی را بکسی برگرداندن
retaliating عین چیزی را بکسی برگرداندن
retaliates عین چیزی را بکسی برگرداندن
recovers برگرداندن چیزی که گم شده بود
coverings اماده برای برگرداندن توپ
retaliate عین چیزی را بکسی برگرداندن
eversion برگرداندن پلک چشم وغیره
recovering برگرداندن چیزی که گم شده بود
intervert بخود اختصاص دادن برگرداندن
countered برگرداندن جهت مخالف به طبیعی
countering برگرداندن جهت مخالف به طبیعی
counter برگرداندن جهت مخالف به طبیعی
reset برگرداندن یک وسیله به حالت اولیه
cover اماده برای برگرداندن توپ
resets برگرداندن یک وسیله به حالت اولیه
reversion برگرداندن شیب معکوس دادن
turn in بداخل پیچاندن برگرداندن به انبار
supination چرخاندن کف دست به سمت بالا برگرداندن پا
to translate something [from/into a language] برگرداندن [نوشتنی] چیزی [از یک زبان یا به زبانی]
recoveries برگرداندن فرایند یا برنامه پس ازوقوع خطاوتصحیح ان
to send home به خانه [از جایی که آمده اند] برگرداندن
recuperation عمل برگرداندن لوله بجای خود
backspace tape فرایند برگرداندن نوارمغناطیسی به ابتدای رکوردقبلی
recovery برگرداندن فرایند یا برنامه پس ازوقوع خطاوتصحیح ان
echoed برگرداندن سیگنال به مبدای که ارسال شده بود
rewinding برگرداندن نوار یا فیلم یا شمارنده به محل شروع
echoed برگرداندن سیگنال دریافتی در همان مسیر ارسالی
echoes برگرداندن سیگنال به مبدای که ارسال شده بود
echoes برگرداندن سیگنال دریافتی در همان مسیر ارسالی
rewinds برگرداندن نوار یا فیلم یا شمارنده به محل شروع
echoing برگرداندن سیگنال به مبدای که ارسال شده بود
echoing برگرداندن سیگنال دریافتی در همان مسیر ارسالی
to turn down وارونه یاپشت رو گذاشتن تاه زدن برگرداندن
backtab برگرداندن نشانه گر به یک واحد عقب تر از موقعیت موجود
echo برگرداندن سیگنال به مبدای که ارسال شده بود
rewound برگرداندن نوار یا فیلم یا شمارنده به محل شروع
maximise برگرداندن نشانه برنامه به پنجره اصلی نمایش آن
echo برگرداندن سیگنال دریافتی در همان مسیر ارسالی
rewind برگرداندن نوار یا فیلم یا شمارنده به محل شروع
irredentist طرفدار برگرداندن همه جاهایی که ایتالیایی حرف میزنند به ایتالیا
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com