English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 85 (5 milliseconds)
English Persian
costs of proceedings مخارج عدلیه
Other Matches
program cost مخارج اجرای یک برنامه مخارج پیش بینی شده
inseparable cost حالتی که چند نوع کالا در یک واحدتولیدی ساخته شود و هزینه و مخارج هر یک نسبت به کل مخارج اختیارا" تعیین گردد
executives ضابط عدلیه
ministry of justice وزارت عدلیه
guardians of the peace ضابطین عدلیه
judicial court محاکم عدلیه
executive ضابط عدلیه
officers متصدی ضابط عدلیه
officer متصدی ضابط عدلیه
aggregate expenditures مخارج کل
spending مخارج
outgoing مخارج
expenses مخارج
outlays مخارج
disbursements مخارج
expenditures مخارج
operating expenses مخارج عملیاتی
foot پرداختن مخارج
portage مخارج باربری
operating cost مخارج عملیاتی
national spending مخارج ملی
wage costs مخارج دستمزد
national expenditures مخارج ملی
municipal spending مخارج شهرداری
military spending مخارج نظامی
porterage مخارج باربری
wasteful expenditures مخارج بیهوده
welfare expenditures مخارج رفاهی
tax expenditures مخارج مالیاتی
social outlays مخارج اجتماعی
superstitious uses مخارج خرافاتی
rate of spending نرخ مخارج
rate of spending میزان مخارج
public expenditures مخارج عمومی
reasonable scale مخارج متعارفه
military expenditure مخارج نظامی
luxury spending مخارج تجملی
freight charges مخارج حمل
travelling expenses مخارج سفر
expenditure مخارج صرف
expenditure approach روش مخارج
estimate of costs تخمین مخارج
expense account حساب مخارج
capital expenditure مخارج سرمایهای
cost estimate تخمین مخارج
actual expenses مخارج واقعی
holding costs مخارج نگهداری
incidental expenses مخارج اتفاقی
expense accounts حساب مخارج
marginal outlays مخارج نهائی
management expenses مخارج اداری
management expenses مخارج مدیریت
postage مخارج پستی
licence fee مخارج پروانه
indirect expenses مخارج غیرمستقیم
budget expenditures مخارج بودجه
deduction of expenses کسر مخارج [اقتصاد]
overhead مخارج کلی سرجمع
outlays هزینههای سرمایهای مخارج
unfinanced مخارج پرداخت نشده
sumptuary law قانون تحدید مخارج
free of all charges بدون هیچگونه مخارج
marginal propensity to expend میل نهائی به مخارج
marginal propensity to expend تمایل نهائی به مخارج
marginal propensity to spend میل نهائی به مخارج
noncash expenditures مخارج غیر نقدی
all the expenses fell on him تمام مخارج به گردن اوافتاد
You need spare no expense . نگران خرج ( مخارج ) آن نباش
time cost curve منحنی مخارج برحسب زمان
support a family متکفل مخارج خانوادهای بودن
To cut down expenses . خرج را کم کردن ( مخارج راپایین آوردن )
postpaid مخارج پستی قبلا پرداخت شده
self support اتکاء بخود تکفل مخارج خود
f.o.b قیمت کالا بدون احتساب مخارج حمل و بیمه
bareboat charter ضمانت نامه تضمین حرکت کشتی و پرداخت مخارج پرسنل ان
postpaid پاکت تمبردار یا امانتی که قبلا مخارج پست ان پرداخت میشود
real balance effect اثر پیگو اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مخارج مصرفی
optimum schedule مطلوبترین برنامه اجرائی برنامه ایکه مخارج پروژه رابه حداقل می رساند
sumptuary law قانونی که با منع استفاده از بعضی اموال مصرفی جلو مخارج مصرفی زیاد را می گیرد
submarginal land زمین مطلقا" بی حاصل زمینی که چنان بی حاصل باشد که مخارج سرمایه گذاری و کارگر را نتواندجبران کند
charges forward هزینه هایی که بوسیله مشتری پرداخت خواهد شد مخارج حمل که بعد از تحویل کالا به مشتری از او دریافت میشود
wagners law براساس این قانون که توسط اقتصاددان المانی بیان شده رابطه مستقیمی بین افزایش مخارج دولت و افزایش رشد وتوسعه اقتصادی وجود دارد
dynamic condition شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
cost accounts حساب های هزینه یابی حساب هزینه ای حساب مخارج
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com