Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
English
Persian
circuitry
مداربندی کردن ترتیب مدارها
Other Matches
demands
یچ کردن بین مدارها وقتی نیاز باشد
demand
یچ کردن بین مدارها وقتی نیاز باشد
demanded
یچ کردن بین مدارها وقتی نیاز باشد
circuitry
مجموعهای از مدارها
coupling of circuits
پیوست مدارها
random processing
پردازش داده به ترتیب مورد نیاز و نه ترتیب ذخیره شده
schedules
ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
schedule
ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
scheduled
ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
cpu
گروهی از مدارها که توابع ابتدایی کامپیوتر را انجام می دهند
collocation
ترتیب نوبت و ترتیب پرداخت بدهی به طلبکاران
logic
قطعه آزمایش که وضعیت منط قی قط عات یا مدارها را نشان میدهد
diagnostic
قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی سایر مدارها یا قط عات است
buffer
مدار که سیستم را از آسیب ورودی سایر مدارها یا وسایل جانبی حفظ میکند
burn in
فرایندازمایش مدارها و مولفههای الکتریکی از طریق قراردادن انها در دمای زیاد یک کوره
diagnostic
روش محل یابی خطاها درنرم افزاز یا سخت افزار با بررسی مدارها یا برنامه ها
chain
1-مجموعهای از فایل ها یادادههای متصل بهم به ترتیب 2-مجموعهای از دستورالعمل ها که به ترتیب اجرا می شوند
chains
1-مجموعهای از فایل ها یادادههای متصل بهم به ترتیب 2-مجموعهای از دستورالعمل ها که به ترتیب اجرا می شوند
central
گروهی از مدارها که توابع اولیه یک کامپیوتر را انجام می دهند واز سه بخش تشکیل شده اند واحد کنترل
untune
بی ترتیب کردن
phase out
به ترتیب خارج کردن
firing order
ترتیب احتراق موتور وایرچینی موتور ترتیب تیراندازی سلاح
sequences
به ترتیب مرتب کردن دنباله
agree
ترتیب دادن درست کردن
agreeing
ترتیب دادن درست کردن
dispose
ترتیب کارها رامعین کردن
agrees
ترتیب دادن درست کردن
to phase out something
به ترتیب خارج کردن چیزی
sequence
به ترتیب مرتب کردن دنباله
selective
مرتب کردن بخشی از داده ها به ترتیب
scheduling
مرتب کردن ترتیب پردازش کارها
countermining
زنجیری کردن ترتیب انفجار مینها
selectively
مرتب کردن بخشی از داده ها به ترتیب
alphasort
مرتب کردن داده به ترتیب حروف الفبا
collate
مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
collated
مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
to dress a salad with mayonnaise
مزین کردن
[ترتیب دادن ]
سالاد با مایونز
collates
مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
accession
به ترتیب خرید وارد دفتر و ثبت کردن
collating
مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
batting order
ترتیب ورود توپزنها به بازی بیس بال ترتیب ورود توپزنهابه بازی کریکت
reformat
فرمت کردن دیسکی که حاوی داده است و پاک کردن داده به این ترتیب
derange
بی ترتیب کردن دیوانه کردن
disarrange
بی ترتیب کردن مختل کردن
disarranged
بی ترتیب کردن مختل کردن
wanton
بی ترتیب کردن شهوترانی کردن
disarranging
بی ترتیب کردن مختل کردن
disarranges
بی ترتیب کردن مختل کردن
riprap
سنگچینی بی ترتیب صدای وزش باد تند سنگریزی کردن
lineup
اماده ومجهز کردن ترتیب جای بازیکنان فوتبال طرز قرار گیری
alphabetize
به ترتیب الفبا نوشتن باحروف الفبا بیان کردن
ordering
ترتیب
randomly
بی ترتیب
order
ترتیب
random
بی ترتیب
management
ترتیب
managements
ترتیب
catenation
ترتیب
pial
بی ترتیب
serialization
ترتیب
orderless
بی ترتیب
organizations
ترتیب
ordonnance
ترتیب
set up
ترتیب
out of kelter
بی ترتیب
lay out
ترتیب
to make an arrangement
ترتیب
organization
ترتیب
system
ترتیب
arrangment
ترتیب
regularities
ترتیب
systems
ترتیب
collocation
ترتیب
regularity
ترتیب
configurations
ترتیب
sequence
ترتیب
ataxic
بی ترتیب
immethodical
بی ترتیب
regvlarity
ترتیب
orderliness
ترتیب
arramgement
ترتیب
in series
به ترتیب
organisations
ترتیب
kelter or kilter
ترتیب
kelter
ترتیب
disorderly
بی ترتیب
sequences
ترتیب
configuration
ترتیب
assortments
ترتیب
to order
<idiom>
به ترتیب
arr
ترتیب
irregular
بی ترتیب
anomaly
بی ترتیب
arrangements
ترتیب
assortment
ترتیب
anomalies
بی ترتیب
arrangement
ترتیب
respectively
به ترتیب
rearrangement
ترتیب مجدد
gradational
به ترتیب درجه
sequence
رشته ترتیب
arrengement
ترتیب دادن
arrangement
ترتیب اصلاح
discipline
تادیب ترتیب
formation
ترتیب قرارگرفتن
rough and tumble
بی نظم و ترتیب
sequence check
مقابله ترتیب
sequence control
کنترل ترتیب
kelter
بی ترتیب مختل
random fill
خاکریز بی ترتیب
critical assembly
ترتیب بحرانی
control sequence
ترتیب کنترل
compose sequence
ترتیب ساختگی
on the other hand
<adv.>
به ترتیب دیگر
line-ups
به ترتیب ایستادن
rearrngement
ترتیب مجد د
sequence number
شماره ترتیب
sequence counter
ترتیب شمار
arrangement
ترتیب تنظیم
line-up
به ترتیب ایستادن
line up
به ترتیب ایستادن
relative location
ترتیب نسبی
collating sequence
ترتیب تلفیقی
scheme
ترتیب رویه
rating
ترتیب تقدم
on this
<adv.>
به این ترتیب
sequence
ترتیب دادن
make-up
ترتیب گریم
dresses
ترتیب دادن
systems
نظم ترتیب
ordaining
ترتیب دادن
orchestrations
ترتیب هم اهنگی
system
نظم ترتیب
ordains
ترتیب دادن
orchestration
ترتیب هم اهنگی
sort order
نظم ترتیب
instrumentation
ترتیب اهنگ
sequences
رشته ترتیب
sequences
ترتیب دادن
in chronological order
به ترتیب تاریخ
ratings
ترتیب تقدم
layout
ترتیب وسایل
layouts
ترتیب وسایل
for this purpose
<adv.>
به این ترتیب
concerning this
<adv.>
به این ترتیب
rearrangements
ترتیب مجدد
ordain
ترتیب دادن
hereto
<adv.>
به این ترتیب
lighting scheme
ترتیب روشنایی
hereunto
<adv.>
به این ترتیب
ordained
ترتیب دادن
birth order
ترتیب ولادت
ascending order
ترتیب صعودی
sort key
کلید ترتیب
connecting arrangement
ترتیب پیوسته
partial order
پاره ترتیب
partial order
ترتیب جزئی
connecting arrangement
ترتیب متصل
descending sort
ترتیب نزولی
arrangements
ترتیب تنظیم
run
ترتیب محوطه
runs
ترتیب محوطه
precedence
ترتیب تقدم
word order
ترتیب واژه ها
fifo
به ترتیب ورود
disciplines
تادیب ترتیب
tactics
نظم و ترتیب
arrangements
ترتیب اصلاح
descending order
ترتیب نزولی
to map out
ترتیب دادن
expandede order
ترتیب مبسوط
permanency
ترتیب همیشگی
alphabetical order
ترتیب رکوردها
order of battle
ترتیب نیرو
disciplining
تادیب ترتیب
decreasing order
ترتیب کاهنده
data set
ترتیب داده
castrametation
فن ترتیب اردو
sequencing
ترتیب دهی
sequencing
ترتیب گذاری
disordered
بی ترتیب اشفته
In this order. In this way.
باین ترتیب
desultorily
بطور بی ترتیب
alternatively
<adv.>
به ترتیب دیگر
apart from that
<adv.>
به ترتیب دیگر
schemes
ترتیب رویه
dress
ترتیب دادن
chronological
به ترتیب تاریخ
first in first out
به ترتیب ورود
sequencer
ترتیب سنج
trains
نظم ترتیب
trained
نظم ترتیب
march order
ترتیب راهپیمایی
as to that
<adv.>
به این ترتیب
curialism
ترتیب دربارپاپ
train
نظم ترتیب
permanencies
ترتیب همیشگی
calling sequence
ترتیب فراخوانی
schemed
ترتیب رویه
at the same time
[on the other hand]
<adv.>
به ترتیب دیگر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com