Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 193 (10 milliseconds)
English
Persian
head master
مدیر اموزشگاه
principal of a school
مدیر اموزشگاه
Other Matches
education center
اموزشگاه
school
اموزشگاه
almamater
اموزشگاه
schools
اموزشگاه
hedge school
اموزشگاه پست
interscholastic competition
مسابقه اموزشگاه ها
dominie
رئیس اموزشگاه
nongraded school
اموزشگاه بی دانشپایه
parochial school
اموزشگاه کلیسایی
private schools
اموزشگاه خصوصی
schoolmistress
مدیره اموزشگاه
preparatory school
اموزشگاه امادگی
foundation school
اموزشگاه موقوف
schoolmistresses
مدیره اموزشگاه
truant
از اموزشگاه گریززدن
truants
از اموزشگاه گریززدن
dogo
اموزشگاه جودو
academies
دانشگاه اموزشگاه
preparatory schools
اموزشگاه امادگی
night schools
اموزشگاه شبانه
vocational school
اموزشگاه حرفهای
training school
اموزشگاه حرفهای
special school
اموزشگاه استثنایی
technical school
اموزشگاه فنی
night school
اموزشگاه شبانه
private school
اموزشگاه خصوصی
comprehensive schools
اموزشگاه جامع
comprehensive school
اموزشگاه جامع
school report
گزارش اموزشگاه
boarding schools
اموزشگاه شبانه روزی
schoolhouse
ساختمان یاعمارت اموزشگاه
school
پیروان یک مکتب اموزشگاه
lockups
تعطیل کردن اموزشگاه
schools
پیروان یک مکتب اموزشگاه
lockup
تعطیل کردن اموزشگاه
conservatoire
اموزشگاه هنرهای زیبا
school slang
اصطلاح ویژه اموزشگاه
school pence
پول هفتگی اموزشگاه
boarding school
اموزشگاه شبانه روزی
manege
اموزشگاه اسب سواری
schoolhouses
ساختمان یاعمارت اموزشگاه
school fee
ماهیانه یا شهریه اموزشگاه
interscholastic
واقع شونده درمیان اموزشگاه ها
industrial school
اموزشگاه حرفهای مدرسه صنعتی
to play the truant
از رفتن به اموزشگاه طفره زدن
ragged school
اموزشگاه مجانی برای بچههای بینوا
full timer
بچهای که درهمه ساعات اموزشگاه دراموزشگاه میما
school doctor
استاد دانشگاه یا اموزشگاه الهیات در قرنهای میانه
prefectoral
مبنی براداره اموزشگاه بدست مشتی ازشاگردان یامبصران
brown major
براون مقدم یاانکه زودتر به اموزشگاه امده است
mixed school
اموزشگاه مختلط اموزشگاهی که پسران ودختران با هم درس می خوانند
moderator
مدیر
conductors
مدیر
conductor
مدیر
administrators
مدیر
administrator
مدیر
administers
:مدیر
warden
مدیر
moderators
مدیر
gerent
مدیر
administering
:مدیر
administered
:مدیر
administer
:مدیر
General manager . Director general .
مدیر کل
directors general
مدیر کل
director
مدیر
headmasters
مدیر
headmaster
مدیر
stewards
مدیر
directors
مدیر
superintendents
مدیر
superintendent
مدیر
executive
مدیر
executives
مدیر
steward
مدیر
managers
مدیر
director generals
مدیر کل
manager
مدیر
director general
مدیر کل
stage manager
مدیر نمایش
executives
مدیر اجرائی
item manager
مدیر اقلام
library manager
مدیر کتابخانه
executive
مدیر عامل
micro manager
مدیر ریزکامپیوترها
project manager
مدیر طرحها
intendant
مدیر مامورمالی
executives
مدیر عامل
drop master
مدیر پرش
impresarios
مدیر اپرا
extrepreneur
مدیر متهور
extrepreneur
مدیر باتهور
file manager
مدیر فایل
impresario
مدیر اپرا
general manager
مدیر باشگاه
head master
مدیر مدرسه
official liquidator
مدیر تصفیه
padrone
مدیر ارباب
manager
مدیر تیم
sale manager
مدیر فروش
sales manager
مدیر فروش
managers
مدیر تیم
works superintendent
مدیر کارخانه
site engineering
مدیر ساختمان
operation manager
مدیر عملیات
stage director
مدیر نمایش
salaried director
مدیر موفف
record manager
مدیر رکورد
project manager
مدیر پروژه
personal representative
مدیر ترکه
personnel manager
مدیر استخدام
program manager
مدیر برنامه ها
project manager
مدیر پروژه ها
stores manager
مدیر انبارها
trustee
مدیر تصفیه
trustees
مدیر تصفیه
master
مدیر مرشد
principal
رئیس مدیر
masters
مدیر مرشد
administrators
مدیر تصفیه
commissioner
مدیر مسابقات
administrator
مدیر تصفیه
helmsman
رل دار مدیر
helmsmen
رل دار مدیر
executive
مدیر اجرائی
liquidators
مدیر تصفیه
liquidator
مدیر تصفیه
official receiver
مدیر تصفیه
principals
رئیس مدیر
commissioners
مدیر مسابقات
chief engineer
مدیر ماشین
receiver
مدیر تصفیه
managing directors
مدیر عامل
stage managers
مدیر نمایش
receivers
مدیر تصفیه
managing director
مدیر عامل
adminstrator of state
مدیر ترکه
mastered
مدیر مرشد
managerial
مدیر اداره کننده
huntsmen
مدیر تازیهای شکاری
manager
مدیر مسابقه بوکس
huntsman
مدیر تازیهای شکاری
chief financial officer
[CFO]
مدیر امور مالی
chief clerk of the court
مدیر دفتر دادگاه
managers
مدیر مسابقه بوکس
chairman of the board
[of directors/managers]
مدیر عامل
[شرکت]
president of the board
[ American E]
مدیر عامل
[شرکت]
corporate treasurer
مدیر امور مالی
provisional assignee
مدیر تصفیه موقت
jumpmaster
مدیر پرش چتربازی
master of the court
مدیر دفتر دادگاه
data processing manager
مدیر پردازش داده
computer center director
مدیر مرکز کامپیوتر
computer center manager
مدیر مرکز کامپیوتر
dp manager
مدیر داده پردازی
chief executive officer
[CEO]
[American E]
مدیر عامل
[شرکت]
maitred'hotel
سرپیشخدمت مدیر مهمانخانه
proctor
مدیر اجرایی دانشگاه
data base manager
مدیر پایگاه داده
computer operations manager
مدیر عملیات کامپیوتر
brown minor
براون کهتر یا ان براون که زودتر به اموزشگاه امده است
impresario
مدیر اماکن تفریحی ونمایشی
chairmen
مدیر رئیس هیئت مدیره
chairman
مدیر رئیس هیئت مدیره
presidents
مدیر یا رئیس مسابقه شمشیربازی
adobe type manager
مدیر انواع فونت ادوبی
impresarios
مدیر اماکن تفریحی ونمایشی
president
مدیر یا رئیس مسابقه شمشیربازی
directors
مدیر یارئیس مسابقه شمشیر بازی
registrars
کارمند اداره ثبت مدیر دروس
director
مدیر یارئیس مسابقه شمشیر بازی
registrar
کارمند اداره ثبت مدیر دروس
entrepreneur
مدیر یک موسسه اقتصادی بزرگ مقاطعه کار
entrepreneurs
مدیر یک موسسه اقتصادی بزرگ مقاطعه کار
decisions
مجموعه برنامه هایی که به مدیر کمک میکند با استفاده از تصمیمات
decision
مجموعه برنامه هایی که به مدیر کمک میکند با استفاده از تصمیمات
plene administravit
دفاع امین یا مدیر ترکه درمقابل دعاوی مطروحه علیه متوفی
drivers
برنامه یا تابعی که واسط و مدیر دستگاه ورودی / خروجی یاسایر وسایل جانبی است
driver
برنامه یا تابعی که واسط و مدیر دستگاه ورودی / خروجی یاسایر وسایل جانبی است
device handler
برنامه یا تابعی که واسط و مدیر دستگاه ورودی / خروجی یاسایر وسایل جانبی است
device driver
برنامه یا تابعی که واسط و مدیر دستگاه ورودی / خروجی یاسایر وسایل جانبی است
real representative
قائم مقامی حقیقی یا واقعی سمت وراث یا مدیر ترکه نسبت به اموال غیر منقول متوفی
peripheral
مدیر و کنترل کننده وسیله ورودی /خروجی یا وسیله جانبی
executive information system
نرم افزار ساده برای استفاده حاوی اطلاعاتی برای مدیر یا خصوصیاتی از شرکت
mastered
ترمینالی در شبکه که نسبت به سایرین تقدم دارد و توسط مدیر سیستم برای تنظیم سیستم یا انجام دستورات مقدم به کار می رود
masters
ترمینالی در شبکه که نسبت به سایرین تقدم دارد و توسط مدیر سیستم برای تنظیم سیستم یا انجام دستورات مقدم به کار می رود
master
ترمینالی در شبکه که نسبت به سایرین تقدم دارد و توسط مدیر سیستم برای تنظیم سیستم یا انجام دستورات مقدم به کار می رود
headmistresses
خانم مدیر خانم رئیس
headmistress
خانم مدیر خانم رئیس
letters of administration
حکم انتصاب امین ترکه سندی است که به موجب ان سمت مدیر یامدیره ترکه بلاوارث احراز میشود و به وی اختیار قیام به امور راجع به اداره ترکه را میدهد
medical regulator
تنظیم کننده امور بهداشتی مدیر امور بهداشتی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com