English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (24 milliseconds)
English Persian
watch مراقبت کردن موافبت کردن
watched مراقبت کردن موافبت کردن
watches مراقبت کردن موافبت کردن
watching مراقبت کردن موافبت کردن
Other Matches
to watch over موافبت کردن
to keep an eyes on موافبت کردن
attending موافبت کردن گوش کردن
attends موافبت کردن گوش کردن
attend موافبت کردن گوش کردن
assist موافبت کردن ملحق شدن
assisted موافبت کردن ملحق شدن
assists موافبت کردن ملحق شدن
minds موافبت کردن ملتفت بودن
minding موافبت کردن ملتفت بودن
to keep watch کشیک کشیدن موافبت کردن
assisting موافبت کردن ملحق شدن
mind موافبت کردن ملتفت بودن
to be all eyes موافبت کامل کردن سرتاپاچشم شدن
watches مراقبت کردن
ensures مراقبت کردن در
ensured مراقبت کردن در
watch مراقبت کردن
to llok مراقبت کردن
to see after مراقبت کردن
to see to it مراقبت کردن
insures مراقبت کردن در
watched مراقبت کردن
watching مراقبت کردن
ensuring مراقبت کردن در
ensure مراقبت کردن در
see to it مراقبت کردن
insuring مراقبت کردن در
care محافظت کردن مراقبت
area monitoring مراقبت کردن از منطقه
searchingly مراقبت کردن از زمین
searched مراقبت کردن از زمین
search مراقبت کردن از زمین
searches مراقبت کردن از زمین
to ensure something مراقبت کردن در [چیزی]
cares محافظت کردن مراقبت
cared محافظت کردن مراقبت
picketed نرده کشیدن مراقبت کردن
picket نرده کشیدن مراقبت کردن
pickets نرده کشیدن مراقبت کردن
espionage جاسوسی کردن کسب خبر از دشمن کردن مراقبت دشمن
overwatch مراقبت کردن پوشاندن حرکت یکانهای دیگربا اتش
mine watching عملیات تجسس و پیدا کردن مین یا مراقبت از مین گذاری دشمن
circular scanning مراقبت دایرهای منطقه تجسس و مراقبت دایرهای
vigilance موافبت
attendance موافبت
attentiveness موافبت
attention موافبت
carefulness موافبت
watchfully با موافبت
attentions موافبت
attendances موافبت
alertress زرنگی موافبت
tendance موافبت پرستاری
cares موافبت بیم
cares نگهداری موافبت
assistance موافبت رسیدگی
cared موافبت بیم
care موافبت بیم
cared نگهداری موافبت
care نگهداری موافبت
aftercare توجه و موافبت درمرحلهء نقاهت
nursling بچهای که مورد موافبت قرار میگیرد
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
eyeservant نوکری که فقط هنگام موافبت اقایش خوب کارمیکند نوکرپیش رو
governess زنی که موافبت بچه یا اشخاص جوان را بعهده میگیرد زن حاکم
governesses زنی که موافبت بچه یا اشخاص جوان را بعهده میگیرد زن حاکم
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
eye service خدمتی که فقط هنگام موافبت خوب انجام داده میشود نگاه عاشقانه
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
unattended بی مراقبت
surveillance مراقبت
watchfulness مراقبت
watchful مراقبت
vigilance مراقبت
eyesight مراقبت
tendance مراقبت
espial مراقبت
ovservation مراقبت
cared مراقبت
cares مراقبت
care مراقبت
counter surveillance ضد مراقبت
Medicare مراقبت پزشکی
listening watch مراقبت به گوش
helical scanning مراقبت مارپیچی
combat surveillance مراقبت رزمی
animadversion مراقبت مشاهده
acoustical surveillance مراقبت صوتی
control towers برج مراقبت
watchtower برج مراقبت
watchtowers برج مراقبت
watch tower برج مراقبت
care of supplies مراقبت اماد
due care مراقبت کافی
residential care مراقبت پناهگاهی
ground surveillance مراقبت زمینی
air surveillance مراقبت هوایی
sea surveillance مراقبت دریایی
air search مراقبت هوایی
area monitoring مراقبت منطقهای
day care مراقبت در روز
vigilance مراقبت به گوش بودن
radar beacon برج مراقبت رادار
radar scan مراقبت بوسیله رادار
care and handling مراقبت و دستکاری وسایل
unattended operation هملکرد مراقبت نشده
airborne beacon برج مراقبت هوابرد
under one's wing <idiom> تحت مراقبت کسی
air beacon برج مراقبت پایگاه
double up مراقبت از مهاجم با دو مدافع
sector of search منطقه مراقبت رادار
surveillant مراقبت کننده دیدبان
harbor control tower برج مراقبت بندر
maintained به خوبی مراقبت شده
surveillance دیدبانی و مراقبت از منطقه
maintain به خوبی مراقبت شده
maintains به خوبی مراقبت شده
lookouts مراقبت عمل پاییدن
overwatch مراقبت از حرکت بااتش
lookout مراقبت عمل پاییدن
stake-out محل تحت مراقبت
attendance ملازمت مراقبت رسیدگی
attendances ملازمت مراقبت رسیدگی
stake-outs محل تحت مراقبت
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
security monitoring نظارت یا مراقبت تامینی یاحفافتی
slap together <idiom> به عجله وبی مراقبت واداشتن
unattended ground sensor رادار مراقبت زمینی خودکار
up to someone to do something <idiom> مسئولیت مراقبت از چیزی را داشتن
aspects رادار مراقبت هوایی و ضدزیردریایی
aspect رادار مراقبت هوایی و ضدزیردریایی
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
spiral scanning مراقبت و تجسس منطقه به طور مارپیچی
snow under <idiom> قبول چیزی که نمیتوان از آن مراقبت کرد
see that he does it مراقبت کنید که ان کار راانجام دهد
maintain watch مراقبت دایمی از پیام یک فرستنده رادیویی
turn over <idiom> به کسی برای مراقبت با استفاده سپردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
There's a question mark [hanging] over the day-care clinic's future. [A big question mark hangs over the day-care clinic's future.] آینده درمانگاه مراقبت روزانه [کاملا] نامشخص است.
instrument landing فرود با استفاده ازدستگاههای کنترل هواپیما وبرج مراقبت
zmarker beacon برج مراقبت نشان دهنده محل فرودگاه به هواپیماها
chaperon زن شوهر دار یا کاملی که ازدختر جوانی مراقبت میکند
withstand مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilising گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstood مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
checks بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
withstands مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilises گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilised گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstanding مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilize گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
exploits استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploiting استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
sterilizing گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com