Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
English
Persian
juxtaposition
مرتب کردن موضوعات در کنار هم
Other Matches
pass
یک اجرا از لیست موضوعات برا ی مرتب کردن آنها
passed
یک اجرا از لیست موضوعات برا ی مرتب کردن آنها
passes
یک اجرا از لیست موضوعات برا ی مرتب کردن آنها
index
لیست موضوعات طبقه بندی شده به گروههایی یا مرتب کردن به صورت الفبا
indexes
لیست موضوعات طبقه بندی شده به گروههایی یا مرتب کردن به صورت الفبا
indexed
لیست موضوعات طبقه بندی شده به گروههایی یا مرتب کردن به صورت الفبا
collections
1-جمع آوری با هم 2-مجموعهای از موضوعات در کنار هم
collection
1-جمع آوری با هم 2-مجموعهای از موضوعات در کنار هم
reference
لیست موضوعات مرتب شده
references
لیست موضوعات مرتب شده
list
مجموعه موضوعات مرتب شده داده
tiles
مرتب کردن گروهی از پنجره ها به طوری که در کنار هم و بدون برخورد روی هم نمایش داده شوند
tile
مرتب کردن گروهی از پنجره ها به طوری که در کنار هم و بدون برخورد روی هم نمایش داده شوند
number
انتساب اعداد و به لیست موضوعات به صورت مرتب
series
گروه موضوعات مربوطه که مرتب شده اند
numbers
انتساب اعداد و به لیست موضوعات به صورت مرتب
sequences
تعداد موضوعات یا داده هایی که به صورت لیست مرتب منط قی قرار دارد
sequence
تعداد موضوعات یا داده هایی که به صورت لیست مرتب منط قی قرار دارد
list
1-محاسبه مجموعهای از موضوعات داده مثل جمع و حذف و مرتب کردن و بهنگام سازی ورودی ها. 2LISP- یا زبان سطح بالا برای پردازش لیست دستورات یا داده و در یک محیط هوش مصنوعی
decollator
ماشینی که موضوعات مختلف را به ورقههای مجزا تبدیل میکند و یا جدا کردن موضوعات تکه تکه به قط عات جدا
sort
روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند تا مرتب شوند
sorted
روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند تا مرتب شوند
sorts
روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند تا مرتب شوند
filing
1-مرتب کردن متن ها. 2-متن هایی که باید مرتب شوند
formats
روش خاص مرتب کردن متن یا داده . روش مرتب کردن داده روی دیسک
format
روش خاص مرتب کردن متن یا داده . روش مرتب کردن داده روی دیسک
bubble sort
روش مرتب کردن که در آن مرتب جفت جفت داده ها عوض می شوند تامرتب شوند
collates
مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
collating
مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
collated
مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
collate
مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
sort
روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند
sorts
روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند
sorted
روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند
exchange
روش مرتب سازی که داده ها مختلف را تغییر میدهد تا همه مرتب شوند
exchanges
روش مرتب سازی که داده ها مختلف را تغییر میدهد تا همه مرتب شوند
merge sorting algorithm
الگوریتمی که در ان محتویات دو ارایه مرتب برای ایجادارایه مرتب سوم ترکیب می شوند
exchanged
روش مرتب سازی که داده ها مختلف را تغییر میدهد تا همه مرتب شوند
exchanging
روش مرتب سازی که داده ها مختلف را تغییر میدهد تا همه مرتب شوند
indexing
استفاده از کامپیوتر برای کامپایل کردن اندیس برای کتاب با انتخاب کردن کلمات و موضوعات مربوطه در متن
sort
برنامهای که امکان مرتب سازی فایلهای جدید وسپس ترکیب آنها به صورت مرتب در فایلهای موجود را فراهم میکند
sorted
برنامهای که امکان مرتب سازی فایلهای جدید وسپس ترکیب آنها به صورت مرتب در فایلهای موجود را فراهم میکند
sorts
برنامهای که امکان مرتب سازی فایلهای جدید وسپس ترکیب آنها به صورت مرتب در فایلهای موجود را فراهم میکند
cross block
سد کردن خط دفاعی از کنار
gather
و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
justification
مرتب کردن خط وط با یک پهنای مشخص و قط ع کردن کلمات بزرگ در انتهای خط
gathered
و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
justifications
مرتب کردن خط وط با یک پهنای مشخص و قط ع کردن کلمات بزرگ در انتهای خط
put by
قطع کردن کنار گذاردن
lay by
کنار گذاردن متروک کردن
lay-bys
کنار گذاردن متروک کردن
lay-by
کنار گذاردن متروک کردن
semi processed data
داده خام که پردازش شده است مثل مرتب کردن , ضبط کردن , تشخیص خطا..
straighten up
<idiom>
مرتب کردن
to put to rights
مرتب کردن
set in order
مرتب کردن
lineup
مرتب کردن
draw up
مرتب کردن
to cleanvp
مرتب کردن
fix up
مرتب کردن
collated
مرتب کردن
marshal
مرتب کردن
marshalled
مرتب کردن
marshaling
مرتب کردن
order
مرتب کردن
marshaled
مرتب کردن
collate
مرتب کردن
collating
مرتب کردن
to map out
مرتب کردن
marshals
مرتب کردن
collates
مرتب کردن
regularizes
مرتب کردن
arrange
مرتب کردن
regularised
مرتب کردن
regularises
مرتب کردن
regularising
مرتب کردن
regularize
مرتب کردن
regularized
مرتب کردن
regularizing
مرتب کردن
arranged
مرتب کردن
arranges
مرتب کردن
arranging
مرتب کردن
collocating
مرتب کردن
collocates
مرتب کردن
concerts
مرتب کردن
tidied
مرتب کردن
tidier
مرتب کردن
tidies
مرتب کردن
tidiest
مرتب کردن
tidy
مرتب کردن
graduates
مرتب کردن
concert
مرتب کردن
graduate
مرتب کردن
tidying
مرتب کردن
collocate
مرتب کردن
collocated
مرتب کردن
clean
مرتب کردن
put straight
مرتب کردن
cleans
مرتب کردن
graduating
مرتب کردن
clear up
مرتب کردن
cleanest
مرتب کردن
cleaned
مرتب کردن
serviced
برنامه مفید برای فعایتخای روزمره مثل جستجو فایل , کپی کردن , مرتب کردن , رفع خطا و..
service
برنامه مفید برای فعایتخای روزمره مثل جستجو فایل , کپی کردن , مرتب کردن , رفع خطا و..
internal sort
مرتب کردن درونی
insertion sorting algorithm
الگوریتم مرتب کردن
bubble sort
مرتب کردن حبابی
pick up
<idiom>
تمیز ،مرتب کردن
distributive sort
مرتب کردن توزیعی
selection sort
مرتب کردن گزینشی
squared
مرتب کردن کلاه
to fix up
مرتب کردن جادادن
set
نهادن مرتب کردن
sets
نهادن مرتب کردن
data processing
مرتب کردن داده ها
collating sort
مرتب کردن داده
shipshape
مرتب کردن منظم
reorder
دوباره مرتب کردن
oscillating sort
مرتب کردن نوسانی
setting up
نهادن مرتب کردن
block sort
مرتب کردن بلاکی
squares
مرتب کردن کلاه
squaring
مرتب کردن کلاه
ripple sort
مرتب کردن موجی
redd
مرتب کردن رهاساختن
tree sort
مرتب کردن درختی
square
مرتب کردن کلاه
quicksort
مرتب کردن سریع
polyphase sort
مرتب کردن چند فازی
clear the decks
<idiom>
همه جارا مرتب کردن
sequences
به ترتیب مرتب کردن دنباله
radix sorting algorithm
الگوریتم مرتب کردن مبنایی
sequence
به ترتیب مرتب کردن دنباله
multireel sorting
مرتب کردن چند حلقهای
multifile sorting
مرتب کردن چند فایلی
sorting network
شبکه مرتب کردن داده ها
multipass sort
مرتب کردن چند گذری
exchange sorting algorithm
مرتب کردن به روش حبابی
collection
و مرتب کردن در پایگاه داده
collections
و مرتب کردن در پایگاه داده
To do up the room.
اتاق را درست کردن ( مرتب کردن )
angle block
سد راه شدن از کنار برای منحرف کردن حریف
ceding parry
کنار زدن حمله و سد کردن شمشیر حریف در خط جدید
decollate
جدا کردن موضوعات مختلف به ورقههای مجزا. جدا کردن دو یا سه موضوع مختلف به حالت مجزا و برداشتن کاغذ کاربنی
sort
الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
sorts
الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
sorted
الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
adjusting
مرتب کردن مهره شطرنج ژادوب
adjust
مرتب کردن مهره شطرنج ژادوب
make room for someone or something
<idiom>
برای چیزی اوضاع را مرتب کردن
organising
مرتب کردن ارایش دادن موضع
organises
مرتب کردن ارایش دادن موضع
alphameric
مرتب کردن حروف و اعدادبترتیب تقدم
organizing
مرتب کردن ارایش دادن موضع
quicksort
روش مرتب کردن سریع فایل
selectively
مرتب کردن بخشی از داده ها به ترتیب
selective
مرتب کردن بخشی از داده ها به ترتیب
scheduling
مرتب کردن ترتیب پردازش کارها
organizes
مرتب کردن ارایش دادن موضع
organize
مرتب کردن ارایش دادن موضع
adjusts
مرتب کردن مهره شطرنج ژادوب
jobs
مرتب کردن کارهایی که باید پردازش شوند
drum sorting
مرتب کردن با حافظه کمکی استوانهای مغناطیسی
filing system
روش مرتب کردن متن ها برای مراجعه
alphasort
مرتب کردن داده به ترتیب حروف الفبا
job
مرتب کردن کارهایی که باید پردازش شوند
formats
تعویض روشن مرتب کردن داده یا متن در یک محل
format
تعویض روشن مرتب کردن داده یا متن در یک محل
permutations
تعداد روشهای مختلف برای مرتب کردن چیزی
chronologize
بترتیب زمان قراردادن موافق تاریخ مرتب کردن
organization
روش مرتب کردن چیزی تا به خوبی کار کند
organisations
روش مرتب کردن چیزی تا به خوبی کار کند
permutation
تعداد روشهای مختلف برای مرتب کردن چیزی
justifying
دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
organizations
روش مرتب کردن چیزی تا به خوبی کار کند
clock
باسهای مرتب برای زمان بیندی یا همگام کردن
justify
دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
clocks
باسهای مرتب برای زمان بیندی یا همگام کردن
justifies
دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
digital sorting
روش مرتب کردن شبیه ماشینهای جدول بندی
range
مرتب کردن میزان کردن
dispose
مرتب کردن مستعد کردن
serialize
مرتب کردن سریال کردن
ranged
مرتب کردن میزان کردن
ranges
مرتب کردن میزان کردن
serialised
مرتب کردن سریال کردن
straightens
درست کردن مرتب کردن
serialising
مرتب کردن سریال کردن
serialises
مرتب کردن سریال کردن
straightening
درست کردن مرتب کردن
serialized
مرتب کردن سریال کردن
serializing
مرتب کردن سریال کردن
straightened
درست کردن مرتب کردن
serializes
مرتب کردن سریال کردن
straighten
درست کردن مرتب کردن
mercury delay line
روش مرتب کردن داده ها به صورت پاس ها در طول جیوه
sort
مرتب کردن داده طبق سیستم روی دستورات کاربر
sorted
مرتب کردن داده طبق سیستم روی دستورات کاربر
internal sort
مرتب کردن برنامه فقط با استفاده از حافظه اصلی سیستم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com