English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (33 milliseconds)
English Persian
assault مرحله هجوم درعملیات اب خاکی هجوم کردن
assaulted مرحله هجوم درعملیات اب خاکی هجوم کردن
assaults مرحله هجوم درعملیات اب خاکی هجوم کردن
Other Matches
boat lanes خط سریال هجوم قایقها درعملیات اب خاکی ستون قایقهای هجوم کننده
amphibious assault ship ناومخصوص هجوم اب و خاکی
assault phase مرحله هجوم
assault area diagram نمودار مشخصات منطقه هجوم عملیات اب خاکی
invaded هجوم کردن
invading هجوم کردن
invades هجوم کردن
invade هجوم کردن
infested هجوم کردن در
infest هجوم کردن در
infesting هجوم کردن در
infests هجوم کردن در
throng هجوم ازدحام کردن
thronging هجوم ازدحام کردن
thronged هجوم ازدحام کردن
throngs هجوم ازدحام کردن
rushing حمله کردن هجوم با عجله
rushed حمله کردن هجوم با عجله
rush حمله کردن هجوم با عجله
shore party گروه پیشرو ساحلی درعملیات اب خاکی
assaults هجوم
offenses هجوم
offence هجوم
infestation هجوم
offense هجوم
invasions هجوم
infestaion هجوم
assaulted هجوم
invasion هجوم
assault هجوم
inbreak هجوم
strength group گروه عمده قوای دریایی درعملیات اب خاکی
boat diagram دیاگرام محل قایقها درعملیات هجومی اب خاکی
assault fire تیر هجوم
assault force نیروی هجوم
rushed هجوم بردن
assault echelon رده هجوم
assailable هجوم پذیر
influxes ورود هجوم
influx ورود هجوم
assault schedule برنامه هجوم
swarms هجوم اوردن
assault waves موجهای هجوم
rush هجوم بردن
raid هجوم اوردن
raided هجوم اوردن
assails هجوم اوردن بر
raiding هجوم اوردن
assailing هجوم اوردن بر
assailed هجوم اوردن بر
assail هجوم اوردن بر
raids هجوم اوردن
invasive هجوم کننده
swarm هجوم اوردن
swarmed هجوم اوردن
rushing هجوم بردن
scrouge هجوم اوردن
inroad تعدی هجوم
fly strike هجوم مگس
infestant هجوم کننده
onset هجوم اصابت
inrush هجوم بداخل
insectile در معرض هجوم حشرات
preassault اقدامات قبل از هجوم
they poured toward that city سوی ان شهر هجوم کردند
touchdowns درعملیات اب خاکی پیاده شدن اولین گروههای موج هجومی در ساحل
touchdown درعملیات اب خاکی پیاده شدن اولین گروههای موج هجومی در ساحل
spate تعداد خیلی زیاد هجوم بی مقدمه
breakaway هجوم وحشیانه گله گوسفند و گاو رم
invasive exotic نابومی هجوم کننده [گیاه شناسی]
exotic نابومی هجوم کننده [گیاه شناسی]
alien species نابومی هجوم کننده [گیاه شناسی]
invasive species نابومی هجوم کننده [گیاه شناسی]
neophyte نابومی هجوم کننده [گیاه شناسی]
there is a rush for the papers مردم را برای خرید روزنامه هجوم میکنند
to scramble for something هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
army landing forces نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات اب خاکی نیروی زمینی پیاده شونده در ساحل
metastasis هجوم مرض گسترش میکرب مرض
phased array ترتیب مرحله به مرحله جریان مرحله به مرحله بندی شده
tractor group گروه ناوچههای اب خاکی مخصوص پیاده کردن نفرات و خودروهای شنی دار اب خاکی
naval landing party تیم اب خاکی نیروی دریایی تیم اماده کردن ساحل برای عملیات اب خاکی
component command قرارگاه نیروی شرکت کننده درعملیات فرماندهی نیروی مسلح شرکت کننده درعملیات
leapfrog پیش روی مرحله به مرحله پله پله حرکت کردن
leapfrogs پیش روی مرحله به مرحله پله پله حرکت کردن
leapfrogging پیش روی مرحله به مرحله پله پله حرکت کردن
leapfrogged پیش روی مرحله به مرحله پله پله حرکت کردن
assault craft ناوچههای هجومی اب خاکی قایق نفربرهجومی اب خاکی
antiamphibious minefield میدان مین ضد اب خاکی یا ضدعملیات اب خاکی دشمن
sequenced ejection سیستم پرتاب مرحله به مرحله
creep مرحله به مرحله جلو رفتن
creeps مرحله به مرحله جلو رفتن
operation research تحقیق درعملیات
sophistication نوع انتخاب سریع که اطلاعات مرحله اول مرتب سازی در مرحله دوم به کار می رود تا سرعت انتخاب را افزایش دهد
soil خاکی کردن
mold etc خاکی کردن
soiling خاکی کردن
soils خاکی کردن
boost phase مرحله دوم پرتاب موشک مرحله روشن شدن موتورمرحله دوم
amphibious task group گروه ماموریت اب خاکی گروه رزمی موقت اب خاکی
pay dirt <idiom> زیر خاکی پیدا کردن
assembler اسمبلی که برنامه به زبان اسمبلی را در دو مرحله به کد ماشین تبدیل میکند. ابتدا آدرسهای ابتدایی ذخیره می شوند و در مرحله دوم آن را به آدرس مطلق تبدیل می کنند
pettifog از مرحله پرت کردن
phasing مرحله بندی کردن عملیات
air force component نیروی هوایی شرکت کننده درعملیات مشترک یا صحنه عملیات
navy component نیروی دریایی شرکت کننده درعملیات مشترک یا صحنه عملیات
to nip or crush in the bud در نخستین مرحله رشد کشتن یا پایمال کردن
debut نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
debuts نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
walkthrough جلسه بررسی که در ان یک مرحله از توسعه سیستم یابرنامه برای معرفی کردن خطاها مرور میشود
hard port فرمان سمت را به سمت مغناطیسی تغییر دهید درعملیات دریایی
inflight phase مرحله بازدید حین پرواز مرحله عملیات حین پرواز
phasing مرحله بندی مرحله بندی عملیات
combat phase مرحله درگیری در رزم مرحله رزم
tree روش سریع انتخاب که اطلاع اولین مرتب کردن در مرحله دوم استفاده میشود تا سرعت انتخاب بالا رود
phased attack تک مرحله بندی شده حمله مرحله بندی شده
army commander فرمانده نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات فرمانده قسمت زمینی
earthy خاکی
terrene خاکی
embankments سد خاکی
tellurian خاکی
amphibious اب خاکی
earthen خاکی
earthborn خاکی
mundane خاکی
worldly خاکی
earth-bound خاکی
terrestrial خاکی
edaphic خاکی
wood louse خر خاکی
earthly خاکی
amphibious pack تک اب خاکی
embankment dam سد خاکی
earth dam سد خاکی
dust colour خاکی
earth fill dam سد خاکی
embankment سد خاکی
milliped جنس خر خاکی
rain worm کرم خاکی
embankment دیوار خاکی
amphibious operation عملیات اب خاکی
angleworm کرم خاکی
zoned earth dam سد خاکی ناهمگن
earthworms کرم خاکی
earth dam بند خاکی
landing forces قوای اب خاکی
earthiness خاکی بودن
earthiness طبیعت خاکی
amphibious reconnaissance شناسایی اب خاکی
amphibious tank تانک اب خاکی
semiterrestrial نیمه خاکی
adaphic organism زیستمند خاکی
lobworm کرم خاکی
vallation دیوار خاکی
pulverulence حالت خاکی
amphibious transport ship ترابر اب خاکی
amphibian ابی خاکی
amphibious vehicle خودروی اب خاکی
earthwork ختل خاکی
milleped جنس خر خاکی
homogeneous earth dam سد خاکی همگن
amphibian وسیله اب و خاکی
vault formed in the earth طاق خاکی
terrestrial زمین خاکی
amphibious force نیروی اب خاکی
amphibious lift ترابری اب و خاکی
staging تمرین اب خاکی
earth work کارهای خاکی
terricolous خاکزی خاکی
geophyte گیاه خاکی
fuse plug سرریز خاکی
amphibian هواپیمای اب و خاکی
warping tug یدک کش اب خاکی
border پشته خاکی
bordered پشته خاکی
earth road راه خاکی
bordering پشته خاکی
earethliness خاکی بودن
earth born خاکی فانی
earth work عملیات خاکی
ground ivy پاپیتال خاکی
landing party گروه اب خاکی
embankments دیوار خاکی
amphibious خاکی و ابی
dew worm کرم خاکی
amphibious pack بارهای اب خاکی
alkaline earth قلیایی خاکی
dust color رنگ خاکی
dun سمند خاکی
khaki خاکی رنگ
earthworm کرم خاکی
earthworks عملیات خاکی
landing ship dock اسکله فرود اب خاکی
landing threshold استانه فرود اب خاکی
navvies کارگر کارهای خاکی
joint amphibious operations عملیات مشترک اب خاکی
establishing authority فرماندهی نیروهای اب خاکی
navvy کارگر کارهای خاکی
vale زمین جهان خاکی
advance force نیروی جلودار اب خاکی
vales زمین جهان خاکی
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com